گزيده مقالات علمي - فلسفي - روانشناسي - اجتماعي
|
|
|
|
|
انسان انديشمند اقدامات خود را جستجوها وسوالهايي ميداند كه هدف آنها روشن شدن اين يا آن موضوع هستند: بنابراين موفقيت و شكست قبل از هر چيز براي او پاسخ به حساب مي آيد . او ناراحتي و خشم و بدتر از آن احساس ندامت در برابر شكست و عدم موفقيت را براي كساني ميگذارد كه بر اساس دستور حركت ميكنند و در صورت عدم رضايت ارباب از نتيجه كارشان انتظار چوب و فلك دارند. ( نيچه ، حكمت شادان ، كتاب اول 41)
با درود به همه مشتاقان ناشناخته هاي دانش و انديشمندان و رهروان راه آزادي و جويندگان شادي هدف از ارائه اين مجموعه نوشته ها ، نه فقط ذكر خاطرات شخصي است نه اتلاف وقت و نه اظهار فضل. شايد اين مجموعه كه خلاصه مطالعات من و يا نقل قولها ميباشد ، بيش از آنكه براي كسي نوشته شده باشد براي تربيت و يادآوري شخص خودم موثر است. گرچه فرصتي را در اختيارم مي گذارد كه از نظرات سايرين بهره مند شوم . زمينه اصلي اين مجموعه مطالبي با محتواي فلسفي و علمي مي باشد. البته نه به معناي آكادميك آن. بلكه مجموعه مباحثي كه خواه نا خواه هركسي ناگزير است در آن باره فكر كند. اينكه جهان چيست و چگونه ايجاد شده و سرانجام آن چيست؟ حيات چيست؟ جامعه تحت شرايط گوناگون چگونه رفتار مي كند؟ تاثير فرد بر جامعه و جامعه بر فرد چگونه است؟ شيوه مناسب زندگي كدام است ؟ حقيقت دين چيست ؟ اخلاق كدام است ؟ خلاصه تفكراتي از پيدايش عالم تا مرگ . پاسخ به تعدادي از اين سئوالات را بايد در حوزه علوم كيهانشناسي و زيست شناسي ، براساس آخرين نتايج اين دانشها بررسي كرد و براي تعدادي بايستي به روانشناسي و تاريخ اديان و فلسفه پرداخت و قوه تخيل و تصور را توسط اشعار پروراند و بجاي انتقاد محض از اين يا آن باور بايستي اصول و باورهاي خويش را مستحكم كرد و آرمانهاي خود را جست و به انديشه خويش متكي بود . البته من خود نيز اولين گام را انتقاد مي دانم. انتقاد از انديشه ها و سنتها و باورها. من نيز از تبعيت محض يك ايدئولوژي خاص گريزانم.من نيز به آزادي علاقمندم.اما بايد پرسيد آزادي براي چه ؟ بعد از بدست آوردن آن چكار بايد كرد ؟ چگونه آنرا حفظ كرد ؟ نيچه در چنين گفت زرتشت مي گويد : " خود را آزاد مي خواني ؟ ميخواهم انديشه فرمانروا بر تو را بشنوم ، نه اين را كه از يوغي رها شده اي. آيا چنان كسي هستي كه سزاوار رهايي از يوغي باشد ؟ چه بسيار كس كه با دور افكندن يوغ بندگي واپسين ارزندگي خود را دور افكند ؟ آزاد از چه ؟ زرتشت را با اين چه كار ؟ اما چشمانت بايد به روشني مرا خبر دهند. آزاد براي چه ؟ آيا نيك و بد خويش را به خود تواني داد ؟ اراده خود را چون قانوني بر فراز خويش تواني آويخت ؟ قاضي خويش تواني بود و كينخواه قانون خويش ؟ " اما در باره مطالب ارائه شده لازم است مواردي را متذكر شوم : 1- گرچه نقل قولها همگي براساس علائق و گرايشات شخصي خود من انتخاب شده است اما ذكر آن لزوما" به معناي قبول تام و تمام آن نمي باشد. بايد توجه داشت كه هر جمله و مطللبي بخصوص جدا از متن اصلي و بدون توجه به ايده ها و سبك بيان نويسنده ، گاه ميتواند تعابير متفاوتي داشته باشد. همچنين چه بسا يك مطلب داراي جنبه هاي مثبت و منفي همزمان باشد. بايد توجه داشت كه ارائه مطالب فوق فقط براي پذيرش يا رد آن ارائه نشده است بلكه اميدوارم خواننده را به انديشه و تجزيه و تحليل وادار نمايد. بديهي است كه هيچ عقيده اي نيست كه همه با آن موافق باشند؛ لذا موافقت يا مخالفت صرف يك عقيده بدون تجزيه و تحليل آن و فقط در مرحله بيان يك عقيده شخصي چندان سودمند نيست. 2- مطالب نقل قولهاي انتخاب شده گر چه داراي جهت گيري خاصي ميباشند كه همانا بيانگر گرايشات شخص انتخاب كننده آنها هستند. ولي اين به معناي تائيد شخصيتهاي گوينده آن نميباشد. ميتوان به وارسي انديشه هاي فردي پرداخت كه لزوما" اعمال و افكار او را تائيد نمي كنيم. چه بسا آنرا از دشمنان مي دانيم ! بيائيد شعار "بشنو چه گفت ننگر كه گفت " را مد نظر قرار دهيم . چه بسا بتوانيم از دشمنان چيزي بياموزيم. چشمها را بايد شست جور ديگري بايد ديد. همچنين نبايد به صورت ساده افكار و عقايد و آدميان را به خوب و بد ، درست و يا نادرست مطلق تقسيم كنيم ، گرچه مي توانيم براي خويشتن خوب و بدي و درست و نادرستي داشته باشيم ولي بايد بدانيم كه اين را من درست مي دانم اين خوب من است. با اين وجود مي توان در هر سخن و انديشه اي خوب و بد را همزمان يافت . هر رفتار و اتفاقي ميتواند داراي دو جنبه خوب و بد (سودمند و مضر) مثبت و منفي باشد. چه بسا تقسيم آدميان به سياه و سفيد ما را دچار جمود فكري كند . پس بايد به دشمنان فكري نيز احترام گذاشت و از آنان آموخت. از تمام سخنان شنيد و ضمن انتقاد از آنان بهره گرفت . البته اين بايستي مقدمه اي براي پرورش فكر باشد و نه ماندن در اين مرحله تا بتوان عقايد شخصي خويش را با ديد وسيعتري بنا كرد و به تمام جنبه توجه كافي نمود . بر همين اساس در اين مجموعه از اشخاصي كه چه بسا اكنون مقبول همگان نمي باشند چيزهايي مي يابيد. در هر صورت انتظار ميرود انتقادات از متن گفتارها باشد نه اشخاصي كه آنرا بزبان آوردند. 3- هر اثر فلسفي را بايستي با توجه به بستر زماني و شرايط فرهنگي اجتماعي و اقتصادي آن دوران مورد بررسي و نقد قرار داد . حتي براي شناخت عميق تر هر ديدگاه و فلسفه اي بايستي از آشنايي با روحيات و سرگذشت نويسنده آن گفتار نيز غافل نماند ؛ لذا موافقت يا مخالفت مطلق با اين يا آن فلسفه و ديدگاه مسلما شايسته پژوهشگران انديشمند و آزاد انديش نيست. براي آنكه آموزگار خويش را پاس بداريم؛ نبايد شاگرد دائمي او باشيم. « تئوري پردازان معمولا خيلي ساده خود را از بار تناقض نجات مي دهند و با واقعيت پيوند برقرار مي كنند . شاگردان وفادار اما سخت مي توانند خود را از چنگ محفوظاتي كه خود بر خويشتن مقدس كرده اند برهانند.» همچنين لازم نيست كه ديدگاههاي ما از روح زمانه پيروي كند ؛ لذا هراس از محكوم و منزوي شدن و حتي متهم به امل بودن را به اين دليل كه ديدگاه ما با روح زمان و تمايلات دوران خود سازگاري ندارد ؛ بايستي به كنار نهيم. ( همانگونه كه فلاسفه اي چون اسپينوزا و نيچه و شوپنهاور در زمان خود چندان با اقبال روبرو نشدند.) آيا آنچه كه امروز مورد قبول اكثريت ميباشد بهترين نيز ميباشد ، البته چه بسا عموما" اينگونه باشد. ولي بايستي توجه كرد بسياري از افرادي كه تاثيرات عظيمي بر جريان فكري زمان خود داشته اند اينگونه فكر نمي كردند. آيا آنچه كه جديدتر است بهتر است ؟ البته در مورد تكنولوژي چنين است . ولي چه بسا بسياري از عقايدي كه بنا به اقتضاي زمانه بصورت مد در مي آيد . مخالفت با آن خلاف ادب و تربيت و فرهنگ مي باشد و انزواي اجتماعي كوچكترين نتيجه آن است . بقول شاعر : گه ملحد و گه دهري و كافر باشد گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد بايد بچشد عذاب تنهايي را مردي كه ز عصر خود فراتر باشد گاه گذشته كه مسلما" مشحون از خطاها و اشتباهات بوده و به باد انتقاد گرفته ميشود بدون اينكه شخص منتقد بتواند خود رادر آن دوره قرار دهد. وي كه اكنون نتايج آزمايشات تاريخي و تحولات اجتماعي دورانهاي قبل را در كتابهاي تاريخي مي خواند لب به انتقاد از گذشتگان مي گشايد كه چگونه اموري را كه امروزه براي ما واضح و روشن است در آن دوره تشخيص ندادند و به كژراهه رفتند ؟! در هر صورت در نظر من نه تنها ميتوان از خطاها ، درسها آموخت بلكه ميتوان از دريچه چشم خطاكاران با قرار دادن خود در زمان و وضعيت آنان به درك عميقتري دست يافت. بنابراين خود را ملزم به ارائه آنچه كه مورد قبول اكثريت باشد نمي دانم . در اين مجموعه چه بسا نقل قولهايي را بيابيد كه بسياري آن را از مد افتاده ميدانند ولي بنظرم هنوز ارزش بيان را دارد . هم از نظر متن كلام و هم شناخت دقيق تر گوينده آن . 4- صادقانه بگويم، از داشتن دوستان اهل انديشه خوشحال مي شوم گرچه لزوما با بسياري از اصول اعتقادي آنها ( بخصوص مسائل ماورا الطبيعه و مذهبي ) مخالف باشم. در جمع اهل انديشه بودن به من نوعي احساس رضايت خاطر ميدهد كه هنوز هم هستند كساني كه خالصانه خواهان درك جهان پيرامون خود ميباشند . كساني كه به چيز هايي فراتز از لذات عادي دل ميبندند و رضايت خاطر خود را نه فقط در بدست آوردن پول بلكه كسب فضائل معنوي ميبينند. اما همانطور كه پيشتر آمد: هدف اين وبلاگ نه ارائه گزارشهاي خبري صرفي است كه تاريخ مصرف محدودي دارد و نه فقط به چالش كشيدن دوستان درباره عقايد شخصي خود. چونكه گزارشهاي خبري داغ داغ را ميتوان از منابع مختلف از جمله سايتهاي خبري براحتي دريافت كرد و لزومي به كپي برداري از آنها در وبلاگ نيست و بسياري از عقايد شخصي نيز بيش از آنكه استدلالي باشد سليقه اي است. بقول نيچه" زندگي نزاع بر سر سليقه هاست". در بسياري مواقع بجاي اينكه بگوييم "من اينرا ميپسندم - اين در نظرم زيبا است - اين مرا به هيجان و شادي مي آورد- من خواستار فلان چيزم- اين حرف در نظرم ناپسند است- اين شيوه را نمي پسندم - از فلان چيز متنفرم و ..." ميگوييم "اين درست است- جزئي از حقيقتي است كه خالصانه به آن رسيده ام- اين شيوه اي است كه براي سعادت همه به آن محتاجند- آن غير منطقي است- آن نادرست و اشتباه محض است- از شيوه من پيروي كنيد- و..." هدف از ارائه برخي گزارشها و تحليل ها نه داغ بودن موضوع خبر ، بلكه اهميت آن براي ماندن است. به عبارت ديگر هدف نه "خواندن" آنها بلكه "بياد ماندن" آنهاست. به عبارت ديگر يادداشتهاي ارائه شده بيشتر در حكم فيش هاي تحقيقاتي در باره موضوعات اساسي مورد علاقه ميباشد. بطور مثال هدف از ارائه آمار كشته شدگان واقعي زمان انقلاب ، فقط تعداد و يا تازگي خبر آن نيست بلكه مقايسه نقش جو رواني در بزرگنمايي حوادثي سرنوشت ساز است كه همچنان ممكن است با آن مواجه شويم . لذا اين خبر تاريخ مصرف ندارد بلكه اگر توجه كنيم پيامي دارد كه بايد هميشه براي خود و نسل هاي آينده به يادگار بماند. خلاصه جمع آوري مطالب نه براساس تازه بودن آن بلكه به عنوان مصالح اوليه استدلال و نتيجه گير هاي منطقي از آنهاست. تكرار مي كنم ، ارائه مطالب نه به منظور جمع آوري آراي موافق و مخالف است و نه كسب تعريف و تمجيد ( كه البته اعتراف مي كنم خيلي هم از آن خوشم مي آيد. منظور هدف اصلي من وابسته به آن نيست.) بلكه در ميان گذاشتن نتيجه بررسي هاي خود و ديگران در باره دنياي شگفت انگيزي است كه در آن به سر ميبريم. رها شدن از روزمرگي واهداف كوچك زود گذر و نگريستن به فراسو . به جهان بي انتها و ناشناخته و حيرت انگيز و همچون اسپينوزا ديدن جهان از منظر ابديت. شك كردن در هر آنچه پذيرفته شده است و به چالش كشيدن ذهن در مواجه با تمامي اعتقادات خرافي خود آگاه و يا ناخود آگاه. كه البته اين خطري است كه بايد پذيرفت . خطر نداشتن پاسخ براي هر چيز و در عين گفتن شجاعانه "نميدانم"، دوري از نااميدي و پوچي . آنگونه كه نيچه در 20 سالگي به خواهرش نوشت : " اگر در طلب آرامش روح و سعادتي ، ايمان داشته باش ، اگر مي خواهي مريد حقيقت باشي، بپژوه". 5- در ارائه مطالب حداكثر اختصار رعايت شده است چه در تلخيص مقالات ، چه بيان انديشه ها و چه ارائه گزارشها و تحليلها . از شرح و تفضيل بيزارم . نيچه ميگويد : " از نوشته ها همه تنها آن را دوست مي دارم كه كسي با خون خود نوشته باشد. با خون بنويس تا بدان برسي كه خون جان است . دريافتن خون بيگانه آسان نيست. از سرسري خوانان بيزارم. آن كه خواننده را بشناسد ، ديگر براي خواننده كاري نمي كند. اينكه هركس خواندن ميتواند آموخت. سرانجام نه تنها نوشتن كه انديشيدن را نيز تباه خواهد كرد " در هر صورت نوشته ها آنگونه جمع آوري شده كه لازم باشد بارها خوانده شود. 6- حتي الامكان كوشيده ام ضمن انتقاد ، از توهين به ساير عقايد بپرهيزم . 7- پيشاپيش از كليه دوستاني كه با اظهار لطف خود ، مرا در ادامه اين كار دلگرم مي كنند ، تشكر مي كنم ؛ اما بيش از آنكه تعداد مراجعه كنندگان برايم مهم باشد ، مايلم بازديد كنندگاني داشته باشم كه روح و پيام مندرج در منتخبات ارائه شده را درك نمايند . قصدم آن است كه به موازات انتقاد ، شيوه جايگزين آزاد انديشي را در حد دانسته هايم به خوانندگان ارائه نمايم. تخريب باورها و سنتها بدون ارائه جايگزيني در شيوه انديشيدن و آرمانهاي جديد تنها به گسترش لذت گرايي صرف و زندگي باري به هر جهت مي انجامد كه از نظر من به همان اندازه پيروي كوركورانه از سنتها ناپسند است. اگر قصدمان تربيت فرزنداني متعهد ( به آرمانهاي والاي انساني از جمله راستي ) و آزاد انديش و انديشمند است ، بايد با ارائه الگوهاي انساني مناسب تعهد را در وجودشان نهادينه كنيم و آنرا با حس زيبايي شناسي آنان پيوند زنيم . با پرورش حس زيبايي شناسي و ادبي آنان ، آزاد انديشي را ترويج دهيم . و با ايجاد علاقه به پژوهشهاي علمي و آخرين دستاوردهاي فكري دانشمندان و انديشمندان ، شيوه انديشيدن را به آنان بياموزيم . خويشتنداري اخلاقي _ هنر عشق ورزي _ دانش به همراه خلاقيت . خلاصه تمام آنچيز هايي كه به زندگي آدمي عمق و معنا مي دهد . 8- بطور خلاصه هدف اصلي ، گزينش و جمع آوري و ارائه مختصرمطالب و مقالات جالب و تامل برانگيز دنياي علم و انديشه است . زيرا بغير از اينكه خود زمينه اي جهت تفكر بيشتر در باره موضوعات فكري و فلسفي را فراهم مي كند و به حفظ و گسترش اطلاعات علمي و فلسفي و شناخت هر چه عميق تر دنياي پيرامون كمك مي كند ، مي تواند به عنوان مواد و مصالح خامي جهت سامان بخشي و مستند سازي علمي و اصلاح و گسترش دامنه تفكرات فلسفي شخصي خود و ديگران بكار آيد. من خود كمتر مي نويسم چون با توجه به انبوه آنچه كه نميدانم و مي خواهم بدانم، هنوز خود را در مرحله تفكر و يادگيري ميدانم. همچنين سعي مي كنم از بيان خاطرات شخصي و يا هر آنچه كه با گذشت زمان اهميت خود را از دست مي دهد و يا اظهار نظر در باره آنچه كه گاه بصورت ناقص از آن اطلاع دارم ، حتي الامكان خودداري كنم. گرچه گزينش و يا مختصر كردن مطالب مسلما براساس علائق و اعتقادات شخصي خود من ميباشد. 9- از نظر عقيدتي ، گر چه خود را مقيد به ايدئولوژي خاصي نمي دانم اما در دوران فروپاشي اخلاقي و اشاعه لذت گرايي شجاعت الگوهاي آرمانگراي اومانيست را جدا از عقايدشان مي ستايم. گذرگاهي صعب است زندگي ، تنگابي در تلاطم و در جوش ايمان ، يكي چشم بند است ، ديواري در برابر بينش به خيره مگو كه ايمان كوه را به جنبش در مي آورد من كوه بيجان نيستم ، انسانم من سنگ مقدس در اين جهان بسيارست صيقل خورده به بوسه هاي لبان خشكيده از عطش ايمان به جسم بي جان روح مي بخشد ، ليكن من جسم بيجان نيستم ، انساني زنده ام من من نابينايي آدميان را ديده ام و توفيدن گردباد را بر عرصه اي پيكار ، من آسمان را ديده ام و آدميان را سرگردان به مهي دود گونه فرو پوشيده ، مرا به ايمان ، ايمان نيست اگر اندوهگينت ميكند بگو اندوهگينم حقيقت را بگو ، نه لابه كن نه ستايش تنها به تو ايمان دارم ، اي وفاداري به قرن و به انسان توان تحملت ار هست شكوه مكن به پرسش اگر پاسخ مي گوئئ ، پاسخي در خور بگوي در برابر رگبار گلوله اگر مي ايستي ، مردانه بايست كه پيام ايمان و وفا به جز اين نيست به اميد دستيابي به حق آزادي بيان انديشه ، جهت شكوفايي واعتلاي هر چه بيشتر سرزميني كه درآن به دنيا آمديم و رشد مي كنيم و خواهيم مرد. پاينده و پيروز باشيد ( آرمان انديشمند ، آذر 1381) |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1384
|
|
||