تبليغاتX

گزيده مقالات علمي - فلسفي - روانشناسي - اجتماعي

آرمان و اندیشه
بهتر است به جای لعنت فرستادن به تاريكی، شمعی بيفروزي. ولو نتواني بالاي كوه بروي،در دره نمان.



 

اگر قرار بود امور جهان طوری تنظیم شود كه همه چیز منصفانه باشد ، هیچ موجود زنده ای  نمی توانست حتی یكروز هم دوام بیاورد . پرندگان مجاز به خوردن كرمها نبودند ، و خواسته های فردی تمامی موجودات می بایست برآورده شود .

 

 

ما عادت كرده ایم كه در زندگی به دنبال عدالت بگردیم  وهنگامی كه آنرا نمی یابیم ، احساس خشم ، اضطراب و یا محرومیت می كنیم . این خیال هم عیناً مانند رفتن به دنبال سرچشمه جوانی یا افسانه های دیگری از این قبیل، باطل است . عدالت وجود ندارد ، هرگز وجود نداشته و هیچگاه هم وجود نخواهد داشت . اصولاً دنیا بر این اساس ساخته نشده است . پرنده ها كرمها را می خورند و این واقعیت نسبت به كرمها منصفانه نیست . عنكبوتها مگس می خورند كه نسبت به مگسها بی عدالتی است . شیرها بچه گرگها را می كشند . بچه گرگها گوركنها را می كشند . گوركنها ساسها را می كشند . ساسها ...

كافیست به طبیعت نگاه كنید تا متوجه شوید كه در دنیا عدالتی وجود ندارد. طوفان و سیل و خشكسالی ، همه غیر عادلانه اند . عدالت یك مفهوم افسانه ای است و واقعیت این است كه دنیا و اغلب مردم دنیا همه روزه بی عدالتی می كنند . لیكن شما می توانید تصمیم بگیرید كه خوشحال یا غمگین باشید ، اجرای این تصمیم هیچ ارتباطی به فقدان بی عدالتی در پیرامون شما ندارد .

مقصود اظهار بدبینانه ای نسبت به بشریت و دنیا نیست ، بلكه تنها گزارش دقیق و واقع بینانه ای از چگونگی جهان است . عدالت مفهومی است كه هیچ كاربردی ندارد ، بخصوص هنگامی كه اراده و انتخاب شما رشد كردن ، شكوفا شدن و شاد بودن باشد . اما بسیاری از ما آرزو می كنیم كه انصاف ركن اساسی روابط مان با اشخاص باشد. درمكالمات روزمره تكیه كلامها اغلب چنین است :« این كار منصفانه نیست »‌ ، « اگر انجام كاری از توان من خارج باشد ، تو نیز حق نداری آنرا انجام دهی » و « اگر من بجای شما بودم آیا چنین رفتار می كردم ؟» اغلب به دنبال عدالت می رویم ، و فقدان آنرا بعنوان توجیهی برای اندوه خود تلقی می نماییم . باید دانست كه عدالت خواهی در اساس یك رفتار عصبی نیست ، و تنها آنگاه كه شما خودتان را بخاطر نیافتنش با احساسات و واكنشهای منفی مجازات می كنید ، به صورت یك نقطه ضعف در می آید . در اینجا انگیزه رفتار خود تخریبی شما ، عدالتخواهی نیست ، بلكه ركودی است كه بر اثر مواجه شدن با واقعیت فقدان عدالت پدید می آید .

فرهنگ ما وعده عدالت می دهد . سیاستمداران در همه نطقهای انتخاباتی خود وعده می دهند كه : « ما برابری و عدالت را برای همگان می خواهیم .» با وجود این روزها در پی یكدیگر ، در حقیقت قرنها در پی هم ، بی عدالتی ادامه می یابد . فقر ، جنگ ، فساد ، جنایت ، فحشا و مواد مخدر ، نسل اندر نسل در زندگی خصوصی و اجتماعی بشر ادامه پیدا می كند و اگر بتوان تاریخ بشریت را ملاك قضاوت قرارداد ، در آینده نیز ادامه خواهد داشت .

بی عدالتی ، تغییر ناپذیر و همیشگی است ، اما شما با بینش نو و بی انتهای خودتان می توانید تصمیم بگیرد كه با این بی عدالتی مبارزه نمایید و تسلیم ركود عاطفی ناشی از آن نشوید . حتی  می توانید برای از بین بردن  بی عدالتی با دیگران همكاری كنید ولی باید بكوشید و همچنین تصمیم بگیرد كه بخاطر آن دچار اختلالات روانی نگردید .

دستگاه قضایی وعده عدالت می دهد . « مردم عدالت می خواهند » ، و بعضیها حتی می كوشند آنرا برقرار سازند ، اما معمولاً عدالت برقرار نمی شود . آنهایی كه پول دارند محكوم نمی شوند . قضات و مأمورین پلیس غالباً‌ از طرف قدرتمندان خریداری می شوند . رئیس جمهور آمریكا و معاونش با وجود تبه كاری آشكار بخشیده می شوند یا به مجازاتهای خیلی خفیف محكوم می گردند . فقرا زندانها را پر می كنند و تقریباً هیچ امید رهایی از دستگاه قضایی را ندارند. این امر عادلانه نیست ، اما واقعیت دارد . “ اسپیر واگنیو ” با نپرداختن مالیات بر درآمد ثروتمندتر می شود . ریچارد نیكسون بخشوده می شود ، و زیردستان او تنها به چند ماه زندان با حداقل تضییقات امنیتی محكوم می شوند ، در حالیكه فقرا و اقلیتها به انتظار محاكمه در زندانها می پوسند. دیداری از هر یك از دادگاههای محلی یا كلانتریها ثابت می كند كه منتقذین قوانین و مقررات جداگانه ای دارند ، هر چند كه این موضوع قویاً‌ از جانب مقامات آمریكا تكذیب می شود . عدالت كجا است ؟ هیچ كجا . تصمیم شما به مبارزه با بی عدالتی ممكن است حقیقتاً تحسین آمیز باشد ، اما تصمیم شما دایر بر ناراحت و مختل شدن از بی عدالتی ، همان قدر عصبی است كه احساس تقصیر كردن ، یا در پی جلب نظر تأیید آمیز دیگران بودن ، یا در پیش گرفتن هر گونه رفتار دیگری كه شخصیتتان را ضعیف و ناتوان سازد .

 

« این كار منصفانه نیست » كلام رایج در ارتباطات اجتماعی سست و بیهوده

آرزوی عدالت ممكن است بر روابط خصوصی شما سایه افكنده مانع ایجاد ارتباط مؤثر و ثمربخش با دیگران گردد . جمله « این كار منصفانه نیست » از رایج ترین و مخربترین ابزار تأسف كرد ن هایی است كه از جانب یك شخص در برابر دیگری بیان می شود . برای اینكه بتوانید میزان غیرمنصفانه بودن عملی را كه نسبت به شما شده دریابید لازمست خودتان را با فرد یا گروههای دیگر مقایسه كنید . در این موارد فكر شما به این طریق عمل می كند :« اگر آنها چنین می كنند پس منهم می توانم .» «منصفانه نیست كه تو بیشتر از آنچه من دارم داشته باشی . » « ولی من حاضر نشدم فلان كار را بكنم ، تو چطور این كار را می كنی ؟» و مدام تكرار اینگونه سخنها . در اینصورت شما مصالح خودتان را براساس رفتار دیگران تعیین می نمایید . دیگران و نه خودتان ، اختیار عواطف شما را بدست دارند . اگر به سبب عدم توانایی خودتان در انجام دادن كاری كه دیگری كرده است ناراحت شوید ، یعنی اختیارتان را بدست دیگران سپرده اید . هر بار كه خودتان را با دیگری مقایسه می كنید و به بازی «‌این كار منصفانه نیست » می پردازید ، از موضع اتكاء به نفس به خط فكری از خارج هدایت شده ، نقل مكان می كنید .

یكی از مراجعان من كه زن جوان و جذابی است ، نمونه خوبی از این خط فكری خود تخریبی ارائه داد . وی از ازدواج ناموفق پنج ساله اش شكایت داشت . در یكی از جلسات مشاوره یكی از صحنه های بحث و مجادله زناشویی را برای گروه اجرا نمود . هنگامی كه مرد جوانی كه نقش همسر وی را ایفا می كرد حرف ناخوشایندی به او زد بلافاصله گفت : « چرا این حرف را زدی ؟ من هیچوقت چنین چیزهایی به تو نمی گویم .» وقتی كه شوهر از دو فرزندانشان سخن بمیان آ‌ورد، وی گفت :« این عادلانه نیست . من هیچوقت پای بچه ها را در مباحثات به میان  نمی كشم .» حتی وقتی كه پیشنهاد گردش تفریحی شبانه می داد استدلال وی مجدداً برای این پایه بود كه :« تو همیشه بیرون می روی ، در حالیكه من مجبورم در خانه نزد بچه ها بمانم ، و این كار عادلانه نیست » .

این زن برنامه زندگی مشترك را طبق نمونه یك تراز نامه تنظیم می كرد : یكی برای تو و یكی برای من . همه چیز باید منصفانه باشد . اگر من اینگونه رفتار می كنم ، تو هم باید همانگونه رفتار كنی . تعجبی نداشت كه وی بیشتر اوقات آزرده و ناراحت بود ، زیرا بیشتر به تصحیح بی عدالتیهای خیالی مشغول بود ، تا بررسی و احتمالاً بهبود روابط زناشویی اش .

تلاش این زن در پی عدالت به یك بن بست عصبی منجر می شد . رفتار همسرش را براساس رفتار خویشتن ، و شادی اش را براساس رفتار شوهرش ارزیابی می نمود . اگر دست از این پی جویی مداوم برمی داشت ، و بدون احساس مدیون بودن به دیگری به دنبال خواسته های خودش می رفت ، آنگاه روابط زناشویی اش به میزان قابل توجهی بهبود می یافت .

انصاف یك مفهوم بیرونی است ـ دستاویزی كه اشخاص برای احتراز از قبول مسئولیت زندگی خود به آن متوسل می شوند . بجای اندیشیدن درباره غیر منصفانه بودن هر چیز می توانید آنچه را كه واقعاً می خواهید ، برگزینید و بدون در نظر گرفتن اینكه دیگران چه می خواهند یا چه می كنند، راههای دستیابی به هدفهایتان را جستجو كنید . واقعیت ساده و آشكار این است كه افراد با یكدیگر تفاوت دارند ، و هر اندازه كه شما از بهتر بودن دیگران ناراحت شوید ، كمترین تغییر مثبتی در وضع خودتان پدید نخواهید آورد . لازم است « دیگران سنجی ‌» را در وجود خویش را بین ببرید ، و این عینكی كه فقط اعمال دیگران را با آن می شود دید دور بیندازید . بعضیها كمتر كار می كنند  پول بیشتری بدست می آورند . بعضیها بعلت داشتن روابط دوستانه با مقامات ، ارتقاء مقام پیدا می كنند ، در حالیكه شما كه لیاقت بیشتری دارید بی بهره می مانید . همسر و فرزندان شما رفتاری متفاوت با آنچه شما می كنید و می خواهید دارند . اما اگر شما بجای مقایسه خودتان با دیگران ، متوجه شخص خود باشید و حواستان را روی اعمال و رفتار خودتان تمركز دهید ، دیگر هیچ فرصتی نخواهید داشت تا از مشاهده نابرابریهایتان با دیگران ناراحت شوید . اساس كلیه بیماریهای عصبی این است كه اعمال و رفتار دیگران را برتر و مهمتر از اعمال خود تلقی می كنیم . اگر شما همواره جملاتی از قبیل :« اگر او می تواند اینكار را بكند ، پس من هم باید بتوانم » را در ذهن خود داشته باشید ، آنگاه زندگی خود را براساس اعمال دیگران خواهید گذراند. و هرگز خلاق زندگی خویش نخواهید بود .

حسادت ، پیش پرده نمایش « عدالت جویی » است

“ جان درایدن ” گفته است : حسادت یرقان روح است . اگر حسادت مانعی است كه بر سر راه پیشرفت شما قرار می گیرد و در وجودتان ركود احساسی و عاطفی پدید می آورد ، باید حذف این پندار بیهوده را به عنوان هدف خود در نظر بگیرید . معنای حسادت در واقع این است كه بخواهید دیگری شما را به نحوه ویژه و معینی دوست بدارد ، و آنگاه كه چنین منظوری حاصل نشود بخود بگویید :« این امر منصفانه نیست .» احساس حسادت بر اثر فقدان اعتماد به نفس پدید می آید ، زیرا واكنشی است كه به وسیله دیگران هدایت می شود . با چنین عكس العملی در واقع به دیگران اجازه می دهید تا با رفتارشان موجب پریشانی و ناراحتی شما شوند . انسانهایی كه حقیقتاً خودشان را دوست دارند ، حسادت را انتخاب نمی كنند ، و اجازه نمی دهند كه به خاطر منصف نبودن دیگران آشفته و پریشان گردند .

شما هرگز نمی توانید چگونگی واكنش كسی را كه دوست دارید ، در مواجهه با دیگران پیش بینی كنید . هر وقت او بخواهد نسبت به دیگران رفتار محبت آمیز یا عاشقانه داشته باشد ، در صورتی حسادت می تواند روحیه و زندگی شما را مختل كند كه تصمیم او را به خودتان ارتباط بدهید . این كار وابسته به تصمیم و انتخاب شخص شما است . محبوب شما اگر دیگری را دوست بدارید بی انصاف نیست . وقتی كه شما عمل او را بی انصافی تلقی نمایید احتمالاً به دنبال كشف علت آن بی انصافی برخواهید آمد . یكی از مراجعه كنندگان من كه به خاطر روابط شوهرش با دیگری بسیار خشمگین شده بود مورد بسیار خوبی در این زمینه به دست می دهد . كشف علت رفتار شوهر ذهنش را مشغول داشته بود . دایم از خود می پرسید :« اشتباه من در كجا بوده است ؟ »       « مگر من چه ایرادی دارم ؟ » « آیا من شایسته او نیستم ؟ » و سئوالات مشابه دیگری كه شخصیت انسان را مورد تردید قرار می دهد . این زن پیوسته درباره ناعادلانه بودن خیانت شوهرش  می اندیشید ، او بسیار می گریست و میان خشم و اندوه در نوسان بود .

تصورات غلط و اندوه زایی كه او را بیچاره كرده بود ناشی از عدالت خواهی وی بود . روابط شوهر با دیگری را اساس ناراحتیهای خود كرده بود . در عین حال عمل شوهرش را دلیل و  توجیه كاری می دانست كه احتمالاً خودش قبلاً می خواست انجام دهد ، اما چون فكر می كرده كه عادلانه نیست از ارتكاب آن خودداری كرده بود . اصرار این زن برای برقراری عدالت محض به این معنا است كه اگر خودش ابتدا روابطی می داشت شوهر هم حق داشت كه تلافی كند . باری ، شرایط روحی این زن تا زمانیكه متوجه نشود كه تصمیم شوهرش ارتباطی به او ندارد ، و ممكنست هزاران دلیل دیگر داشته باشد ، بهبود پیدا نخواهد كرد . یعنی آنگاه كه این رابطه را تنها به صورت ارتباطی بین دو انسان ببیند نه به صورت عملی بر علیه خودش . چون منشأ پریشانی و ناراحتی در درون خودش بود از حسادت عذاب می كشید و خود را كمتر و بی اهمیت تر از دیگری می پنداشت . در حالی كه می توانست بفهمد كه اعمال دیگران هیچگونه ارتباطی با ارزش و اهمیت شخص وی ندارد .

 

بعضی رفتارهای متداول مبتنی بر عدالت جویی

رفتارهای ناشی از عطش برابری ، در كلیه زمینه های زندگی ما مشاهده می شود .با مختصری دقت می بینید كه این آتش بارها و بارها در وجود خود شما و در وجود دیگران شعله ور می شود . در زیرچند نمونه از اینگونه واكنشها را كه بیشتر به چشم می خورد می آوریم :

ـ گله و شکایت از اینكه دیگران با انجام دادن همان كاری كه شما می كنید درآمد بیشتری دارند .

ـ ابراز این كه امثال “ فرانك سیناتراها ” و “ سامی دیویس ها ” چه درآمدهای گزاف و بی حسابی به جیب  می زنند ، و ناراحت و پریشان شدن از این امر .

ـ ناراحت بودن از اینكه دیگران از عواقب خلافكاریهای خود مصون می مانند ، در حالیكه شما همیشه گیر  می افتید . چه در مورد راننده هایی كه دور از چشم پلیس در شاهراهها به سرعت می روند ، و چه در مورد عفو نیكسون ، اصرار دارید كه عدالت باید برقرار شود .

ـ بكار بردن جملاتی از قبیل :« آیا اگر تو جای من بودی من با تو این معامله را می كردم ؟ » كه مفهوم سخنتان این است كه دیگران بایستی كاملاً شبیه شما باشند .

ـ همیشه لطف دیگران را جبران نمودن . مثلاً اگر مرا به شام دعوت كردند ، یك شام یا حداقل چیز دیگری به میزبان مدیون خواهم بود . این قبیل رفتارها غالباً به عنوان آداب دانی یا ادب تلقی می شود ، اما در حقیقت فقط وسیله ای برای توازن كفه عدالت است .

ـ ابراز محبت در پاسخ محبت ، یا بیان متقابل « منهم تو را دوست دارم » بجای پذیرفتن و قبول رفتار محبت آمیز دیگران ، و ابراز احساسات به اقتضای طبع و نه به اقتضای ادب . ادب به این مفهوم كه دریافت یك بوسه یا شنیدن یك جمله محبت آمیز بدون ابراز پاسخ آنی دور از انصاف است .

ـ حفظ روابط زناشویی به خاطر انجام وظیفه ، حتی اگر بی میل باشید ، زیرا فكر می كنید كه نزدیكی نكردن یا عدم همكاری بی انصافی است . به این ترتیب بجای برآوردن تمایل خود در لحظه حال به انگیزه عدالتخواهی كاری صورت می دهید .

ـ اصرار بر اینكه امور همیشه باید هماهنگ و نامتناقض باشند . این گفته “ امرسون ” را ، كه اغلب بد نقل كرده اند ، به خاطر بسپارید :

یكی از رفتارهای مغزهای كوچك توهم زا ، اصرار بر ایجاد هماهنگی احمقانه است .

اگر شما نیز همیشه می خواهید كه كارها به شیوه « صحیح » انجام گیرند ، در این طبقه بندی «مغزهای كوچك » قرار دارید .

ـ اصرار بر اینكه در تمام مباحثات نتایج قاطع و روشنی بدست آید كه برحق بودن برنده و خطای بازنده را نشان دهد .

ـ توسل به استدلال مبتنی بر عدل و انصاف برای رسیدن به منظور خویشتن . مثلاً‌ :« تو دیشب بیرون رفتی ، این غیر منصفانه است كه من مجبور باشم در منزل بمانم .» سپس احساس ناراحتی و پریشانی خاطر كردن بر اثر فقدان عدل و انصاف .

ـ بیان جملاتی نظیر : این رفتار نسبت به بچه ها ، پدرم و مادرم ، یا همسایگان ، بی انصافی بود ، و به استناد آن انجام دادن كارهایی كه در خور شما نیست و ترجیح می دهید آنها را انجام ندهید . بجای اینكه همه كس و همه چیز را به خاطر عدم انصاف سرزنش كنید ، بكوشید تا ضعفهای خودتان را در انتخاب مناسبترین راه رسیدن به مقصوتان به دقت مورد توجه قرار دهید .

ـ بازی « چرا او فلان كا ر را بكند ! پس منهم چنین می كنم » در آوردن و به دستاویز آن هر كاری را براساس رفتار دیگران توجیه كردن . این استدلال می تواند به عنوان توجیهی عصبی برای دغل بازی ، لاس زدن ، دروغگویی ، دیر كردن ، یا هر كار دیگری كه ترجیح می دهید جزو ارزشهای خود قرار ندهید ، مور استفاده قرار گیرد . در شاهراهها ، راه راننده دیگری را سد كردن ، چون او نیز همین كار را كرده است . یا سر به سر راننده یك اتومبیل كندرو گذاشتن ، به صرف اینكه دیر به شما راه داده است . یا روشن كردن نور بالا ، چون اتومبیلهای مقابل نیز همین كار را كرده اند ، و در واقع به خطر انداختن جان خودتان به خاطر اینكه احساس عدالتخواهی شما مورد تجاوز قرار گرفته است . این روال فكری «‌او مرا زد ، پس منهم او را می زنم » است كه بیشتر از طرف كودكان اعمال می شود ، زیرا هزاران بار در والدین خود مشاهده كرده اند . اینگونه استدلالها هنگامی كه به حد افراطی مضحك خود می رسند سبب بروز جنگ می شوند .

ـ خریداری هدیه به همان ارزشی كه دیگری برای شما خریده است . پاسخ هر لطفی كه ارزش برابر داشته باشد ، به این ترتیب بجای اینكه در این قبیل موارد كاری را كه دوست دارید انجام دهید ، سعی می كنید كه توازن ترازنامه حفظ شود . آخر مگر نه اینكه امور باید منصفانه و عادلانه باشند ؟

این موارد گردش كوتاهی بود در گذرگاه عدالت ، مكانی كه در آن شما و اطرافیانتان خود را از درون متزلزل می یابید ـ تزلزلی كه هر چند غالباً خفیف است ، باز هم تزلزل درونی است ـ زیرا آن عبارت بی حاصل و بیهوده «‌همه چیز باید منصفانه باشد » را در ذهن دارید .

 

بازده های روانی حاصل از توسل به عدالتخواهی

بازده چنین رفتارهایی معمولاً تضعیف شخصیت خود انسان است ، زیرا مركز توجه را از واقعیت دور كرده و بر نوعی دنیای خیالی كه هرگز وجود نخواهد داشت متمركز می كند . معمولترین علل حفظ خط فكری عدالتجویی به قرار زیر است :

ـ دل مشغول بودن به حفظ شهرت شرافتمندی و تظاهر به احساس رضایت خاطر از آن . احساس برتری كردن و بهتر بودن از دیگران از این راه . تازمانیكه به برقراری یك نظام افسانه ای عدل و انصاف نسبت به همه امور اصرار می ورزید و می خواهید ترازنامه را متوازن نگاهدارید ، به این احساس برتری و فضیلت خویشتن خواهید آویخت، و بجای زندگی مثبت و سازنده ، لحظات حال را فقط با احساس موهوم رضایت از خود به هدر می دهید .

ـ از قبول مسئولیت خود سرباز زدن ، و با مسئول قرار دادن افراد و پدیده های غیر منصفانه ، ركود خود را توجیه نمودن و بهانه برای ناتوانی خویش در انتخاب شخصیت و چگونگی احساسات خود یافتن ، تا به این وسیله از مخاطرات و مشكلات بهبود سازی شخصیت خود احتراز نمایید . شما تا زمانیكه بی عدالتی را منشاء و علت مشكلات خود بدانید ، هرگز نخواهید توانست تغییر كنید مگر اینكه بی عدالتی از بین برود ، كه آنهم البته هیچوقت نخواهد شد .

ـ احساس مظلومیت ، و مورد بی عدالتی قرار گرفتن ، موجب جلب توجه و ترحم دیگران و بروز دلسوزی نسبت به خود می شود . زندگی نسبت به شما ناعادلانه رفتار كرده است و حالا خود شما و همه اطرافیان ، باید دلشان برایتان بسوزد . این یك شیوه جالب دیگر برای اجتناب از تغییر است. توجه و ترحم دیگران و دلسوزی خودتان بهره های شما هستند ، و بجای اینكه مسئولیت خود را به عهده گرفته و خویشتن را با دیگران مقایسه نكنید ، سعی می كنید با استفاده از واكنشهای عصبی مزبور ، تكیه گاهی برای خود بیابید .

ـ با مسئول قرار دادن دیگران ، انواع كارهای غیر اخلاقی ، غیر قانونی و نامناسب خود را توجیه كردن . اگر فلان می تواند اینكار را بكند ، پس منهم می توانم . با این منطق سازی جالب می توان هرگونه رفتاری را توجیه كرد .

ـ عدالتجویی عذر موجهی برای عاطل بودن به دست شما می دهد . بهانه فریبنده « حال كه آنها كاری نمی كنند ، منهم دست به عملی نخواهم زد » ، شیوه زیركانه ای است برای توجیه تنبلیها ، خستگیها ، و یا ترسهای بی اندازه .

ـ عدالتخواهی موضوعی برای وراجی به دست شما می دهد ، تا با دیگران درباره خودتان صحبت نكنید . می توانید از همه بی عدالتیهای دنیا شكوه كنید ؛ شكایتی كه هیچ نتیجه مثبتی ندارد ، اما در عوض وقت خودتان را می كشید و شاید هم از ارتباط صادقانه تر و خصوصی تر با دیگران فرار می كنید .

ـ با حفظ مفهوم عدالت در ذهن ، همیشه آ سان می توانید تصمیماتی اتخاذ كنید كه با دستورالعملهای اجتماعی سازگار باشد .

ـ اگر دیگران و بخصوص فرزندانتان عیناً مثل شما رفتار نكنند و ترازنامه داد و ستد روابطشان با شما میزان نباشد ، می توانید به آنها یادآوری كنید كه نسبت به شما منصف نیستند و به این طریق آنان را زیر نفوذ و نظارت خود درآورید . این یك شیوه زیركانه برای پیشبرد مقاصد شخصی است.

ـ توجیه اعمال انتقامجویانه به بهانه این كه همه چیز باید عادلانه باشد . با این استدلال می توان هر اجحاف و هر عمل ناگواری را توجیه كرد . انتقام عملی موجه است چون همه چیز باید منصفانه و برابر باشد . همانگونه كه لطف و محبت را باید جبران نمود ، پستی را نیز باید تلافی كرد .

اینها شبكه حفاظتی روانی عدالتخواهی را تشكیل می دهند . اما این شبكه حمایتی تزلزل ناپذیر نبوده و قابل شكستن است . در زیر چند نمونه از روشهایی كه این خط فكری را برمی اندازد و نقطه ضعف عدالت طلبی را نابود می سازد ذكر می كنیم :

 

چند طریقه برای از بین بردن اصرار بیهوده بر اجرای عدالت

ـ از كلیه مواردی كه به نظرتان منصفانه نیست فهرستی تهیه كنید . این فهرست را به عنوان راهنمای اقدامات مثبت و مؤثر خود بكار برید . این سئوال مهم را از خود بپرسید :« آیا بر اثر ناراحتی و پریشانی من نابرابریها از بین خواهند رفت ؟» مسلماً خیر . با حمله بر پندار اشتباه آمیزی كه موجب پریشانی شما می شود ، در راه فرار از دام عدالت قدم خواهید نهاد .

ـ هر وقت می خواهید جمله « آیا من نسبت به تو چنین كاری می كردم ؟ » یا عبارات مشابه دیگری را بگویید ، دندان روی حرف بگذارید و آنرا چنین تغییر دهید : « تو با من تفاوت داری ، هر چند در حال حاضر بسختی   می توانم این موضوع را بپذیرم .» با بیان این جمله بجای اینكه راه ارتباط بین خود و دیگری را ببندید ، آنرا خواهید گشود .

ـ از این لحظه به بعد زندگی عاطفی خود را مستقل از اعمال دیگران بنگرید . اینكار شما را از آزرده شدن به سبب اعمال متفاوت دیگران مصون می دارد .

ـ هر تصمیمی را به عنوان یك واقعه بسیار مهم كه زندگی را عوض خواهد كرد نگاه نكنید ، بلكه اهمیت و اثر هر اقدامی را در محدوده و شرایط خاص آن بسنجید . “ كارلوس كاستاندا ” در توصیف اشخاص هوشمند می گوید :

شخص هوشمند با عمل زندگی می كند نه با فكر كردن راجع به عمل ، ونه با این اندیشه كه پس از خاتمه عمل چگونه فكر خواهد كرد ... می داند كه زندگیش خیلی زود بپایان خواهد رسید می داند ، زیرا می بینید ، كه هیچ چیز مهمتر از چیز دیگر نیست ....  و بدینسان مرد دانا و هوشمند عرق می كند و نفس نفس می زند ، و اگر باو بنگری می بینی كه كاملاً شبیه یك فرد عادی است ، جز اینكه نادانی و حماقت را در زندگی مهار كرده است . با توجه به اینكه هیچ چیز مهمتر از چیز دیگر نیست ، مرد باهوش هر عملی را برمی گزیند ، و چنان انجام می دهد كه گویی برایش اهمیت دارد . حماقت مهار شده او را وامی دارد تا بگوید كه هر چه می كند مهم است ، و چنان عمل كند كه پنداری براستی مهم است ، و با وجود این می داند كه اینطور نیست ، و آنگاه كه كارش را به انجام می رساند ، در آرامش فرو می رود ، و قضاوت درباره خوبی و بدی كارش ، یا موفق بودن یا نبودن آن ، بهیچ روی در خاطرش راه نمی یابد .

ـ جمله «‌منصفانه نیست » را با جمله «‌ جای تأسف است ،» یا با جمله « من ترجیح می دادم كه ... »  جایگزین سازید . بدینسان بجای اصرار بر اینكه جهان چیزی غیر از این باشد كه هست ، شروع به پذیرفتن واقعیت می كنید ، كه البته مستلزم تأیید آن واقعیت نیست .

ـ مقایسه نكنید . هدفهای خود را مستقل از آنچه كه این و آن می كنند تعیین نمایید . آن كسی باشید كه می خواهید باشید ، بدون اینكه به داشته ها و نداشته های دیگران فكر كنید .

ـ اگر جملاتی از قبیل «‌ من هروقت دیر می كنم به تو تلفن می كنم ، تو چرا به من تلفن نكردی ؟» را گفتید ، با صدای بلند خود را تصحیح كرده و بجای آن بگویید : « اگر به من تلفن می كردی راحت تر بودم .» به این طریق این عقیده باطل را كه تلفن كردن دیگری ابسته به عمل مشابه شما است از بین خواهید برد .

ـ بجای اینكه برای پاسخ به یك شام یا یك میهمانی ، هدیه ای بخرید ، صبر كنید تا زمانیكه حقیقتاً تمایل به هدیه دادن پیدا كنید . آنگاه هدیه را با این یادداشت : « تنها به این خاطر كه تو را شخص ارزشمندی می پندارم » ارسال كنید . هیچ نیازی نیست كه با عمل متقابل روابط را میزان نمایید ، لطف و محبت را زمانی اعمال كنید كه خودتان میل دارید ، نه هنگامی كه شرایط افتضا می كند .

ـ برای خریدن هدیه به اندازه ای پول صرف كنید كه می خواهید ، و تحت تأثیر مقدار پولی كه دیگری برای هدیه شما خرج كرده است نباشید . دعوتهایی را كه براساس وظیفه و عدل و انصاف است حذف كنید . اشخاصی را كه می خواهید ببینید براساس تمایل خویشتن انتخاب كنید نه براساس معیارهای بیرونی .

ـ معیارهای رفتاری خود را در خانواده براساس آنچه مناسب تشخیص می دهید تعیین كنید ، و دیگران را نیز وادارید كه همین شیوه را در پیش گیرند . سپس ببینید كه آیا این كار بدون كمترین تجاوزی به حقوق دیگران عملی هست یا نه . اگر دوست دارید هفته ای سه شب بیرون بروید اما نمی توانید ، زیرا آنوقت شخص دیگری باید مراقب بچه ها باشد ، لزومی ندارد كه عدل و انصاف در تصمیم گیری شما دخالت كند . شاید بتوانید پرستار بچه بگیرید یا بچه ها را همراه خود ببرید، و یا ترتیب دیگری بدهید كه موجب رضایت طرفین باشد . اما اگر روال « منصفانه نیست » را دخالت بدهید ، مطمئناً به رنجش و ناراحتی همگی و ماندن در منزل خواهد انجامید . عمل كننده باشید نه شاكی از بی عدالتی . در برابر هر بی عدالتی كه بر شما روا دارند راه حلی وجود دارد كه بهیچ روی مستلزم ركود شما و مختل شدن شخصیت شما نیست .

ـ بیاد داشته باشید كه انتقامجویی نیز یكی از اشكال هدایت از جانب دیگران است . آن كاری را بكنید كه خودتان تصمیم می گیرید نه دیگران .

این چند پیشنهاد در ابتدای كار شما را یاری می دهد تا خویشتن را از شر نیاز به مقایسه شدن با دیگران ، برهانید و اساس شادی خود را بر پایه شرایط و احوال دیگران قرار ندهید و موجبات شادی و شور افزونتر خود را فراهم سازید . مشكل مهم وجود بی عدالتی نیست ، بلكه نحوه واكنش شما در برابر آن است كه اهمیت دارد .
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1384  |