جان نايس بيت يكي از آينده شناسان معروف آمريكاست كه شهرت خود را بيشتر مديون نگارش كتاب "كلان روندها" در سال 1982 است. اين كتاب به مدت بيش از دو سال در فهرست پرفروشترين كتابهاي نيويورك تايمز بود.
وي دانش آموخته دانشگاههاي هاروارد، كرنل و يوتا است و به عنوان مشاور و مدير ارشد در بنگاههاي خصوصي و دولتي فعاليت ميكند. وی سمتهاي مديريتي در شركتهاي آي بي ام و كداك داشته، معاون وزير آموزش در دولت كندي، دستيار ويژه رئيس جمهور جانسون، استاد پروازي دانشگاههاي هاروارد و دانشگاه ايالتي مسكو بوده و هم اكنون عضو هيأت علمي دانشگاه نانجينگ در چين است. اين آينده پژوه صاحب 15 دكتراي افتخاري در رشته هاي علوم انساني، فناوري و علم است.
مطلب زیر سخنان او (قبل از سال 2000) در آستانه انتشار كتاب "فناوري برتر/حس برتر: تحول توأمان فناوري و فرهنگ" است ، كه تازه ترين كار وي و در زمینه تاثیر متقابل ظهور فناوری و واکنش بشر به آن می باشد. وي با آفرينش مفهوم حس برتر(High Touch) در برابر فناوري برتر (High Tech)، از ضرورت ايجاد معنا در جوامع انساني و به ويژه در سازمانها و شركتها سخن ميگويد. به نظر وي، فناوري برتر، به حايل و حجاب روابط و تعاملات گرم و صميمي انساني تبديل شده است.
... ظهور فناوريهاي نو در نهايت هميشه به دگرگونيهاي اجتماعي منجر شده است. اما تفاوت دنياي امروز با گذشته در اين است كه امروز پيشرفت فناوري به قدري سريع است كه دگرگونيهاي اجتماعي به پاي آن نمي رسد. بنابراين يك شكاف فزاينده ميان تغييرات فناورانه و اجتماعي به وجود آمده كه ما را به دردسر مياندازد.
داستان فناوري برتر و حس برتر درست مثل داستان يين و يانگ ( اصل مادينه و اصل نرينه در فلسفه چيني) است. آهنگ سريع پيشرفت فناوري اين تعادل را برهم زده است. از اين رو ما به طور ناخودآگاه و گاه به ناچار مي كوشيم تا تعادل از دست رفته را بازيابيم. در نتيجه همين رويداد، مردم احساس عقب ماندگي ميكنند؛ آنها گيج و حتي در مواردي دچار حيراني و انزوا ميشوند.
مي دانيد نتيجه پيشرفت بي امان فناوري چه بوده است؟ اينكه انسان امروز به طور بي سابقه اي در جستجوي معناست؛ در حسرت معاشرت است؛ عطش معنويت دارد؛ عاشق روابط عميق انساني است؛ و تشنه فهم كامل فناوري است.اما درست در همين احوال، فناوري بخش لاينفكي از سير تكاملي فرهنگ و محصولات خلاق، و صد البته تصورات ما، روياهاي ما و درواقع آرمانهاي ماست. اما علم و فناوري معناي زندگي را به ما نمي آموزند، بنابراين ما در خانواده، جامعه، دين و معنويت، هنر و ادبيات ـ و در يك كلام آنچه من آن را "حس برتر" مي نامم ـ فطرت انساني خود را مي جوييم. اگر ميخواهيم زندگي سالم، خانواده هاي سالم، كسب وكارهاي سالم و دنياي سالمي داشته باشيم، بايد به ايجاد تعادل شايسته انساني بيش از اين حساس باشيم.
فناوري برتر ميكوشد زمان را كوتاه كند و تا جايي كه ميتواند به رويدادها شتاب بدهد. فناوري برتر از ما ميخواهد در كمترين زمان ممكن هرچه بيشتر توليد كنيم. اما حس برتر به ما فرصت ميدهد از ناشناخته ها پرده برداريم.
تجلي فناوري برتر/حس برتر در مراقبتهاي بهداشتي، فرهنگ، كسب وكار و رسانه هاي عصر ما به خوبي نمايان است. مثلاً در مراقبتهاي بهداشتي امروز به خوبي ميتوانيد مظاهر فناوري برتر را ببينيد. فناوري برتر در پزشكي نوين با پيوند اعضا، كت اسكنها ، آزمايش دي ان آ و مهندسي ژنتيك، بحثهايي را پيرامون اصول اخلاقي حاكم بر هر يك از اين موارد ايجاد كرده است. اين بحثها ما را با پرسشهايي روبرو كرده اند كه تا به حال سابقه نداشته اند. از سوي ديگر مشاهده ميشود كه تمايل روزافزوني به پزشكي بر پايه حس برتر ايجاد شده است. رواج تكنيكهايي مانند ماساژدرماني، هومئوپاتي ، طب سوزني و ... همين را به ما ميگويد.
هرچه فناوري بيشتري را به بيمارستان هايمان تزريق ميكنيم، رغبت مردم به استفاده از خدمات بيمارستاني كمتر ميشود. اين به معناي قهركردن با فناوري و پزشكي نوين نيست، بلكه نشان ميدهد كه مردم چيز ديگري ميخواهند. آنچه مردم ميخواهند، قدرت درمان "حس" است. مردم در جستجوي ماهيت معنوي تولد، مرگ و كمك به همنوعان خود هستند.
حضور فرساينده فناوري در بيمارستانها و جايگزيني دستان پزشكان با بازوهاي مكانيكي رباتها، بر شمار متقاضيان ماساژدرماني افزوده است. شگفت آور است كه آمريكاييها سالانه 4 ميليارد دلار صرف ماساژدرماني ميكنند. ما از اين نكته غافليم كه فناوري برتر باعث شده است كه رجوع زنان به ماماها و تمايل به زايمان خانگي افزايش يابد. در اواخر قرن هجدهم، پزشكان و ماماها تقريباً سهم يكساني در زايمانها داشتند. در دهه 1950 ماماها از صحنه محو شدند و امروز دوباره به اواخر قرن هیجدهم بازگشته ايم!
اگر خاطرتان باشد سالها پيش يك خانم 63 ساله باردار شد! امروز بيش از 27 روش براي حاملگي ابداع شده است. وقتي من هنوز يك پسربچه بودم و در مزارع چغندر جنوب ايالت يوتا بازي ميكردم، تنها يك روش براي حاملگي وجود داشت. اين خبر خيلي سريع به تيتر اصلي روزنامه ها تبديل شد: "يك خانم 63 ساله كاليفرنيايي با استفاده از نطفه همسرش و تخمك يك زن ديگر اولين فرزند خود را به دنيا آورد". تا امروز در حدود يكصد زن بالاتر از 50 سال در كل دنيا با اين روش باردار شده اند. اينجاست كه يك پرسش مطرح ميشود: آيا حاملگي بايد محدوديت سني داشته باشد؟ و اگر پاسخ مثبت است، چه سني؟ 50 سالگي يا 75 سالگي؟ گاهي وقتها از گوشه و كنار دنيا اعتراض هايي در مورد كلينيكهاي باروري مي شنويم كه به خاطر پول حاضر ميشوند خانمهاي يائسه را بارور كنند. آنها كاري را انجام ميدهند كه طبيعت تاكنون براي بشر مجاز نشمرده بود.
از سوي ديگر در حوزه پزشكي ما انواع و اقسام كارهاي غيرطبيعي، مانند پيوند قلب را انجام ميدهيم تا جان بيماري را نجات دهيم يا مرگ او را اندكي به تعويق بياندازيم. پرسشي كه در همه اين موارد ميتواند مطرح باشد، اين است كه: "فناوري تا كجا بايد پيش برود و در كار طبيعت مداخله كند؟" و پرسش مهمتر اين است كه: "چه كسي در اين باره تصميم ميگيرد؟"
بي اغراق شبيه سازي دالي (اولين گوسفند شبيه سازي شده) پديده قرن بود ـ پديده اي كه شايد دنياي ما را تكان دهد ـ دالي از روشهاي طبيعي نيز فرزندي به دنيا آورده بود. بعضيها اين پديده را به اندازه شكافت اتم مهم ميدانند. مسلماً "شبيه سازي" موجودات زنده، بزرگترين پرسشهاي ديني و اخلاقي را ايجاد خواهد كرد، اما به راستي كدام انسان با توجه به شناختي كه از خود دارد حاضر به شبيه سازي خود خواهد شد؟ شبيه سازي معناي جديدي به "تناسخ" خواهد بخشيد. اين فناوري جديد ما را وادار ميكند درباره "روح"هايمان و آنچه آن را "انسانيت" ميناميم، فكر كنيم. پرسشها يكي از پس از ديگري از راه ميرسند. شبيه سازي يعني همانندسازي آنچه وجود دارد. وانگهي مهندسي ژنتيك چيزهايي خلق كرده است كه تاكنون هيچگاه وجود نداشته اند.
سازمانهاي مبتني بر فناوري برتر، فضايي را براي رشد فردي پديد آورده اند. رشد فردي كليد موفقيت در دنياي فناوريهاي برتر است.گور يك شركت ميليارد دلاري است. اين شركت نوعي حس برتر ـ بگوييد "فضاي خانوادگي" ـ را همچنان در كارخانه هايش حفظ كرده است. تعداد كاركناني كه در هر يك از ساختمانهاي اين شركت كار ميكنند، به 200 نفر محدود شده اند. به علاوه هيچكدام از ساختمانهايشان بيش از 6 طبقه ندارد. در شركت گور، تعادلي كه پيشتر درباره آن صحبت كرديم برقرار است؛ يك تعادل انساني. وقتي در يك ساختمان تنها 200 نفر كار ميكنند، طبيعتاً همه آنها ميتوانند يكديگر را بشناسند و بدانند كه ديگري چه كار ميكند؟ حالا اين رقم را با سوله هاي 5000 يا ۱۰۰۰۰ نفري مقايسه كنيد. در عصر صنعتي تعادل انساني را از ياد برديم، اما امروز در صدد احياي آن برآمده ايم. خاطرنشان ميكنم كه هيچكدام از ساختمانهاي شركت مايكروسافت از بلندترين درختهايش مرتفعتر نيستند.
شگفت اينكه هر روز بر اهميت "محل كار" افزوده ميشود. اخيراً مقالات و كتابهاي متعددي در اين باره نوشته شده است كه بسياري از مردم همچنان ترجيح ميدهند در اداره ها و شركتها كار كنند تا در خانه هايشان. من فكر ميكنم "كار از راه دور" آنقدرها كه بعضي ميگويند طرفدار نخواهد يافت؛ چرا كه مردم ميخواهند با يكديگر باشند. انسان فطرتاً موجودي اجتماعي است. روابط انساني در محيط كار به مرور زمان عميقتر و پربارتر ميشود. از اين منظر هيچ جايي مثل محل كار نيست.
هرچقدر فناوريهاي بيشتري به جامعه سرازير شود، تمايل مردم به "باهم بودن" نيز تشديد ميشود. مردم به سينماها، كنسرتها، فروشگاهها، سالنهاي غذاخوري يا ادارات ميروند تا با يكديگر باشند. آنها در جستجوي معاشرت هستند. من اجتماع را جايي ميدانم كه "همه مردمش نام شما را ميدانند"؛ البته اين تعريف را از يك ترانه زيبا امانت گرفته ام.
اين در مورد مشتريهاي قهوه صبحگاهي هم صدق ميكند. كافي نت مفهوم تقريباً جديدي است كه ميتواند مظهري از فناوري برتر/حس برتر به شمار آيد. در حالي كه ما هنر را از طريق اينترنت در دسترس مردم گذاشته ايم؛ اما مردم گروه گروه و هر روز بيشتر به موزه ها هجوم ميبرند. مردم به تماشاي نگارخانه ها ميروند تا هنر را به صورت گروهي تجربه كنند.
بعد از اختراع تلويزيون و توليد تلويزيونهاي بزرگ و پيشرفته، خيلي ها پيش بيني كردند كه بازار سينماها كساد ميشود. اما اين پيش بيني ها غلط از آب درآمد، چرا كه مدعيان آنها معناي فناوري برتر/حس برتر را نفهميده بودند. مردم تنها براي ديدن فيلم به سينما نميروند. آنها به سينما ميروند تا با 200 نفر ديگر بخندند يا گريه كنند. فروش بليت سينما در سال 1996 از سال 1959 به بعد بي سابقه بود! جالب اينجاست كه فروش سال 1997 از سال 1996 هم بيشتر بود. تايتانيك، نخستين فيلمي بود كه بيش از يك ميليون دلار فروش كرد و گمان ميكنم فروش آن به حدود 2 ميليارد دلار رسيد. اينها شاخص هايي هستند كه در دنياي فناوريهاي برتر نشان ميدهند مردم از منزوي بودن گريزانند و ميخواهند از خلوت خود فرار كنند. به همين خاطر است كه مردم تشنه اجتماع هستند و در نهايت جامعه اي بر پايه ارزشهاي مشترك را شكل ميدهند.
جنبه ديگري از حس برتر كه در دنياي سازمانها و شركتها به روشني مشهود است، رجعت به معنويت و حتي مذهب است كه تا همين اواخر نوعي "تابو" به شمار ميرفت. سال گذشته يك كتاب مديريتي به نام "مديرعامل مومن" منتشر شد كه در فهرست پرفروشترين كتابهاي نيويورك تايمز قرار گرفت. عناوين مشابه ديگري هم به چشم ميخورد: رهبري آميخته با معنويت ، مدير درمانگر و مديريت از راه قلب . تأثير معنويت بر مديريت همه جا مشهود است...
عدم درك صحيح معناي حس برتر، در هنگام مواجهه با فناوريهاي جديد ما را به دردسر خواهد انداخت. خيلي وقتها شاهد هستيم كه فناوري، نابجا مورد استفاده قرار ميگيرد. به عنوان مثال سيستم هاي پيامگير تلفني را در نظر بگيريد و همينطور سيستم هايي كه به شما ميگويند براي اين كار شماره يك را فشار دهيد و براي آن كار شماره دو را. سال گذشته شركت ديجيتال اكوئيپمنت سيستمهاي پيامگير تلفني خود را جمع آوري كرد، چرا كه مشتريان دل خوشي از اين سيستمها نداشتند. اين شركت دوباره 70 نفر را براي پاسخگويي به تلفنها استخدام كرد. سيستمهاي پيامگير تلفني، دشمن حس برتر هستند و دقيقاً عليه شخصي سازي و فردگرايي كار ميكنند.
يكي از دلايل موفقيت فدرال اكسپرس (يك شركت پستي معروف در آمريكا)، تحويل دستي محموله ها در دنياي فناوريهاي برتر الكترونيك است. همينطور شركت يوپي اس كه براي مشتريانش رانندگان ثابت ميفرستاد، موفقيت چشمگيري به دست آورد...
مظهر فناوري برتر، كنفرانس از راه دور است؛ و مظهر حس برتر دست دادن با يك دوست. فناوري برتر يعني روزآمدسازي ماشين آلات، و حس برتر يعني آموزش مردم. منابع انساني مزيت رقابتي دنياي جهاني شده امروز است. وقتي جوان بودم، ثروت يك كشور را با حجم سرمايه و منابع طبيعي اش مي سنجيدند. ژاپن و به دنبال آن ديگر كشورهاي آسيايي نشان دادند كه كشورها نيازي به منابع طبيعي ندارند. امروز سرمايه يك كالاي جهاني است، بنابراين تنها چيزي كه رقابت پذيري را تضمين ميكند، منابع انساني است. بي شك منابع انساني مزيت رقابتي را تشكيل ميدهند، بنابراين نحوه آموزش و يادگيري نيروي انساني عامل كليدي رقابت پذيري است.
... زنان نقش رهبري خود را گسترش داده اند و امروز شمار شركتهايي كه به همت زنان كارآفرين تأسيس ميشوند، دو برابر شمار مربوط به مردان است. در سال 1970، تنها 4 درصد كسب وكارها به بانوان تعلق داشت. امروز اين رقم به حدود 50 درصد رسيده است . سبك رهبري بانوان با الزامات عصر اطلاعات همخواني بيشتري دارد! در دنياي كسب وكار، كه تا پيش از اين غرق در آمار و ارقام بود، اينك سخن از الهام، حس ششم، ايمان و معنويت است. اين نيز به نوبه خود نشانگر تغيير جهت از فناوري برتر به حس برتر محسوب ميشود.
به اعتقاد من آنچه كه ما بايد در سطحي برتر بدان بيانديشيم، اين است كه قدرت از سيستمها به سوي اشخاص در حركت است. همچنين ما از "گرايش به تخصص" به سمت "گرايش به معلومات عمومي"، و از تخصص در طيف بسيار محدودي از موضوعات به سوي "يادگيري روش يادگيري" در حركتيم. دانستن اين امر براي جوانان كه فرايند يادگيري شان بايد مادام العمر باشد، بسيار حائز اهميت است. چرا كه آنها بايد از شغلي به شغل ديگر و از منصبي به منصب ديگر بروند و خود را با آهنگ سريع تغييرات همنوا كنند. من هميشه اعتقاد داشته ام كه تخصص گرايي افراطي، ظرفيت رشد انسان را محدود ميكند. مطالعات اخير نشان داده است كه وقتي افراد در دوره دكتري تحصيل ميكنند، ضريب هوشي شان افت ميكند. ميدانم، باوركردنش آسان نيست!
روزگار ما، روزگار كهنه شدن نوها و نوشدن كهنه هاست! امروز تغييرات فناوري به قدري سريع است كه نميتوان روزنه اي براي ديدن آينده باز كرد. نوآوريها از جاهايي كه انتظارش را نداريم، ظهور ميكنند و پيش بيني آنها واقعاً دشوار است. به ويژه زماني كه شما در عصر آميزش فناوريها به سرمي بريد، فهم اينكه قرار است چه پيش بيايد، بسيار دشوار است.
به عنوان مثال چندي پيش شركت والت ديسني دريافت كه آهنگ توسعه فناوري بسيار زياد است و همگام شدن با آن هزينه هاي سرسام آوري به شركت تحميل ميكند. ميدانيد كه اين شركت، شهربازي هايي دارد كه به "دنياي آينده" معروف است و شما با گردش در آنها ميتوانيد يك تور تفريحي به دنياي آينده را تجربه كنيد. زماني كه مديران اين شركت تصميم گرفتند يك "دنياي آينده" جديد بسازند، پسروي كردند، يعني به سراغ سبكها، روشها و الگوهاي گذشته رفتند. "دنياي آينده" با ژولورن آغاز ميشود و با باخ راجرز پايان مييابد. والت ديسني يكي از بزرگترين مروجان فناوري جديد در آمريكا به شمار ميرود. امروز فعاليتهاي ديسني بيشتر بر تصويركردن آينده متمركز است. فناوري آنقدر سريع پيشرفت ميكند كه پيش بيني آن دشوار است. بنابراين ما با نگاه به گذشته خودمان را تعريف ميكنيم.
آينده پسرونده است و اصالت خود را در گذشته جستجو ميكند. فناوري برتر پيچيدگي زندگي را افزايش ميدهد، اما حس برتر ميكوشد ثانيه ها را بزرگ جلوه دهد. فناوري برتر يعني بهبود كيفيت فيلمهاي قديمي با شگردهاي ديجيتالي؛ اما حس برتر يعني فهم اين نكته كه چه وقت نبايد كيفيت فيلمهاي قديمي را دستكاري كنيم.
همه جا نوعي حسرت نسبت به گذشته حاكم شده است. به آگهي هاي بازرگاني سياه و سفيد تلويزيون نگاهي بياندازيد. شركتها براي تبليغ محصولاتشان از تصاوير و سبكهاي گذشته استفاده ميكنند. مهم نيست اين اتفاق را چگونه تفسير ميكنيم: حسرت يا يادآوري گذشته يا علاقه به داستانهاي گذشته؛ به هرحال گذشته در حال رجعت است. ما هنر و سبكهاي گذشته را بيشتر و بيشتر به كار ميبريم تا نوعي واكنش عاطفي را در مردم برانگيزانيم.
تنها سالمندان مدام به گذشته باز نميگردند. جوانترها هم به گذشته باز ميگردند، به چيزهايي كه نتوانسته اند تجربه كنند. اما آنچه نسل ديجيتال واقعاً بدان علاقمند است، تفاوتها و وجوه تمايزها است. خالكوبي را در نظر بگيريد. خالكوبي يكي از روشهايي است كه به كمك آن ميتوانيد خودتان را متمايز كنيد؛ چرا كه متعلق به شما است و نه هيچ كس ديگر.
فناوري برتر يعني اينكه بگوييد: "اي واي! رايانه ام از كار افتاد". حس برتر يعني اينكه گوسفندي بيايد و دفتر مشق شما را بخورد! فناوري برتر يعني يك اردوگاه رايانه اي؛ و حس برتر يعني يك ليگ كوچك بيسبال.
بچه هاي دبيرستاني امروز از لحاظ سواد فناوري سرآمد همه بچه هاي تاريخ هستند. آنها با رايانه ها زندگي ميكنند و بزرگ ميشوند؛ بيشتر از آنكه والدينشان وقت خود را با تلويزيون سپري ميكردند. آنها رايانه را به خوبي ميشناسند و كار با آن را بلدند. من مطمئن نيستم كه آنها بتوانند دنيايي بدون رايانه را تصور كنند. وسعت فناوري عميقاً آنها را متأثر كرده است. نسل رايانه مسأله فناوري ندارد؛ فناوري همه جا ريخته است. آنچه اين نسل جديد مي جويد، همان تعادل "حس برتر" است. بسياري از اين بچه ها واقعاً به محيط، روابط انساني، پيامدهاي اخلاقي، انتخابها و تصميمگيري هاي زندگيشان علاقمندند. اما آيا ما به عنوان والدين، معلمان يا بزرگترهاي آنها ابزار و امكاناتي در اختيارشان گذاشته ايم كه دنيا را بشناسند؟ آيا در دنيايي كه ناامني بيداد ميكند و فناوري هر روز با شتاب بيشتري به پيش ميرود، روشهاي خلاق حل مسأله را به فرزندان خود مي آموزيم؟
... من معتقدم اهميت هنر در كلاس درس كمتر از اهميت رايانه ها نيست. رايانه ها سيستم هايي بسته اند و به همين خاطر "تفكر خلاق" را به كودكان نمي آموزند. رايانه به كودكان ميآموزد كه تفكرشان را محدود كنند و اين جايي است كه هنر بايد وارد عمل شود. با حس كردن اشيا، "شدني"ها پاياني ندارد و خيال، حد و مرزي نميشناسد. طرح يك ايده و عملي كردن آن با دست هاي خود، تقريباً كودكان را افسون ميكند. تكرار اين عمل به كودك اعتماد به نفس و بينش مي بخشد. اغلب والدين براي كودكانشان رايانه ميخرند، اما با هنر چه ميكنند؟
شور و شوق زندگي با شعر و هنر زنده ميماند. راه حل مشكلات با خلاقيت پيدا ميشود. پرسش اين جاست: آيا ما كودكانمان را به ابزار مناسب تجهيز كرده ايم تا بتوانند با يكديگر گفتگو كنند يا تنها محيط پيرامون آنها را با سرگرمي هاي فناوري برتر انباشته ايم؟ چرا اين نسل بايد بكوشد تا خود را از ترس و وحشتي كه در ورزشها، فيلمها و بازيهاي ويدئويي نهفته است برهاند؟ پرسش كليدي اين است.
پس از نسل رايانه، نسل "شبكه" از راه خواهد رسيد. نسلي كه با اينترنت بزرگ ميشود و به همه دنيا دسترسي دارد. آنها يك نسل كاملاً متفاوت خواهند بود.
هرچه اقتصاد جهاني بزرگتر ميشود، بازيگران كوچك آن قدرتمندتر ميشوند. اين روند قدرت يافته است. كشورهاي زيادي وجود دارند. كشورها رو به تجزيه اند. پيامد اين روند كشورهاي كوچكتر و قدرتمندتر است و هرچه پيش ميرويم، بر تعداد آنها افزوده ميشود. مفهوم تماميت ارضي در حال تغيير است. همه مسائل رنگ اقتصادي به خود گرفته است. مسائل اقتصادي حتي مسائل سياسي را هم تحت الشعاع قرار ميدهد. روابط ملتها بيشتر بر محور مسائل اقتصادي است تا امور سياسي. واقعاً دنيا در حال حاضر بيشتر با اقتصاد اداره ميشود تا با سياست. شگفت اينكه كشورها برحسب معناي فرهنگي و نمادهاي خود قويتر ميشوند. با كمرنگ شدن مرزها، اين شركتها، كارآفرينان و بازيگران عرصه كسب وكار هستند كه اقتصاد جهاني را ميسازند ـ دولتمردان ارزش افزوده نمي آفرينند، آنها تجارت نميكنند. بنابراين به موازات آنكه وابستگي ملتها از لحاظ اقتصادي بيشتر و بيشتر ميشود، احساس استحاله فرهنگي نيز در ميان ملتها تشديد ميشود. بنابراين ملتها بيشتر به هويت فرهنگي خودشان ميچسبند.
كره مثال بسيار خوبي است. اين كشور صاحب يك تاريخ مكتوب 5000 ساله است. كره 5000 سال يك كشور منزوي و تنها بود. بعد از جنگ جهاني دوم كمونيستها روي كار آمدند. امروز اقتصاد آنها با اقتصاد بسياري از كشورهاي دنيا ادغام شده است، اما آنها خيلي نگران اين قضيه هستند. امروز رنسانسي در علاقه به تاريخ، فرهنگ و زبان كره به چشم ميخورد. تضاد اينجا است: هرچه از لحاظ اقتصادي بيشتر به يكديگر وابسته ميشويم، وطن ما به عنوان چشمه جوشان هويت، اهميت بيشتري مييابد ـ هويت فرهنگي، هنر و تاريخ همگي مصداق حس برتر هستند.
نكته اينجاست كه اهميت اقتصادي دولت ـ ملتها رو به زوال است. شبكه ها جايگاه اقتصادي دولت ـ ملتها را تصاحب ميكنند. برخي از اين شبكه ها بر پايه مليت شكل ميگيرند، مثلاً شبكه چيني هاي مقيم خارج، شبكه كره اي هاي مقيم خارج و شبكه هندي هاي مقيم خارج، و ديگر شبكه ها نيز بر پايه كسب وكار و شركتها شكل مي گيرند. من در كتاب "تناقض نماي جهاني" به شركت آب ب اشاره كرده ام كه به 1300 شركت مستقل تجزيه شد و تعداد كاركنان اداره مركزي آن در زوريخ از 6000 نفر به كمتر از 150 نفر رسيد. اما يك مثال خوب ديگر نيز براي اين الگوي اقتصادي جديد وجود دارد ـ شركتي كه سال گذشته بيش از يك تريليون دلار معامله انجام داد. من از هزاران نفر پرسيده ام، اما هيچكس آن را نميشناسد.
سال گذشته، حجم معاملات شركت ويزا بيش از يك تريليون دلار بود، و از آنجا كه اين رقم هر سال 20 درصد رشد ميكند، تا سال آينده به دو تريليون دلار خواهد رسيد. اما واقعاً ماهيت ويزا چيست؟ ويزا يك شبكه است؛ شبكه اي از بانكهاي محلي. پل ارتباطي من با ويزا، بانك محلي من است. دهها هزار بانك محلي با يكديگر شبكه اي را پديد آورده اند، به طوري كه هر يك از ما كه با يكي از آنها در ارتباط باشد، ميتواند در همه كشورهاي دنيا ـ در 14 ميليون نقطه كره زمين ـ تجارت كند. اين يك الگوي جديد است، زيرا آنچه شاهد هستيم، نوع جديدي از "عظمت" است؛ شبكه هاي عظيم و نه رايانه هاي مركزي عظيم.
در گذشته، شركتهاي چندمليتي بزرگ و قديمي، همان رايانه هاي مركزي بودند. اكنون شما نمي توانيد در نقش يك رايانه مركزي عظيم باقي بمانيد، بلكه ناگزير از "خودسازماندهي" هستيد. ويزا كاملاً خودسازماندهي شده است. البته بهترين الگوي خودسازماندهي، طبيعت است. طبيعت در مجموع با نهايت زيبايي كار ميكند، البته تا وقتي كه ما در كار آن دخالت نكنيم. در شبكه ها هيچكس مسوول نيست. درست مثل اينترنت كه در آن هيچكس مسوول نيست و از پايين به بالا خودسازماندهي شده است. شبكه چيني هاي مقيم خارج كه در رتبه سوم اقتصاد دنيا قرار دارد و من در "كلان روندهاي آسيا" به آن اشاره كرده ام، خودسازماندهي شده است. در اين شبكه هيچكس مسوول نيست. اينها الگوهايي هستند كه دولتمردان نبايد از آنها غافل باشند.
مردمسالاري نیز در همه جاي اين دنياي پهناور ريشه دوانده است. اين روند آغاز شده و همچنان ادامه دارد. مردمسالاري يك فرايند است، نه نتيجه. مردمسالاري حدومرزي ندارد، يك فرايند پيوسته است.
چند سال پيش در ايالت فقير چياپاس در جنوب مكزيك تعدادي از لومپنهاي سرخپوست سر به شورش گذاشتند و از آنجا كه به اينترنت دسترسي داشتند، تنها در عرض چند ساعت همه مردم دنيا از موضوع باخبر شدند و چون خبر به گوش خبرگزاريها رسيد و به خاطر گزارشهايي كه متعاقباً نوشته شد، دولت مكزيك مجبور شد پاسخگو باشد. همينطور زماني كه سربازان روسي به چچن حمله كردند، در عرض چند دقيقه همه مردم دنيا با خبر شدند. دقت كنيد، هر دوي اين مناطق بسيار فقيرند. نه چچن و نه چياپاس، هيچكدام سرزمينهاي ثروتمندي نيستند.
بنابراين تعبير اغنيا و فقيران اطلاعاتي، تعبيري است كه بدون تفكر عميق باب شده است. درست مثل اينكه ميگويند ثروتمندان ثروتمندتر و فقرا فقيرتر ميشوند. اين هم سخني است كه مردم بدون ذره اي تفكر و تأمل هميشه بر زبان ميرانند. در اقتصاد باز و آزاد، بعضيها روزبه روز ثروتمندتر ميشوند، چرا كه امكانات و استعدادهاي بسياري در اختيار دارند و آزاد هستند كه هرچه ميخواهند انجام دهند. خوشبختانه وضع زندگي مردم به ويژه در آسيا نسبت به گذشته بهتر شده است. وقتي همه آزاد هستند كه هرچه ميخواهند انجام دهند، بدانيد آنها كه بااستعدادترند، همواره يك گام از ديگران جلوتر خواهند بود. ما بايد بيان آزادي و عدالت يكي را انتخاب كنيم. ما تجربه كرده ايم كه عدالت، به اين معنا كه در صدد تقسيم عايداتمان باشيم و بكوشيم سهم همه يكسان باشد، نتيجه مطلوبي در پي ندارد. كمونيسم، سوسياليسم و مانند آنها را به خاطر بياوريد. پس تا زماني كه سازوكار ديگري پيدا نكنيم، ثروتمندان ثروتمندتر خواهند شد. البته نه فقط آنها، بلكه اوضاع همه مردم دنيا رو به بهبود است!
به هرحال، تناقضهاي بسياري وجود دارد. ما در عصر تناقضها زندگي ميكنيم. تناقض بزرگ اين است كه هرچند از حالا به بعد، اقتصاد جهاني در درجه اول اهميت است، اما هنوز هيچكس دقيقاً نميداند اين نظام چگونه كار ميكند.
... در دنياي نوين امروز، همه تغييرات اجتماعي نشأت گرفته از تغييرات فناورانه است. معيار ارزيابي موفقيت و بقا در هزاره نوين، توانايي ما در درك ارتباط و برهمكنش اصول بشري و نياز عاطفي به حس برتر و واقعيتهايي است كه پيشران آنها فناوري برتر است.
... موفقيت ما در كسب وكار، دولت و ارتباطات بسته به اين خواهد بود كه بتوانيم نياز انساني به حس برتر را در دنياي فناوريهاي برتر به رسميت بشناسيم. من فكر ميكنم ما بايد ياد بگيريم كه ميان پيشرفتهاي فوق العاده و مادي فناوري و نيازهاي معنوي فطرت انسانيمان تعادل برقرار كنيم.
( گزیده گفتگو - موسسه مطالعات راهبردي آينده )
www.jila.net/vahid/k01.htm