دكتر بهرام مبشر متولد تهران است و ديپلم خود را از دبيرستان البرز و دكتراى كيهان شناسى مشاهداتى خود را از انگلستان گرفت و در حال حاضر نيز يكى از اعضاى سازمان تلسكوپ فضايى آمريكا «ناسا» است كه با تلسكوپ فضايى هابل تحقيق مى كند. قسمتی از گفتگوی او با فريبا پايروند ثابت - آزاده سيدين در روزنامه شرق در زیر آمده است.

• ترويج و اشاعه اطلاعات در سطح عموم جامعه ايران چگونه حاصل مى شود؟
اطلاع رسانى از طريق سايت هاى اينترنتى، برگزارى سمينار ها و مطبوعات به اين موضوع كمك مى كند. اينكه حداقل در هفته يك يا چند مرتبه يك مطلب علمى هر چند كوچك به زبان ساده و قابل فهم براى غيرمتخصصان نگارش شود بسيار تاثير گذار است. برگزارى سخنرانى هاى عمومى براى عموم مردم درباره مسائل علمى مختلف در فرهنگسرا ها سبب ارتقاى سطح علمى مردم است. شايد نقش راديو و تلويزيون در اين ميان از همه مهم تر باشد. زيرا افراد علاقه مند به دانستن مسائل علمى مختلف مى توانند هنگام رفتن به سركارشان در اتومبيل يا هنگام كار يا در خانه به راحتى به راديو گوش دهند. در حالى كه همين افراد شايد هرگز نتوانند به فرهنگسر اها بيايند و يا روزنامه بخوانند. صحبت در اين باره بسيار حائز اهميت است، چرا كه انتقال علوم به درون جامعه سبب درك بهتر و ايجاد تفكر علمى در ميان مردم عامى است.
... اما نكته اى كه در اينگونه موارد بايد بسيار دقت كرد، تغيير ندادن مفهوم مطالب علمى است تا مبادا مردم از مسائل علمى برداشت هاى غلطى نداشته باشند و به خرافه كشيده نشوند! اين بخش كار بسيار مشكل است زيرا فكر تك تك مردم را نمى توان كنترل كرد. البته خرافات در علم وجود ندارد. معضل ما مربوط به سوءتفاهم هاى علمى است كه سبب مى شوند مردم مسائل علمى را اشتباه بفهمند. مدت ها پيش يك راننده تاكسى در ايران به محض آنكه متوجه شد من منجم هستم از من پرسيد: معنى هفت آسمان چيست؟
در حقيقت هفت آسمان وجود ندارد. ذهنيت او از هفت آسمان همان اصطلاحاتى است كه در تاريخ و ادبيات ما وجود دارند... مهم است بدانيم مبارزه نكردن با همين سوءتفاهم ها سطح علمى جامعه را پايين مى آورد.
• سطح علمى جامعه ايران در مقايسه با مردم كشور هاى ديگر چگونه ارزيابى مى شود؟
سطح علمى مردم ايران و كشور هاى طراز اول مثل آمريكا، انگليس و... يكسان است.تنها تفاوت موجود، تفاوت فرهنگى است. حتى مى توانم بگويم سطح علمى عمومى مردم ايران بالاتر از سطح علمى مردم آمريكاست البته بدون در نظر گرفتن بعضى از ايالت ها.اگر مقايسه در سطح جوان ها در محدوده سنى ۲۰ تا ۳۰ سال باشد حدود بيش از ۸۰ درصد ستاره شناسان آماتور ايرانى جوان هاى زير ۳۰ سال هستند، در حالى كه حدود ۸۰ درصد اين منجمان بالاى ۶۰ سال، سن دارند. با داشتن چنين استعداد هايى در ايران بايد سعى كنيم آنها را درست تربيت كنيم تا به آنها كمك شود در اين راه به اشتباهات علمى و خرافه نرسند. آنها را به سمتى سوق دهيم كه در مورد مسائل علمى جديد فكر كنند نه در مورد مطالبى كه سال ها پيش در كتا ب هاى قديمى نوشته شده اند.
• با توجه به صحبت هاى شما، پس چرا رشد علوم در ايران تا اين حد كند است؟
علت هاى مختلفى وجود دارند مانند مسائل فرهنگى و... اما مهم ترين آنها بحث عدم مديريت علمى در كشورمان است. يا به زبانى ديگر مى توان گفت مشكل ما بى سوادى با سواد هاى ماست. در ايران افرادى كه خود را باسواد مى دانند در حقيقت بى سواد هستند و مديران مديريت علمى را نمى شناسند. چكيده كلام آنكه كار دست كاردان نيست. همه خودشان را متخصص مى دانند در حالى كه يك شبه نمى توان متخصص تمامى علوم شد.در حال حاضر مى خواهيم رصدخانه ملى بسازيم كه در شرايط خوب كه ۵ سال ديگر آماده مى شود. اما بايد دانست هدفمان از برپايى اين رصدخانه چيست؟ مى خواهيم جامعه را به نجوم علاقه مند كنيم؟ سطح علمى جامعه را بالا ببريم؟ يا با كشور هايى كه تلسكوپ هاى ،۵ ۸ و ۱۰ مترى دارند رقابت كنيم؟ هيچ كدام از اينها عملى نمى شوند. مى دانيد چرا؟ چون ما تا ۵ سال ديگر يك تلسكوپ ۲ مترى در كشورمان خواهيم داشت در حالى كه امروز در دنيا، در تلسكوپ هاى ۲ مترى را مى بندند و تا ۶ سال آينده تلسكوپ هاى ۶ مترى به فضا مى روند.
البته مردم ما هم در ايجاد اين مشكلات دخيل هستند چرا كه از مديران نمى پرسند كه بودجه هاى مملكت را صرف چه كارى مى كنند؟ و مديران هم بالطبع پاسخگوى مردم نمى شوند.
معمولاً نياز هاى علمى جامعه ما همان نياز هاى كشور هاى ديگر در نظر گرفته مى شوند. محقق ايرانى با ايده هاى رايج در كشور هاى ديگر سئوال مى آفريند در حالى كه محقق خارجى با استفاده از نياز هاى علمى جامعه اش پروژه هايى را طرح مى كند. نتيجه آن شده كه نياز هاى علمى جامعه ما ناشناخته مانده اند و آن قدر ابتدايى هستند كه هيچ كس براى تعيين اولويت و پاسخگويى به آنها تلاشى نمى كند.
***
در ایران همه ... دم از فلسفه می زنند. نمی دانم واقعا هم می شناسند یا نه ؟ اما قدر مسلم این است که ایران تنها کشور دنیاست که کتاب های فلسفی از رمان بیشتر فروش می رود. هیچ جای دنیا چنین اتفاقی نمی افتد و این نشان می دهد که ایرانی ها با فلسفه پیوندی دارند.( داریوش شایگان در مصاحبه با خبرنگار شرق)