گزيده مقالات علمي - فلسفي - روانشناسي - اجتماعي
|
|
|
|
|
نوشته : آرمان – اردیبهشت 1383 مقدمه : سالها است که عوارض داروهای شیمیایی را دیده ام. مادرم از دوران جوانی مبتلا به بیماری لاعلاج روماتیسم شده است و به همین علت دائما زیر نظر بهترین دکترهای متخصص تهران قرار داشت. از انواع و اقسام داروهای تجویزی استفاده کرد و مسکنهای مختلف را آزمود و هر بار با مشکل عوارض آشکار و پنهان آنها روبرو شد . بسیاری از آن عوارض زمانی شناخته شد که کار از کار گذشته بود و مادر علاوه بر بیماری اصلی ، می بایست اینبار عوارض بجای مانده از آنها را نیز تحمل کند. البته بسیاری از این داروها به وی کمک می کردند که وظایف روزانه خویش را بدون تحمل درد براحتی انجام دهد اما گویا در دراز مدت خود مشکلاتی را در اعضای داخلی و سیستم گوارشی وی بجا می گذاشتند که شاید بهتر بود عطایشان را به لقایشان می بخشید. گاه مراجعه به دکتر متخصص بیماری و شرح عوارض نیز بی ثمر بود . متقاعد کردن متخصص به قطع دارو بسیار مشکل و گاه غیر ممکن بود. دکتر متخصص ، مادر را به متخصص دیگری حواله می داد تا مشکل را برطرف کند. بطور مثال یکی از این داروها به نام "رزوشین" موجب ایجاد خارش شدیدی در او شده بود . این دارو توسط دکتری تجویز شده بود که امروزه به علت پیشکسوتی، مورد احترام دانشجویان رشته پزشکی و متخصصین رماتیسم است ؛ اما امروزه مادر بدنبال نام او از کلمه "لعنت الله علیه" استفاده می کند . ( و هر کار کردم نتوانستم او را از بکار بردن این کلمه حداقل در مقابل سایر دکترها ، منصرف کنم. گویی که می خواهد با این کلمه ، بغض نهفته خویش را فریاد زند.) مادر پس از مدتها تحمل زجر و شکنجه ناشی از خارش دائمی زیر سطح پوست ، بطور تصادفی متوجه شد که این خارش ناشی از داروی مذکور است ؛ لذا با مراجعه به آن دکتر متخصص موضوع را با او در میان گذاشت اما دکتر آنرا انکار کرد و به مادر توصیه کرد برای معالجه به دکتر پوست ( که در ضمن یکی از بستگانش بود ) مراجعه کند. خلاصه پس از مدتی مادر توانست دکتری را متقاعد کند و توسط نامه ای که از او برای پزشک معالج خود گرفت موفق شد موافقت وی را برای قطع دارو جلب کند. سرانجام پس از ماهها عذاب با قطع دارو ، خارش پوست متوقف شد . اما مسلما مادر در همان وضعیت سابق نبود زیرا وی مدتها عوارض دارویی را تحمل کرده بود که امروزه مشخص شده است به محض بروز حساسیت و یا خارش باید مصرف آن متوقف شود. "آب آوردن مفصل" یعنی "کیست مفصل " باعث شد که دکتر معالج کشیدن آب اضافی مفصل و تزریق دارو به آن را شروع کند . همان عمل باعث تشدید و ایجاد دوباره "کیست" می شد ( البته مادر زمانی این مطلب را فهمید که به دکتر متخصص بعدی مراجعه کرده بود و او به این دلیل با کشیدن آب مفصل مخالف بود ) . تجویز بیش از حد کورتن که خود یکی از عوامل پوکی استخوان است باعث از کار افتادن غدد فوق کلیوی و در نتیجه اعتیاد دائم او به این دارو شد که هم اکنون وی را دچار پوکی شدید استخوان کرده است و مصرف یکی از دارو های ضد پوکی استخوان موجب ایجاد عوارض پوستی در او شده است و ... بالاخره پس از سالها مجبور شد این دکتر متکبر و بد اخلاق را رها کرده و به متخصص مشهور دیگری که او نیز سالیانه در سمینار های تحقیقاتی جهان شرکت می کرد؛ مراجعه کند. غافل از اینکه این نیز ، به بیماران خود همچون موشهای آزمایشگاهی برای ارائه گزارش سالیانه به آن انجمنها نگاه می کرد. اخلاق او نیز بهتر از قبلی نبود بطوریکه بیمار بایستی بسیار با احتیاط از مشکلات مریضی و عوارض آن با او صحبت کند . ماجرا تکرار شد . با همان روش تجویز و با همان کله شقی کسانی که خود را والاترین مرجع آن بیماری خاص میدا نستند. اینبار با آمپولی مشهور به "آمپول طلا". با تزریق این دارو گویی که بیماری بکلی از بین رفته بود . دردهای سالیان گذشته بکلی از میان رفت و آزمایشها وضعیت بیمار را خوب نشان می دادند . مادر که سالها با کفش پاشنه تخت به زحمت راه می رفت چنان احساس سلامتی می کرد که هنگام مراجعه بعدی به همان دکتر، فاصله مابین ایستگاه اتوبوس و مطب را به تنهایی و با کفشهای پاشنه بلند طی کرد ! دکتر از عقب نشینی بیماری ، اظهار رضایت کرد و تزریق دارو را تکرار کرد. اما این دوران شادی زمان زیادی طول نکشید .... تزریق هفتگی آمپول طلا و ناگهان خونریزی کلیه. اما دکتر زیر بار نمی رفت و به بیمار می گفت آزمایشها چیزی نشان نمی دهد. بالاخره متقاعد شد که آمپولها بجای تزریق هفتگی ، بصورت ماهیانه ادامه داشته باشد. ترس سراسر وجود مادر را فرا گرفته بود . نه می توانست سرپیچی کند و نه عوارض آنرا نادیده بگیرد . ناراحتی کلیه ادامه یافت تا اینکه " یک اتفاق به قول مادر خوش یمن" باعث شد که دکتر به توقف تزریق آمپول رضایت دهد . این اتفاق خوش یمن ، ابتلای وی به بیماری "شبه تیفوئید" بود ! در این بین البته گاه به طب های سنتی و ... نیز رو آورده است که البته بدلایلی مستمر نبوده و به دلیل اعتماد بیش از حد به دارو های شیمیایی و پزشکان از پی گیری جدی آن سر باز زده بود. "طب سوزنی" زیر نظر متخصصان چینی باعث کاهش علائم بیماری به مدت یک الی دو سال شده بود. بنظرش دو جلسه "انرژی درمانی" بی تاثیر نبود گرچه بدلیل هزینه زیاد و مشکل رفت و آمد ادامه آن بطور دائم مقدور نبود .( این را هم بگویم که حتی در این بین به دکتر نباتی هم که ظاهرا با ارئه "آب نبات" و با اتکا به اعتقادات مذهبی بیمار به شفا می پردازد مراجعه کرد. گرچه با وجود اعتقاد مذهبی از آن آب نبات هیچگاه استفاده نکرد و بقول خودش " مثل اینکه قسمت نبود" ! ) امروز مادر بیش از چهل سال است که بار این بیماری را بدوش کشیده است . معلمی که پس از 20 سال خدمت توانست با عنوان "از کار افتادگی" بازنشست شود. خانه نشینی او خود ، باعث تشدید بیماری شد که امروزه معتقدند 90 در صد آن عوامل روحی و استرس زا می باشند . اینبار دارو های افسردگی نیز به مجموعه قرصهایی که مصرف می کند اضافه شده است که خود عوارض دیگری داشت. امروزه مادرم کلکسیونی از بیماریها است : بیماری اصلی رماتیسم پیشرفته به همراه پیچیدگی مفاصل – پوکی استخوان – فشار خون - افسردگی ناشی از بیماری – ناراحتی کبد و کلیه – ناراحتی معده بعلت مصرف قرص ها – ناراحتی روده - نارحتی پوستی – سنگینی و وزوز گوش – کم شدن قدرت بینایی و آب مروارید - اختلال در حافظه و ...( همو که روزی در مدرسه ریاضیات درس می داد امروز گاه در یک جمع و ضرب معمولی دچار خطا می شود. ) آری ... یک کلکسیون و نمونه خوب برای آموزش پزشکان جوان ! تا راه استادان خویش را بنحو شایسته تری ادامه دهند البته بشرط اینکه بیمار را همچون یک انسان بنگرند نه یک موجود آزمایشگاهی . سالها است که مادرم مبتلا به یک عفونت داخلی مزمن است که در برابر آنتی بیوتیکها مقاوم شده اند. مدتی پیش یکی از دوستان حکیمی را معرفی کرد که با روشهای قدیمی به معالجه و یا حداقل به تخفیف بیماریهایی می پردازد که پزشکان ظاهرا از علاج بسیاری از آنها عاجزند. این امر را در چند مورد شنیده بودم. شیوه معالجه ترکیبی از ماساژ درمانی برای باز کردن رگهای خونی اطراف عصب های از کار افتاده و دارو های گیاهی ( که خود از کوهستان تهیه می کند .) و گرفتن خون از نقاط خاص بدن ( و گاه با زالو) و دستورات تغذیه و ... است. مادرم با ناباوری شروع به مصرف داروی تهیه شده این حکیم نمود. آنگونه که خود بیان کرده است ظاهرا با مصرف دارو علائم عفونت در او بتدریج ناپدید شده است گرچه نتیجه قطعی آن پس از درمان کامل مشخص خواهد شد. در این بین من نیز تجربیاتی از پزشکی هومیوپاتی داشتم . داروهای هومیوپاتی داروهای رقیق شده در آب است که تهیه کننده با تکان دادن مداوم و افزودن انرژی به آن شروع به رقیق کردن دارو می نماید. دارو آنقدر رقیق می شود که چه بسا در کل شیشه چند مولکول از داروی اصلی باقی نمانده و مابقی آن آب است. هر داروی رقیق شده برای مجموعه ای از علائم بیماریها بکار می رود. مولکولهای همه دارو های تجویز شده همان مولکول آب هستند که اصطلاحا خود، نوع خاصی از انرژی تولید همان علائم بیماری اصلی را دارند. بیمار موظف است بطور هفتگی و یا روزانه پس از وارد کردن تعدای ضربه ( که توسط هومیوپات مشخص می شود ) یک قاشق از آب آنرا در یک مقداری آب خالص اضافه حل کرده و آنرا بخورد. بطور خلاصه بیمار هر چند روز یکبار یک قاشق آب را می نوشد و علائم آن بیماری به همراه سایر علائم جانبی دیگر بتدریج محو می شود. این روش که از نظر علوم متداول پزشکی توجیه پذیر نیست هم اکنون در اروپا و آمریکا بنحو گسترده ای استفاده می شود. بطوریکه در برخی کشورها بیمارستانهای تخصصی و تحقیقاتی در این زمینه احداث شده است و آنگونه که شنیده ام در انگلستان این شیوه درمان تحت پوشش بیمه خدمات درمانی قرار گرفته است و چند نسل از خانواده سلطنتی انگلستان دارای پزشک هومیوپات اختصاصی می باشند. من خود این روش را بدون اعتقاد قبلی به آن و با ناباوری امتحان کردم و بنحو محسوسی نتیجه آن مثبت بود. گرچه این شیوه تاکنون بروش علمی متداول توجیح پذیر نیست ولی نتیجه بخش می باشد. از طرفی مدتها بود که با تغییر فصل دچار کسالت شدید و خواب آلودگی مداوم بودم بطوریکه در بسیاری از مواقع حتی در زمان کار نمی توانستم جلوی خواب خود را بگیرم و در روزهای تعطیل میزان خواب گاه تا روزی 14 ساعت افزایش یافته بود. این در حالی بود که آزمایش خون نشاندهنده چیز غیر طبیعی نبود. مشکل خود را با حکیم مورد اشاره مطرح کردم . وی معتقد بود که باید حجامت کنم. بنظر او ناحیه ای از پشت بدن روی ستون فقرات و زیر گردن همچون یک فیلتر بدن عمل کرده و محل تجمع خون کثیف می باشد. پس باید خون جمع شده در ان ناحیه را تخلیه کرد. مدتی در انجام این امر مردد بودم تا اینکه نتیجه مثبت آنرا در دوست معرفی کننده مشاهده کردم و همچنین از بهداشتی بودن شیوه عمل او اطمینان حاصل کردم . با وجود مخالفت سایر همکاران و دوستان ، حجامت را نزد آن حکیم ( و البته با بادکش های ساخت کشور چین ! ) انجام دادم . انجام آن بسیار ساده و بی درد تر از آن بود که فکر می کردم. نتیجه آن از فردای همان روز مشخص شد و تا چند روز بعد بتدریج میزان خواب من به حد طبیعی برگشت. نتیجه برایم باور کردنی نبود ولی حقیقت داشت . نه طب غربی بلکه همان طب سنتی که سالها در این سرزمین رواج داشت مشکل مرا حل کرده بود. دوستانی که مرا می شناختند و به علاقه من به دانش با اطلاع بودند پس از شنیدن موضوع حجامت می گفتند : " این روش قدیمی است . بجای آن به سازمان انتقال خون می رفتی " و یا با تعجب می گفتند : "حجامت ؟ به تو نمی آمد که از این کارها بکنی " قدیمی یا جدید . من از آن نتیجه گرفتم . شاید سالها بعد پژوهشهای علمی فواید این شیوه و دیگر شیوه ها را ثابت کند ولی من نمی توانستم منتظر نتایج علمی آن بمانم. البته این به معنای نفی طب غربی نیست بلکه منظور آنست که بتوانیم از تجربیات هزاران ساله نیاکان خویش که بر مبنای نوعی کل نگری نیز استوار بود ( و سایر طب های موسوم به آلتر ناتیو) از شیوه های مکمل بنحو شایسته ای استفاده نمائیم. گرچه گاندی شیوه درمان طبیعی با آب و خاک و خورشید و تنفس و تغذیه را توصیه می کرد ولی زمانی مجبور شد با عمل جراحی خود نیز موافقت کند . طب غربی و شیوه درمان آن یکی از دستاورد های بزرگ بشری است و باید با احترام از بنیانگزاران و پژوهندگان آن یاد کرد ولی در این بین نباید دستاورد های و تجربیات چندین هزار ساله بشر را با عناوین عقب ماندگی و قدیمی و غیر علمی بودن براحتی طرد کرد. امروز چه بسا لازم باشد یکی از واحد های درسی دانشجویان پزشکی ما آشنایی با طب ابو علی سینا و کتاب قانون او باشد . چه بسا لازم باشد ضمن آشنایی دانشجویان با طب سنتی به آنان یاد آور شد که به انسان نه به عنوان مجموعه ای از اجزا بلکه به عنوان یک کلیت در تمامیت جنبه های جسمی و ذهنی در نظر گرفته شود و جنبه های روانی زمینه ساز بیماری را از یاد نبرند و یکی از اولین اصول آن رعایت اخلاق و ادب و همدردی با بیمار باشد. کل نگری در طب شرقی متن زیر از نامه ارسالی یکی از خوانندگان با نام " ماندانا " آورده شده است که خلاصه ای از مطا لعات خود در زمینه شیوه نگرش طب شرقی را در مقاله ای ارائه کرده است . طب شرقی با قدمت چندهزارساله خود بر خلاف طب نوپای غربی( پزشکی رایج )انسان را مجموعه ای کامل و واحد متشکل از روح، ذهن،احساس و جسم می داند که با محيط خود در ارتباط است و هر گونه تغيير شرايط محيط مي تواند بر سلامت اين مجموعه اثر بگذارد. طب شرقی با ديدگاه کل نگری خود معتقد است که انسان بايد به عنوان يک پيکره واحد درمان شود و بر خلاف ديدگاههای جزءنگری و ماشين گرايی دکارت و نيوتن(که وارد طب غربی شده و اساس آنرا تشکيل می دهد)انسان را همچون ماشينی نمي داند که تنها رفع بيماری با ترميم و تجويز دارو برای آن جزء بخصوص صورت پذيرد. زيرا عوامل داخلي و خارجي زيادی مي تواند وجود داشته باشد تا بر کارکرد يک جزء از بدن اثر گذارده و آنرا بيمارکند. بنابراين تجويز دارو يا ترميم آن جزء و يا حتی تعويض آن نمي تواند درمان باشد زيرا عوامل بيماری همچنان موجودند و مي توانند دوباره عارضه آن جزء را بوجود آورند. اين نگرش کل بيني در تمام شاخه های طب شرقي (پزشکی سنتي ايراني،پزشکی آيورودای هندی،طب سوزنی چينی و...) به طور مشابه وجود دارد. در پزشکی سنتی ايران هدف يک حکيم ، شفای بيمار در کليت بود به طوری که بيمار به گذشته عادی و شادش باز گردد.در نتيجه شفای بيمار در حين درمان جسمی اش (که تجويز دارو بر اساس مزاجش بود)در گرو تغييرات بنيادی و اساسی در ديدگاهش به زندگی،ارتباطش با محيط زندگی و...بود. در غير اين صورت درمان بيمار تنها جنبه تسکيني پيدا مي کرد و پس از مدتی دوباره عوارض بيماری باز مي گشت. همچون افسردگی ، برخی از بيماريهای جسمی که مستقيما به روان،احساس،شرايط محيطی مربوط ميشوند(مانند زخم معده،سياتيک،مشکلات تيروئيدی و...)را نمی توان تنها با دارو درمان کرد. نودوهشت درصد از اتمهای بدنمان ، در چند سال پيش وجود نداشتند.استخوانبندی بدن ،هر سه ماه يکباربه کلی عوض می شود. . پوست بدن هر ماه تازه می شود و هر چهار روز يکبار لايه جديدی در معده به وجود می آيد و سلولهای موجود در سطح داخلی آن که با غذا تماس دارند هر چند دقيقه عوض می شوند.اين نشان می دهد که زخم معده صرفا يک بيماری جسمی نيست زيرا پس از چند روز که سلولهای آسيب ديده زخم تعويض می شوند، دوباره در آن نقطه سلولهای ناقص و آسيب ديده تولید می شود. از آنجا که حکما بيمار را در کليت درمان می کردند به علت عوارض اهميت زيادی می دادند و برای از بين بردن اين علتها از هر مکانيزمی(تجويز دارو، بررسی محيط زندگی بيمار،نگرش بيمار به خود و زندگيش و...)استفاده می کردند.آنها برای ايجاد شرايط مناسب جهت حفظ تعادل ذهنی بيمار،از: باورهای ملی و فرهنگی(جشنهای ملی جهت تقويت روحيه،انجام ندادن برخی از کارهادر روزهای بخصوص و بر عکس خوش يمن بودن بعضی از کارها در مواقع خاص جهت تنظيم روحيه فردو انحراف ذهن بيمار از عامل بيماريزا، شاهنامه خوانی، مثنوی خوانی،حافظ خوانی..) اعتقادات مذهبی بیمار ( نظیر دعا و ذکر جهت تقویت روحیه و امید به شفا ، تخليه روحی از طريق گريه در مراسم سوگواری...) موسيقی های محلی(جهت آرامش خاطر شخص و نگرش زيبابينی او به محيطش) طبيعت(استفاده از هوای کوهستانی،جنگلی، ساحلی،جهت تجديد روحيه شخص و دور بودن ازمحيطی که عامل بيماری بوده است)نيز استفاده مي کردند. حکما در گذشته داروهای خود را هرروز به طور طبيعی و به دست خود از محيط اطرافشان تهيه می نمودند.نسخه های پيچيده شده توسط اين حکما اثرات شايان توجهی در بر داشت، در صورتی که مصرف اين داروها امروزه انتظارات ما را برآورده نمی کند.زِيرا با توجه به زندگی شهری و دوربودن از محيط های طبيعی،دسترسی به گياهان تازه امکانپذير نيست و گياهان استفاده شده در عطاری ها که ممکن است چند سال در اين مغازه ها مانده باشند،بدون ميدان حياتی و فاقد ارزش واقعيند. طب سنتی ايرانی طی قرنها تجربه انسانها را در چهار مزاج اصلی تقسيم بندی می کرد: سوداوی، بلغمی، صفراوی و دموی. از نظر حکيم تنها قلب،ريه،معده و يا درد ساير اندام ملاک تجويز دارو نبود بلکه در صدد مداوای شخص بر اساس مزاجش بر می آمد.آنها با توجه به عارضه های جسمی شخص و مزاج او که معرف روحيات،احساسات خلق و خو و در نهايت کليت او بود دارويی تجويز می نمودند که با مزاج بيمار سازگاری و همخوانی داشته باشد.نکته بسيار جالبی که در طب سنتی ايران وجود داشته است(و هوميوپاتی بعدها از آن با عنوان اصل تشابه در درمان استفاده کرده است) يافتن علت بيماری و برطرف کردن آن توسط نظيرش بوده است.برای مثال اگر شخصی دچار يرقان(زردی)ناشی از ترس ناگهانی می شد،هيچگاه به خود يرقان دارو داده نمی شد.بلکه حکيم در تلاش بر می آمد تا با ترساندن نابهنگام بيمار او را از شر يرقان برهاند! يعنی درمان يک عارضه توسط نظيرش.(لازم به ذکر است که اين روش برای درمان يرقان ناشی از گرفتگی کيسه صفرا به کار نمی رفت.)اين اصل تشابه در درمان در شاخه های ديگر طب شرقی نيز پذيرفته و مورد استفاده قرار می گرفته است.به طوری که پزشکان چینی می دانستند که پوسته های کوچک زخم قربانيان آبله،وقتی در محل خراشهای کوچک ايجادشده روی بازوان افراد قرار گيرد آنها را نسبت به اين بيماری حفظ می نمايد. چينی های با عقايد خاص خود بنيانگذار طبی با عنوان طب سوزنی شدند که امروزه شهرت زيادی در سراسر جهان دارد. بر طبق اصول طب سوزنی بدن در پيله ای از انرژی محصور است و اين انرژی سيال در پويايی دائم است. جريان اين انرژی در داخل بدن از مراکز و کانالهايی صورت می گيرد که طی هزاران سال کار تجربی يک به يک مشخص شده اند.برخی از اين مراکز آنقدر به سطح بدن نزديک می شوند که می توان به آنها دسترسی پيدا کرد.پزشکان چينی معتقدند که توازن بين بدن و اين انرژی سيال هنگامی بر هم می خورد و شخص بيمار می شود که تعادل بين دو قطب متضاد و در عين حال مکمل يين و يانگ(yin-yang)از بين برود.برای رفع بيماری شخص می توان مراکز انرژی که به سطح نزديک می شوند را با حرکتهای بخصوص انگشتان دست(طب فشاری)و يا با فرو کردن سوزنهای بخصوص تحت تاثير قرار داد و تعادل را به بدن برگرداند. بهترين تجربه برای بدبينان نسبت به اين طب،اثر بی حس کنندگی آن است.برای اين منظور گروهی از خبرنگاران وفيلمبرداران غربی جهت ضبط اين تصاوير به پکن دعوت شدند. نويل ماکسول گزارشی از يک جراحی ريه بيمار مسلول تهيه کرد که در آن بيمار بدون هيچ گونه داروی بی هوشی تنها با يک سوزن فولادی نازک در ساعد راستش تحت عمل جراحی قرار گرفت.اين در وضعيتی بود که فرد مورد جراحی در حين عمل ريه با تماشاچيان صحبت می کرد و چای می نوشيد.پس از عمل جراحی و بخيه سينه شخص سوزن را بيرون کشيدندو او به کمک يک پرستار توانست لباسش را بر تن کند وکوچکترين نشانی هم از درد نبود. ظاهرا چينی ها پس از هزاران سال به طور تجربی مراکزی را جهت توليد مسکنهای داخلی يافته اند که با تحريک آن نقاط مسکن های داخلی به وفور توليد می شوند و بيمار هيچ دردی را حس نمی کند.در سال 1945 ميلادی جراحی به نام" ميخائيل گايکين" سعی کرد بين مراکز عصبی در بدن و يا سرخرگهای خونی، با هاله تابان بدن رابطه ای پيدا کند.اما پس از تحقيقات زياد او نتوانست هيچ رابطه بين مراکز عصبی يا سرخرگها با هاله پر انرژی بدن بيابد. از آنجا که او با طب سوزنی آشنايی مختصری داشت، يک نمونه از کارت طب سوزنی استاندارد را برای سيمون کرليان فرستاد که روی آن هفت صد تقطه مهم مرکز انرژی روی پوست بدن مشخص شده بود.اين کارت دقيقا مطابق کارتهايی از مراکز انرژی بود که توسط کرليان به تازگی تهيه شده بود.اين جنبش منجر به ساخت دستگاه الکترونيکی شد که اين نقاط را با علائمی به قطر يک دهم ميليمتر مشخص کند.اين دستگاه که اکنون "توبيسکوپ" ناميده می شودکار پزشکان نوآموز طب سوزنی را در تشخيص مراکز انرژی بسيار آسان می کند.اين دستگاه در نمايشگاه 1967 ميلادی مونر آل روسها با افتخار تمام به نمايش گذاشته شد. پزشکی آيورودا (Ayur-veda) با قدمتی ديرينه در هند نيز از ديگر شاخه های طب شرقی می باشد.در اين پزشکی کل نگر نيز مانند طب سنتی ايرانی با توجه به شخصيت کلی بيمار دارو تجويز می شود.درآيورودا نيز سه مزاج اصلی "پيتا"،"واتا"،"کافا" وجود دارد که از ترکيب آنها نيز چند مزاج فرعی ايجاد می شوند.در اين نوع پزشکی نيز ممکن است داروی دو بيمار مبتلا به آسم (با علائم عمومی مشترک ريوی)متفاوت باشد،زِيرا که به بيمار بايد در کل و بر اساس مزاجش دارو داده شود.آيورودا نيز همچون ديگر شاخه های طب شرقی به اصل تشابه در درمان معتقد است.يک پزشک آيورودا علاوه بر تجويز داروهای گياهی و معدنی که به طور طبيعی تهيه شده اند از رژيمهای غذايی بخصوص،موسيقی ورقص،عطريات خوشبوی درمانی(آرُِِِِِماتراپی)و يوگا نيز استفاده می کند.خوشبختانه آيورودا و طب سوزنی نزد خود هندی ها و چينی ها قابل احترام است و در آسيا گسترش قابل ملاحظه ای دارد و به مرور در اروپا و آمريکا نيز طرفداران رو به فزونی پيدا کرده است.طب های نامبرده مبتنی بر کل نگری ، امروزه در ديدگاههای علوم غربی نیز تاثیرگذار بوده است. (با تشکر از فرستنده : ماندانا ) mandana_ma@yahoo.com |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385
|
|
||