گزيده مقالات علمي - فلسفي - روانشناسي - اجتماعي
|
|
|
|
|
تنها یك شبح در گذشته خود سیر می كند و با تصویرهایی كه در زندگی گذشته اش از خویشتن داشته خود را توصیف می نماید . شما دارای آن شخصیتی هستید كه همین امروز برای خود انتخاب می كنید نه آنچه قبلاً انتخاب كرده اید . شما چه كسی هستید ؟ خود را چگونه توصیف می كنید ؟ برای پاسخ دادن به این دو سئوال به احتمال زیاد ناچارید به زندگی گذشته خود رجوع كنید ، به گذشته ای كه تمام شده و رفته است ، اما بدون شك هنوز هم به آن وابسته اید و رها كردن آن را مشكل می یابید . توصیف هایی كه از خود می كنید كدامند ؟ آیا آنها برچسبهای شسته و رفته ای هستند كه در طول زندگی خود جمع آوری كرده اید ؟ آیا صندوقچه ای مملو از تصویر و توصیف از خود دارید كه در شرایط مختلف از آنها استفاده می كنید ؟ این برچسب ها ممكن است شامل چیزهایی نظیر : من عصبی هستم ، خجالتی ام ، تنبل ام ، از موسیقی سر رشته ای ندارم ، آدم بی ذوقی هستم ، فراموشكارم ، و تعداد زیادی از این « فلان هستم ها » باشد . ممكنست شما دارای بسیاری « من هستم » های مثبت هم باشید ، مثل : من با محبت هستم ، در بازی بریج مهارت دارم ، و یا شخص دلنشینی هستم ، كه در اینجا مورد بحث ما نیست ، زیرا در این بخش هدف ما كمك به رشد شخصیت شما است نه تشویق و تحسین شما در نقاطی كه عملكرد خوب و مؤثری دارید . پاره ای از صفاتی كه انسان به خود نسبت می دهد بخودی خود نامناسب نیستند . اما می توان آنها را بطرق زیانباری بكار برد . نفس عمل برچسب گذاری می تواند به صورت مانع خاصی در راه رشد شخصیت درآید ، زیرا خیلی آسان می توان از این امر به عنوان مجوزی برای تغییر نكردن استفاده كرد . “ سورن كی یركگارد ” می گفت : « به محض اینكه برچسبی بر من می گذاری مرا نفی كرده ای .» وفتی كه در نظر دیگران شخصیت آدمی همسطح برچسب های او شد ، آنگاه « خود » او دیگر وجود نخواهد داشت . این امر در مورد برچسبهایی كه خود آدم برای خویشتن برمی گزیند نیز صادق است . هر آنكس كه با « انگ » هایی كه بر خود گذاشته است قابل شناخته شده باشد عملاً نیروها و استعدادهای رشدی خویشتن را نفی می كند . همه برچسب هایی كه شخص برای خود برمی گزیند از گذشته زندگی او ریشه می گیرند . اما همانطور كه “ كارل سند برگ ” در شعر “ چمن زار ” می گوید « گذشته سطل خاكستری بیش نیست » . می توانید میزان وابستگی خودتان را به گذشته آزمایش و تعیین كنید . تمامی «من هستم » هایی كه شخصیت شما را خرد و نابود می كند از چهار جمله عصبی زیر ناشی می گردد : 1-« من چنین هستم .» 2-« همیشه اینطور بوده ام . » 3-« دست خودم نیست . » 4-« طبیعتم اینطور است . » این چهار نخی كه سرشان در دست شماست مهارهایی هستند كه شما را از رشد باز می دارند و مانع می شوند تا زندگی خود را در این لحظه و در لحظه های بعد ـ یعنی تمامی آنچه كه از زندگی در دسترس و در اختیار دارید ـ تغییر دهید و آنرا مملو از هیجان و تازگی و سازندگی كنید. مادربزرگی را می شناسم كه عصر هر یكشنبه كه اعضای خانواده برای شام میهمانش هستند مقدار و نوع غذای هر كس را به میل خودش بطور دقیق تعیین می كند . به هر نفر دو قطعه گوشت ، یك قاشق نخود سبز ، مقداری سیب زمینی ، و فلان و بهمان می دهد . وقتی از او می پرسند چرا دایم این كار را می كند ، جواب می دهد : « من همیشه اینطور بوده ام .» چرا ؟ « برای اینكه من چنین هستم .» منطق مادربزرگ در قبال رفتار بی دلیل وی به سبب برچسب گذاری خود او است و از گذشته ای منشاء می گیرد كه در آن همیشه آنطور رفتار كرده است . بعضی اشخاص در واقع در قبال اعمال خود از هر چهار جمله بالا یكجا استفاده می كنند . اگر از شخصی بپرسید چرا هر وقت صحبت تصادفات به میان می آید او مضطرب و مشوش می شود ؟ پاسخ او احتمالاً این است : « اوه ، من اینم دیگر ، من همیشه اینطور بوده ام ، درواقع دست خودم نیست ، این طبیعت من است .» هر چهار جمله با هم ، و هر كدام به عنوان توضیحی برای اینكه چرا شخص نمی تواند متفاوت باشد و چرا حتی هرگز فكر تغییر یافتن را نیز نمی كند ، بكار می رود . «من هستم » های شما ، كه رفتار مخالف رشد شما را توجیه می كند ، به چیزهایی كه در گذشته آموخته اید باز می گردند . و هر بار كه یكی از این چهار عبارت را بكار می برید در واقع می گویید « من قصد دارم همانی باشم كه همیشه بوده ام .» شما می توانید رشته هایی را كه وجودتان را به گذشته پیوسته اند قطع كنید و تكیه كلامهای بیحاصلی را كه نتیجه شان ركود شخصیت شماست از فرهنگ محفوظات خود حذف كنید . فهرست بعضی از « من هستم » هایی را كه احتمالاً می تواند نمونه تصورات شما از خودتان باشد در زیر آوریم : من خجالتی ام . بی دست و پا هستم . تنبل ام . اضطراب دارم . زود از كوره در می روم . كم جرأتم. فراموشكارم . ترسو هستم . محجوبم . مطیعم . تكرو هستم . از امور مكانیكی سر رشته ندارم . در ریاضیات ضعیفم . خشكم . در هجی كردن ضعیفم . زود خسته می شوم . همیشه بیمارم. بی سلیقه ام . زیاد تصادف می كنم . كینه توزم . بی حوصله ام . چاقم . استعداد موسیقی ندارم . استعداد ورزشی ندارم . در آشپزی افتضاح بار می آورم . شلخته ام . لجبازم . بی تجربه و خامم . وسواس دارم . بی دقتم . احساس مسئولیت نمی كنم . عصبی ام . خوش برخورد نیستم . شاید شما بسیاری از صفات فوق را به خود نسبت می دهید ، شاید هم اكنون در فكر تنظیم فهرست خودتان باشید. مهم نیست كه كدام یك از این برچسب ها را برای خود برمی گزینید ، بلكه نفس عمل برچسب ردن به خود اهمیت اساسی دارد . اگر شما حقیقتاً از هر یك از این برچسب ها راضی و خوشنود باشید اشكالی ندارد . اما اگر قبول داشته باشید كه هر یك از این «من هستم » ها در مواردی سد راه شما می شوند ، وقت آن است كه تغییراتی در خود بوجود آورید . بیایید با درك ریشه های « من هستم » ها شروع كنیم . مردم می خواهند به شما برچسب بزنند تا شما را در طبقه بندیهای از پیش تعیین شده ای قرار دهند . اینطوری آسانتر است . “ دی . اچ . لارنس ” حماقت برچسب زنی را در شعر “ او چه كاره است ؟ ” بررسی كرده است . ـ چه كاره است او ؟ ـ مردی است ، البته . ـ آری ، اما كار و بارش چیست ؟ ـ زندگی ! باری توانم گفت اینجا می زید مردی . ـ نیك گفتاری ! ولی او را برای زیستن ، كاری شایسته باید بود . ـ از چه رو ؟ ـ زیرا نباید آدم بیكاره ای باشد . ـ نمی دانم ،ولی او را توان كار بسیار است ، و هم بیكاری بسیار ، كارهای چوبی نیكو از او دیدم ، صندلی هم خوب می سازد . ـ پس درست است ! او برای زنده بودن گنجه می سازد . ـ نه ، نگفتم گنجه ساز است او . ـ گفته ای : او مرد نجاری است ، كارهای چوبی یك خانه را هم خوب می سازد . ـ نه ، نگفتم « مرد » نجار است . ـ لیك ، گویا اینچنین گفتی . ـ چه گفتم من ؟ ـ گفته ای : او صندلی می سازد و ، نجار خوبی هست و ، می داند برای خانه ای از چوب كردن سقف و دیواری . ـ نه ، اگر او ساخت گاهی صندلی یا گنجه ، نجارش نشاید خواند . ـ نیك گفتاری ! او ، هنرمندانه گاهی چیزهایی را ، به ذوق خویش می سازد . ـ راستی ، آیا چكاوك را توانی خواند خنیاگر ؟ ـ نه ، گمان دارم كه او را جز « پرنده » نام دیگر نیست . ـ من ، او را هم كه گاهی گنجه می سازد ، نمی خوانم بجز یك « مرد » . ـ گو چنین باشد ! كه تو را خوشنود سازد بازی الفاظ . چگونه « من هستم » ها آغاز می گردند « من هستم » های هر كسی از دو مسیر به او رسیده است . اول برچسبهایی كه از طرف دیگران ، از ابتدای كودكی الصاق می شوند و شخص آنها را همه وقت و همه جا و هنوز با خود دارد . برچسب های دیگر نتیجه خود او است كه به منظور طفره رفتن از انجام وظایف دشوار برخود زده است . دسته اول بطور كلی رایج ترین برچسبهاست و از در و دیوار بر هر كسی می بارد و در دسته دوم نیز چندان امیدی نهفته نیست . دختر جوانی با شوق و ذوق هر روز به كلاس نقاشی می رود . روزی معلم به او می گوید كه استعداد نقاشی چندانی در وی نیست و او كم كم از نقاشی كناره می گیرد زیرا از تأیید نشدن خوشش نمی آید . پس از مدت كوتاهی یكی از « من هستم » ها در وجودش ریشه می گیرد . من استعداد هنر ندارم ، و با كناره جویی كم كم این باور تقویت می شود. وقتی بزرگ شد در برابر این پرسش كه چرا نقاشی نمی كند می گوید :« اوه ، من استعداد نقاشی ندارم ، من همیشه اینطور بوده ام .» بیشتر « من هستم » ها پس مانده های جملاتی است از قبیل :« او ظرافت طبع ندارد ، برادرش ورزشكار خوبی است ، اما او خیلی پركار است .» یا : « شما عیناً مثل من هستید ، منهم هیچوقت هجی كردن را خوب بند نبودم . و نمره دیكته ام همیشه بد بود » ، یا « فلانی خجالتی است » ، یا « او درست شبیه پدرش است . پدرش نیز ذوق هنری نداشت .» اینها آغاز پیدایش « من هستم » هایی است كه یك عمر با شما همراهند و هرگز نیز مورد شك و سئوال قرار نمی گیرند و به عنوان وضع غیر قابل تغییر در زندگی شما پذیرفته شده اند . با افرادی كه فكر می كنید مسئول تكوین بسیاری از «من هستم » های شما هستند گفتگویی بكنید (والدین ، دوستان قدیمی خانواده ، معلمین قدیمی ، پدربزرگها و مادربزرگها و غیره ) از آنها بپرسید چرا فكر می كنند كه شما باید همین كه هستید باشید ، و آیا همیشه همین بوده اید ؟ به آنها بگویید تصمیم دارید خودتان را تغییر بدهید و ببینید آیا باور می كنند كه توانایی اینكار را داشته باشید ، یا نه ؟ از نظر آنها تعجب خواهید كرد ، زیرا خواهند گفت كه شما نمی توانید شخص متفاوتی باشید چون همیشه اینطور بوده اید . دسته دیگر « من هستم » ها برچسب های راحتی هستند كه یاد گرفته اید به خود بچسبانید تا از فعالیتهای ناخوشایند دوری جویید . من مراجعه كننده ای دارم كه چهل و شش سال از عمرش می گذرد و خیلی علاقمند است به دانشگاه برود زیرا به سبب جنگ جهانی دوم این فرصت را از دست داده است . اما از تصور رقابتی كه با جوانان دیپلمه جدید خواهد داشت می ترسد . بیم از شكست و تردید و عدم اعتماد به توان فكر ی خودش او را می ترساند . هر سال كاتالوگهای مربوط را مطالعه می كند و به كمك راهنماییهای سودمند ، در آزمایشهای ورودی دانشگاه هم شركت می كند و مصاحبه را نیز در یك كالج محلی انجام می دهد ، اما هنوز هم با استفاده از «من هستم » های خود از جریان عملی كار می گریزد . او عملی نكردن هدف و برنامه خویش را با جملاتی از قبیل « من پیر شده ام ، به اندازه كافی باهوش نیستم ، و در واقع چندان علاقمند نیستم» توجیه می كند . به «من هستم » های خود پناه می برد تا از چیزی كه صمیمانه به آن علاقه دارد بپرهیزد . یكی از همكاران من با استفاده از « من هستم » ها از انجام وظایفی كه مورد علاقه اش نیست دوری میكند . از درست كردن زنگ در ، رادیو یا هر كار نامطلوب دستی دیگری خودداری می كند و به همسرش می گوید : « تو كه میدانی عزیزم ، من از كارهای مكانیكی سررشته ای ندارم.» هر چند كه این نوع « من هستم » ها را به حساب رفتارهای تطابق دهنده باید گذاشت ، اما در عین حال بهانه های توهمی نیز هستند . بجای گفتن اینكه :« این كارها به نظر من كسل كننده است و من در حال حاضر تصمیم ندارم به آنها بپردازم » كه كاملاً منطقی و معقول است ـ اغلب تصور می كنند راحتتر است كه یكی از این « من هستم » ها را به خود ببندند . در اینگونه موارد اشخاص مطالبی راجع به خود می گویند :« در این زمینه شاخه خشك شده ای هستم و هرگز تغییری نخواهم كرد .» اگر شما شاخه خشك شده ، بسته بندی شده و كنار گذاشته شده ای باشید ، از رشد بازمانده اید و در عین حالیكه مایلید بعضی از « من هستم » های خود را نگه دارید ، بقیه آنها شما را محدود می كنند و نابود كننده شخصیت شما می شوند . در زیر فهرست بعضی از مرده ریگهای لحظات گذشته را می آوریم . شاید مایل باشید هر یك از آنها را كه چسبیده به شماست تغییر دهید . هر وقت قاطعانه بگویید كه در فلان زمینه فلان طور هستید یكی از آن تصمیم های مرگباری را كه در بخش اول شرح داده شد ، گرفته اید . بخاطر داشته باشید كه بحث بر سر این نیست كه شما از چه چیزهایی خوشتان نمی آید ، بلكه مقصود جلب توجه شما به رفتارهایی است كه مانع فعالیتهای هیجان انگیز و لذتبخش است . ده نمونه از « من هستم » ها و بازده های عصبی آن 1- من در ریاضیات ، هجی كردن ، خواندن ، فرا گرفتن زبانهای خارجی و ... ضعیفم . این « من هستم » موجب می شود شما هیچوقت كوشش لازم را برای تغییر وضعتان به خرج ندهید . «من هستم »های مزبور كه ریشه در ساخت فرهنگی جامعه شما دارد به این قصد بكار می رود كه شما را از تلاش پی گیر و سختی كه لازمه كسب مهارت در رشته هایی كه همیشه به بنظرتان مشكل یا كسالت آور بوده اند بازدارد . تا زمانی كه برچسب ناشایستگی به خود می زنید دلیل محكمی برای پذیرفتن « من هستم » ها در دست دارید و از تغییر دادنشان پرهیز می كنید . 2- من در پاره ای از كارها كه مهارت خاصی لازم دارند مثل آشپزی ، ورزش ، قلابدوزی ، نقاشی، بازیگری ، استعداد ندارم. این «من هستم » حریم امنیتی می شود و ضمانت می كند كه شما در آینده به هیچ یك از این كارها نخواهید پرداخت و هر گونه عملكرد ضعیفی را كه در گذشته در زمینه های مزبور داشته اید توجیه می كند . « من همیشه اینطور بوده ام ، این طبیعت من است » به بی تحركی شما قوت می بخشد و مهمتر از آن كمكتان می كند به این عقیده پوچ و بیهوده بچسبید كه اگر نمی توانید كاری را خیلی خوب انجام دهید حق دارید از انجام آن صرفنظر كنید . به این ترتیب تنها در صورتی دست به كار می زنید كه در آن كار قهرمان شوید وگرنه از انجام هر كاری اجتناب می كنید . 3- من خجالتی ، خوددار ، هیجانی ، عصبی ، ترسو ، و غیره هستم . این « من هستم » ها به اصل وجود شما برمی گردد . بجای مبارزه با آنها و رفع آثار فكری مخربی كه در آنها نهفته است ، آنها را به عنوان تأییدی بر آنچه كه همیشه بوده اید به آسانی می پذیرید . می توانید والدین خود را نیز سرزنش كنید و آنها را مسئول « من هستم » های كنونی خود بدانید . آنها را مسئول می شمارید و همین را كافی می دانید . دیگر مجبور نخواهید بود برای تغییر خود قدمی بردارید . این روش را برمی گزینید تا در موقعیتهایی كه برایتان ناراحت كننده است از قاطعیت بپرهیزید . این « من هستم » پس مانده دوران كودكی شما است ، دورانی كه دیگران علاقه خاصی داشتند تا شما را متقاعد سازند كه قادر نیستید برای خود فكر كنید . اینها « من هستم » های شخصیتی هستند . این توصیفهایی كه از خود می كنید موجب می شود تا از كار دشوار تغییر كردن و شخصیتی تازه و متقاوت یافتن دوری جویید . به این طریق كل شخصیت خود را با یك «من هستم » راحت و مناسب توصیف كرده و از اقدام به هر عملی كه آن را استحكام می بخشد ، به بهانه اینكه انجامش از حدود توانایی شما خارج است ، خودداری می كنید . از انتخاب شخصیت مطمئن و مستقل برای خود سرباز می زنید و در عوض به بدشانسی خود و خطای آفرینش تكیه می كنید تا برای همه خصوصیتهایی كه در خودتان دوست ندارید عذری بتراشید . 4- من آدم بی ذوق و بی استعداد و نامتعادلی هستم . این « من هستم » هایی كه در كودكی آموخته اید موجب می شود از تصور اینكه دارای مهارتهای فیزیكی دیگران نیستید احساس مسخره بودن نكنید . البته عدم مهارت شما ناشی از بار سوابق تاریخی اعتقاد به « من هستم » ها و در نتیجه خودداری از فعالیتهای علمی است ، نه به علت نقص جسمانی . شما در كارهایی كه تمرین می كنید به مهارت می رسید نه در چیزهایی كه از آنها احتراز می نمایید . « من هستم » خود را حفظ می كنید و در حاشیه می ایستید و تماشا می كنید و حسرت می خورید و وانمود می كنید كه حقیقتاً به آن قبیل كارها علاقه ای ندارید . 5- من فاقد جذابیت ، زشت ، درشت استخوان ، بی اندازه بلند قد ، و غیره هستم . این « من هستم » های فیزیولوژیكی مانع خطر كردن و نزدیك شدن به جنس مخالف می شوند . با تصویر بی ارزشی كه از خود می سازید ، زندگی خالی از عشقیرا كه برای خودتان برگزیده اید توجیه می كنید . تا زمانی كه خود را با این صفات تعریف می كنید بهانه حاضر و آماده ای دارید تا از ایجاد هر رابطه عاشقانه ای بپرهیزید . بعلاوه مجبور نخواهید بود كاری كنید كه برای خودتان نیز جالب و جذاب باشید . از آینه خود به عنوان یافتن دلیلی برای توجیه از دست دادن فرصتها استفاده می كنید . تنها یك مشكل وجود دارد و آن این است كه ما دقیقاً آن چیزی را می بینیم كه خود انتخاب می كنیم ـ حتی در آینه . 6- من بی برنامه ، وسواسی و نامنظم هستم . این « من هستم » های رفتاری ، وسیله آسانی است برای استفاده از دیگران و توجیه علل انجام كارها به یك روش معین . من همیشه كارها را به این شیوه انجام داده ام ، گویی كه شیوه های سنتی دلیل انجام كارها هستند . ناگفته استنباط می شود كه در آینده نیز به همین منوال عمل خواهید نمود . با تكیه به روش همیشگی ، هیچگاه مجبور نخواهید بود اندیشه مخاطره آمیز اتخاذ روش متفاوتی را به خود راه دهید ، و در عین حال انتظار خواهید داشت كه اطرافیان شما نیز روش شما را بكار برند . اینگونه من هستم ها « رویه » را جانشین تفكر می كند . 7- من فراموشكار ، بی دقت ، بیزار كننده ، بی احساس مسئولیت ، و غیره هستم . این قبیل «من هستم » ها بخصوص در مواقعی بكار می آیند كه بخواهید بی كفایتی كارهایی را كه انجام داده اید توجیه كنید . « من هستم » های مزبور مانع تقویت كردن حافظه یا رفع بی دقتی در كار می شوند و بسادگی با استفاده از بهانه شسته رفته « این منم » خودتان را معذور می دارید و چاره جویی را از سر بدر می كنید . تا زمانی كه در برابر ایراد به هر یك از رفتارهای خود این «من هستم »ها را ارائه می دهید ، هرگز قدمی در راه تغییر شخصیت خود بر نخواهید داشت . كافیست كه به فراموشكاری ادامه دهید و با خود تكرار كنید كه دست خودتان نیست ، آنوقت همیشه فراموشكار باقی خواهید ماند . 8- من ایتالیایی ، آلمانی ، یهودی ، ایرلندی ، سیاهپوست ، چینی و غیره هستم . این « من هستم »های نژادی و قومی هرجا كه دلایل دیگر شما برای توجیه علل رفتارتان ته می كشند ، یا به هیچوجه مؤثر واقع نمی شوند ، در موقعیت های دشوار به دادتان می رسند . هر بار كه به رفتارهای وابسته به فرهنگ باسمه ای خود دست می یازید ، براحتی از « من هستم » های نژادی برای توجیه آنها استفاده می كنید . روزی از یك متخصص پرسیدم چرا با هیجان در برابر مسائل كم اهمیت واكنشهای شدید نشان می دهد . در پاسخ گفت :« چه انتظاری از من دارید ؟ من ایتالیایی هستم . دست خودم كه نیست .» 9- من عادت دارم ریاست مآبانه ، آمرانه و مقتدرانه رفتار كنم . این گونه « من هستم » ها موجب میشود كه بجای ایجاد نظم در رفتار و شخصیت خود ، همچنان به اعمال خصومت بار مخالفت برانگیز ادامه دهید ، و كراهت اینگونه رفتارها را با رنگ و روغن « دست خودم نیست ، من همیشه اینطور بوده ام » بپوشانید . 10- من پیر شده ام ، در سرازیری پیری هستم ، فرسوده شده ام ، و غیره . با این « من هستم » ها از سن خود بعنوان دلیل استفاده می كنید تا در فعالیتهایی كه احتمال دارد خطر یا تهدیدی در بر داشته باشد شركت نكنید . هر وقت با فعالیتهایی نظیر نوعی ورزش تازه ، یا ملاقات نامزد احتمالی پس از جدایی یا مرگ همسر ، یا مسافرت دسته جمعی ، یا موردی دیگر از این قبیل مواجه می شوید ، بسادگی می گویید «من پیر شده ام » و با این شیوه از هرگونه مخاطره ای كه ممكن است در فعالیتهای تازه و رشد دهنده وجود داشته باشد دوری می جویید . مفهوم ضمنی «من هستم » سنی این است كه شما بطور مطلق به پایان همه كارها رسیده اید و چون روز به روز پیرتر می شوید مراحل رشد را به آخر رسانده و تجربه هر چیز تازه ای را نیز پایان یافته می دانید . حلقه « من هستم » ها
بازده چسبیدن به گذشته و بكار بردن «من هستم » ها را می توان بخوبی در یك كلمه خلاصه كرد : اجتناب . هر گاه بخواهید از اقدام به كاری طفره بروید یا بر یك كمبود شخصیتی خود سرپوش بگذارید می توانید یكی از « من هستم » ها را دستاویز قرار دهید . در واقع پس از اینكه به اندازه كافی این برچسبها را بكار بردید ، كم كم خودتان هم باورتان می شود كه در آن لحظه حال ، همان محصول ساخته و پرداخته كه تصور می كنید هستید ، و نیز محكومید بقیه اوقات هم همان كه هستید باقی بمانید . برچسبها موجب اجتناب از كار دشوار و مخاطره آمیز تغییر كردن می شوند . برچسبها رفتارهایی را كه خود موجب شده اند دایمی و غیر قابل تغییر جلوه می دهند . مثلاً اگر مرد جوانی با این باور كه خجالتی است به میهمانی برود مثل یك آدم خجالتی رفتار خواهد كرد و رفتار او بنوبه خود تصویر خیالی وی را از خودش قوت خواهد بخشید . این امر در اصطلاح اهل منطق « دور باطل » یا یك حلقه فساد است . 1- من خجالتی هستم 2- در آن گوشه آدمهای جالبی هستند 3- مایلم به آنها نزدیک شوم 4- نه! نمی توانم 5- چرا؟ 6 – زیرا 1- من خجالتی هستم ... ملاحظه می كنید كه آن مرد جوان بجای اینكه میان نقطه 3 و نقطه 4 این حلقه ، مصممانه مداخله كند و از آن بیرون بجهد ، خودش را بسهولت با یك « من هستم » خلاص می كند و ماهرانه از استقبال خطری كه لازمه خروج او از دام خویشتن است اجتناب می كند . كمرویی او ممكن است دلایل زیادی داشته باشد كه متحملاً بعضی از آنها به دوران كودكی اش باز می گردد . این دلایل هر چه باشند او مصمم است هیچ اقدامی درباره روحیه گریز از جمع نكند ، و با یك « من هستم » ساده آن را توجیه نماید . ترس او از شكست به اندازه ای رسیده است كه جلوی هر گونه تلاش را می گیرد . اگر این جوان به لحظه حال و به توان خود در انتخاب كردن اعتقاد می داشت بجای اینكه بگوید « من خجالتی هستم » می گفت « رفتار من تا كنون با كمرویی توأم بوده است .» دور باطل كمرویی را می توان در تمام « من هستم » های شخصیت شكن دید . در مورد دانش آموزی كه معتقد است در ریاضیات ضعف دارد این حلقه هنگام انجام تكالیف درس جبر چنین ترسیم می شود : 1- من در یاضیات ضعیف هستم. (ریاضیات من هیچگاه خوب نبوده است.) 2- امشب باید این مسئله را حل کنم. 3-فکر می کنم بتوانم آنها را حل کنم 4 (پس از ده دقیقه) ...من نمی توانم این مسئله را حل کنم. 5- چرا ؟ 6- برای اینکه 1-من در ریاضیات ضعیف هستم... بجای مكث میان نقاط 3 و 4 و مشورت با معلم یا سعی در حل مسایل ، از هر كوششی زود باز می ایستد . وقتی از او بپرسید چرا در درس جبر موفق نشده است می گوید :« من همیشه در ریاضیات افتضاح بوده ام .» این « من هستم » های دوزخی ، اغلب بهانه هایی هستند برای تبرئه خود و در عین حال توجیه اصراری كه در ادامه روشهای مخرب و شخصیت شكن دارید . دورهای باطل منطق سازی عصبی خویش را بررسی كنید و در زمینه هایی از زندگی كه نیندیشیده پذیرفته اید كه «هر چه بشوید شده اید و دیگر محصول تمام شده ای هستید » ، به مبارزه برخیزید. نخستین ضرر آویختن به گذشته و تكیه بر « من هستم » ها ، اجتناب از تغییر است . هر بار كه از یك « من هستم » استفاده می كنید تا رفتار نامطلوبی را توجیه نمایید خودتان را محبوس در حصاری مزین و سرگرم كننده بینگارید كه به صورت شیئی بسته بندی شده و غیر قابل تغییری درآمده اید . مسلماً توصیف خویشتن با وصفی ثابت آسانتر از تغییر است . اگر وصفها و برچسبها را به والدین ، یا سایر افراد مهم دوران بچگی خود مانند آموزگاران ، همسایه ها ، پدربزرگ و مادربزرگ و غیره نسبت می دهید ، با مسول شناختن آنها نسبت به « من هستم » های كنونی خویش ، قسمتی از اختیار زندگی خود را به آنها می سپارید . مقام و موقعیت آنها را در زندگی خود برتر و مهمتر از نقش و موقعیت خویشتن می پندارید و ماهرانه بهانه می تراشید تا در شرایط منفی و بیهوده خود باقی بمانید . واقعاً كه این یك بازده كوچك شسته رفته و حصار مزین سرگرم كننده ایست كه شما را در برابر هرگونه مخاطره ای حفظ می كند ! اگر بگویید كه تقصیر از فرهنگ شماست ، پس دیگر نمی توان برای تغییر آن كاری كرد ! روشهایی چند برای رهایی از گذشته و حذف « من هستم » های آزاردهنده رها شدن از گذشته مستلزم قبول خطرهایی است . شما به تصویرها و توصیفهای شخصیت خود خو گرفته اید . در بسیاری از موارد این تصایر یك شبكه حراستی در زندگی روزانه برای شما تشكیل می دهند . چند شیوه ویژه برای حذف « من هستم »ها در زیر ذكر می شود : ـ هرجا بتوانید « من هستم » را حذف كنید و عباراتی از قبیل « تا به امروز من چنین شخصیتی را برای خود برگزیده بودم » یا « من عادت داشتم به خودم برچسب بزنم ...» را جانشین آن سازید . ـ به نزدیكان خود بگویید كه تصمیم دارید بعضی از «من هستم » های خود را حذف كنید . ببینید حذف كدام یك مهمتر است و از نزدیكان خود بخواهید كه هر بار آنها را بكار می برید به شما یادآوری نمایند . ـ برای خود هدفهای رفتاری تعیین كنید كه با رفتار گذشته شما تفاوت داشته باشد . بعنوان نمونه اگر فكر می كنید خجالتی هستید به سراغ كسی كه معمولاً از او دوری می كنید بروید . ـ با شخص مورد اطمینانی مشورت كنید تا در مبارزه علیه نیروی بازدارنده گذشته شما را یاری دهد . از او بخواهید هر بار كه می بیند شما به یكی از « من هستم » های خود مراجعه می كنید ، با یك حركت « مثلاً اشاره به گوش خودش » شما را متوجه نماید . ـ یادداشت روزانه ای تهیه كنید و گزارش « من هستم » های تخریبی و همچنین احساس خود را در مقابل چنین رفتارهایی ، درآن ثبت كنید . به مدت یك هفته تاریخ و زمان و موقعیت دقیق بكار بردن هر یك از « من هستم » های تخریبی خود را در آن دفتر بنویسید و سعی كنید تعداد آنها را تدریجاً كم كنید . از فهرستی كه قبلاً در این بخش آمده است بعنوان راهنما در دفتر یادداشت خود استفاده كنید . ـ مراقب چهار جمله عصبی باشید و هرگاه یكی از آنها را بكار بردید به ترتیب زیر با صدای بلند خود را تصحیح كنید : « من اینطور هستم » به « من اینطور بودم » « دست خودم نیست . » به « اگر سعی كنم می توانم طور دیگری عمل كنم .» « من همیشه این چنین بوده ام . » به « من تغییر خواهم كرد . » « این طبیعت من است » به « من باور داشتم كه طبیعت من اینگونه بوده است .» ـ هر روز سعی كنید یكی از « من هستم » ها را فقط برای همان روز حذف كنید . اگر «من فراموشكارم » را همیشه به عنوان توصیفی از خود بكار برده اید ، روز شنبه را اختصاص دهید به اینكه از این تمایل آگاه باشید و ببینید آیا می توانید یك یا دو عادت فراموشكارانه را تغییر دهید . همچنین اگر لجبازی و یكدندگی را در خود دوست ندارید سعی كنید در یك روز نسبت به عقاید مخالف شكیبا باشید و ببینید كه آیا می توانید بعضی روزها خود را از شر « من هستم » ها برهانید . ـ شما می توانید میان نقطه های 3 و 4 « دور باطل من هستم » های خود توقف كنید و تصمیم بگیرید آن بهانه های كهنه اجتنابها را از بین ببرید . ـ كاری را كه هرگز نكرده ای انتخاب كرده و یك بعدازظهر را به آن اختصاص دهید . پس از اینكه سه ساعت غرق در كاری شدید كه كاملاً برایتان تازگی دارد ، و در گذشته همیشه از آن اجتناب نموده اید ، ببینید آیا هنوز هم می توانید همان «من هستم » صبح آنروز خود را بكار ببرید . تمام « من هستم » های ما الگوهای تحمیلی اجتنابها هستند و شما می توانید یاد بگیرید كه شخصیت انتخابی خود را بدست آورید . آخرین نظریات درباره « من هستم » ها
چیزی بنام طبیعت بشری وجود ندارد . این عبارت به این منظور ابداع شده است تا مردم را طبقه بندی كند و موجب عذرها و بهانه ها شود . شخصیت هر كس حاصل انتخابها و تصمیمهای خود او است . هر «من چنین هستم » ی می تواند به «من چنین تصمیمی گرفته ام » تغییر یابد . به سئوالاتی كه در ابتدای این بخش مطرح شد باز گردید : شما چه كسی هستید ؟ و خود را چگونه تعریف می كنید ؟ به توصیف تازه مطلوبی فكر كنید كه با انتخابهایی كه دیگران برای شما كرده اند ، یا انتخابهایی كه خود سرسری بعمل آورده اید ، هیچ ارتباطی نداشته باشد . آن برچسب های كسالت آور كهنه مانع زیستن به كمال مطلوب می گردند . گفته های مرلین را درباره یادگیری به خاطر بیاورید ، او در حالی كه به سیگار پك می زند ، می گوید : « بهترین راه هنگام غمگین بودن ، آموختن است . این تنها كاری است كه به موفقیت انجامیده است. شاید شما پیر و لرزان شوید ، شاید شبها بیدار مانده و به اختلالات عروق خود گوش دهید ، ممكنست تنها عشق خود را از دست بدهید ، ممكن است ببینید كه دنیای اطرافتان به دست دیوانگانی شریر نابود می شود ، یا شرف و حیثیت شما در فاضلاب مغزهای پست لگدمال می شود و تنها یك راه چاره وجود دارد : آموختن . علت حركت دنیا و محرك آنرا بیاموزید . این تنها چیزی است كه مغز هیچگاه پایانش نمی دهد ، هیچگاه با خود بیگانه اش نمی كند ، هیچوقت از آن عذاب نمی كشد و اعتمادش را به آن از دست نمی دهد و هرگز خواب افسوس خوردن را هم نمی بیند . آموختن بهترین كار شما است . ببینید آموختنی ها چقدر زیاد هستند ـ علم پاك و خالص ، تنها پاكی و خلوصی كه در جهان وجود دارد . شما می توانید ستاره شناسی را طی یك عمر بیاموزید ، علوم طبیعی را طی سه زندگی و ادبیات را طی شش زندگی . آنوقت پس از اینكه یك میلیون عمر و زندگی را صرف آموختن بیولوژی ، پزشكی ، حقوق الهی ، جغرافی و تاریخ و اقتصاد كردید ، می توانید شروع به ساختن یك گاری با چوب بنامایید ، یا پنجاه سال صرف یاد گرفتن شمشیر بازی كنید تا بتوانید رقیب خود را شكست دهید . بعد از آن می توانید دوباره به ریاضیات بپردازید تا زمانی كه وقت آن برسد كه شخم كردن زمین را یاد بگیرید .»[1] هر «من هستم» ی که مانع رشد شما گردد ، شیطانی است که باید از وجودتان بیرون رانده شود. اگر فکر می کنید که ناچارید یک «من هستم» داشته باشید این را امتحان کنید : «من جن گیر (من هستم) هستم – و این کار را دوست دارم». |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هجدهم آذر 1384
|
|
||