تبليغاتX

گزيده مقالات علمي - فلسفي - روانشناسي - اجتماعي

آرمان و اندیشه
بهتر است به جای لعنت فرستادن به تاريكی، شمعی بيفروزي. ولو نتواني بالاي كوه بروي،در دره نمان.



 

 خلاصه ای از مقاله استنلي كرتز  -  ترجمه: مريم كاووسي  -  باشگاه انديشه

 استنلي كرتز عضو هيأت تحقيق مؤسسه‌ي هوور است و  ويراستار در «نشنال ريويو آن لاين» . وی در رشته‌ي مردم‌شناسي از دانشگاه هاروارد درجه‌ي دكتري گرفته است.

 

مفهوم ازدواج در كشورهاي اسكانديناوي به آرامي در حال نابودي است. اكثر كودكان در سوئد و نروژ، بدون پيوند زناشويي متولد مي‌شوند.60 درصد كودكان نخست در دانمارك، والديني دارند كه ازدواج نكرده‌اند. الگوي خانواده‌ي اسكانديناويايي ـ از جمله ازدواج افراد هم جنس ـ در سراسر اروپا در حال رواج يافتن است. در سال 1989، دانمارك ازدواج افراد هم جنس را قانوني اعلام كرد . نروژ در سال 1993 و سوئد در 1994 اين مسأله را قانوني اعلام كردند. در ميان سال‌هاي 1990 تا  2000 ، ميزان تولد خارج از پيوند زناشويي در نروژ از 39 درصد به 50 درصد و در سوئد از 47 درصد به 55 درصد افزايش يافت.

 براساس توضيح جامعه‌شناسان دانماركي ، به دنبال تغييرات دهه‌ي نود، ازدواج ديگر پيش شرطي براي به وجود آوردن يك خانواده تلقي نمي‌شود ـ نه به لحاظ قانوني و نه از نظر دستوري … مي‌توان گفت چيزي كه بنيان خانواده‌هاي دانماري را مي‌سازد و تبيين مي‌كند از ازدواج به پدر و مادر بودن تغيير يافته است.

 

 با اين حال هيچ كدام از نيروهايي كه به تضعيف پيوند زناشويي مي‌انجامند، خصيصه‌ي مربوط به يك منطقه‌ي محسوب نمي‌شوند. الگوي زندگي اسكانديناويايي در حال رواج يافتن است.

یک جمعيت‌شناس انگليسي اين قاره را به سه ناحيه تقسيم كرده است. كشورهاي اسكانديناوي رهبران زندگي بدون ازدواج و تولدهاي خارج از پيوند زناشويي محسوب مي‌شوند. گروه ميانه‌اي كه هلند، بلژيك، بريتانياي كبير و آلمان را دربرمي‌گيرد، از آنان پيروي مي‌كنند. تا همين اواخر فرانسه جز گروه ميانه به حساب مي‌آمد اما ميزان تولدهاي خارج از پيوند زناشويي در اين كشور، آن را به سمت گروه كشورهاي اسكانديناوي سوق داده است. ميزان زندگي‌هاي بدون پيوند زناشويي و تولدهاي خارج از مقوله‌ي ازدواج در آمريكاي شمالي، ايالات متحده و كانادا را در اين گروه ميانه جاي مي‌دهد. بيشتر مخالفان زندگي بدون ازدواج، فروپاشي خانواده و تولدهاي خارج از مقوله‌ي زناشويي در كشورهاي جنوب اروپا نظير اسپانيا، پرتغال، ايتاليا، يونان و تا همين اواخر سوئيس و ايرلند بوده ‌اند .

 

منطقه‌ي اسكانديناوي مدت زيادي است كه پيشاهنگ دگرگوني خانواده بوده است. محققان، تجربه‌ي كشور سوئد را به عنوان نمونه‌ي اصلي تحولات خانواده‌ در نظر مي‌گيرند كه در سراسر دنيا احتمالاً رواج خواهد يافت.

در سوئد و دهه شصت، همچون بسیاری از مناطق ديگر ،  با خود جلوگيري از بارداري، سقط جنين و افزايش فردگرايي را به همراه آورد. رابطه‌ي جنسي از مسأله توليد مثل جدا شد و نياز به ازدواج سريع به اين علت كه زن باردار شده است، كاهش يافت. اين تغييرات به همراه جنبش زنان درون نيروي كار، ازدواج افراد در سنين بالاتر را ميسر ساخت و آنان را به انجام اين كار تشويق كرد. با وجود زوج‌هاي متأهلي كه بچه‌دار شدن را به تعويق مي‌انداختند، طلاق‌هاي اوليه پيامدهاي كمتري براي كودكان به همراه داشتند. اين مسأله ذهنيت بدي را كه در مورد طلاق وجود داشت، تضعيف كرد. از آنجا كه زوج‌ها، بچه‌دار شدن را به تعويق انداختند، گام بعدي مستثنا كردن زناشويي و زندگي كردن بدون ازدواج بود تا هنگامي كه زوج‌ها تمايل داشتند بچه‌دار شوند.  سوئدي‌ها نتيجه‌گيري نهايي را به آساني ترسيم كردند: اگر بدون ازدواج تا اين اندازه پيش آمديم، اصلاً چرا ازدواج كنيم؟ چيزي كه اهميت دارد دلبستگي‌مان است نه تكه‌اي كاغذ. چرا به خاطر وجود فرزندان اين مسأله را تغيير دهيم؟ دو چيز به سوئدي‌ها كمك كرد تا اين گام اضافي را بردارند ـ رفاه و عقايد فرهنگي.

 

 درصد بالاي افراد حقوق بگير در مشاغل عمومي و هزينه‌هاي عمومي ـ يا نرخ بالاتر ماليات ـ در سوئد به شكلي است كه هيچ اقتصاد غربي ديگري نمي‌تواند با آن برابري كند. رفاه بيش از اندازه‌ي سوئدي‌ها بيش از هر چيز، جايگاه خانواده را به عنوان نان‌آور تغيير داد. اين رفاه، با ضمانت كردن شغل و درآمد براي هر شهروند ، استقلال را به افراد عرضه كرد. هنگامي كه شرايط از شما حمايت مي‌كند، جدا شدن از همسرتان كار آسان‌تري است.

ماليات‌هايي كه رفاه را تداوم مي‌بخشند، تأثيري عظيم بر خانواده داشته‌اند. با وجود چنين ماليات‌هاي بالايي، زنان مجبورند كار كنند. اين مسأله زماني را كه براي بزرگ كردن كودك لازم است، كاهش مي‌دهد، بدين ترتيب سيستم مراقبت روزانه كه نقش بزرگي در پرورش تقريباً تمامي كودكان سوئدي بالاي يك سال دارد، گسترش مي‌يابد. در اينجا دست كم شاهد تحقق جزيي روياي سيمون دوبووار هستيم، روياي عملي شده‌ي دو جنسي بودن كه با سپردن كودكان به دولت، زنان را از خانه بيرون مي‌راند.

با وجود اين رفاه سوئدي، ممكن است از يك نظر از سنت‌گرايي حمايت كند. بارداري‌هاي منحصر به فرد نوجوانان كه در طبقه‌ي تهيدست آمريكا و انگلستان شايع است، در سوئد كه هيچ طبقه‌ي تهيدستي ندارد، به ندرت ديده مي‌شود. حتي هنگامي كه زوج‌هاي سوئدي بدون ازدواج صاحب كودكي مي‌شوند، مايلند هنگامي كه كودك متولد مي‌شود با يكديگر به سر برند. اعمال حمايت دولتي نيرومند از كودك عامل ديگري است كه نوجوانان را از پذيرش مسووليت مادي به تنهايي بازمي‌دارد. دلايل هر چه باشند، جلوگيري از پذيرش مسووليت مادري به تنهايي، تأثيري كوتاه مدت دارد. نهايتاً، پدران و مادران از نظر مالي به تنهايي روزگار مي‌گذرانند. از اين رو، كودكاني كه خارج از مقوله‌ي زناشويي متولد مي‌شوند، بزرگ مي‌شوند، در ابتدا به وسيله‌ي والديني كه بدون ازدواج با يكديگر زندگي مي‌كنند و اغلب‌شان ديرتر از يكديگر جدا مي‌شوند.

در مورد انحطاط بنيان خانواده در سوئد، دلايل فرهنگي ـ عقيدتي نيز وجود دارد. در سوئد، حتي بيشتر از ايالات متحده، فمينيسم افراطي و عقايد سوسياليستي، دانشگاه‌ها و رسانه‌ها را فراگرفته است. بسياري از محققان اجتماعي در كشورهاي اسكانديناوي ازدواج را مانعي در برابر تساوي كامل دو جنس مي‌بينند و از اينكه زندگي كردن بدون ازدواج جايگزين پيوند زناشويي شود، متأسف نيستند.

 

علي‌رغم اكراه محققان اجتماعي اسكانديناويايي براي مطالعه‌ي پيامدهاي فروپاشي خانواده در مورد كودكان، تحقيق بي‌نظيري در دست داريم كه تجربه‌هاي زندگي تمام كودكاني را كه در استكهلم در 1953 متولد شدند، دنبال مي‌كند. اين مطالعه نشان داد كه بدون توجه به درآمد يا شرايط اجتماعي، جدايي والدين تأثيري منفي بر سلامت ذهني كودكان دارد. پسرهايي كه با مادران تنها يا طلاق گرفته زندگي مي‌كردند، ميزان بيشتري از آسيب‌پذيري در بزرگسالي را بازمي‌تاباندند. تحقيق مهمي كه در سال 2003 انجام شد، نشان مي‌دهد كه در سوئد كودكاني كه والدين تنها دارند، ميزان مرگ و مير، حالت جدي بيمارگون و آسيب مربوط كودكان را دو برابر بيشتر از كودكاني بازمي‌تابانند كه در خانه‌هايي به سر مي‌برند كه پدر و مادر هر دو در آن حضور دارند.

 http://bashgah.net/Articles/bodya.asp?id=5239

 ***

 ميزان ازدواج هاى غيررسمى در آمريكا از سال ۱۹۹۰ ميلادى تا به امروز افزايشى ۷۲ درصدى داشته است. اين در حالى است كه تحقيقات دانشگاه هاى آمريكا حاكى است كه پيوندهاى غيررسمى، احساس نارضايتى در روابط زناشويى و منازعات خانوادگى را بين دو شريك دوچندان مى كند.
پديده هم زيستى غيررسمى در اواخر سال ۱۹۶۰ و اوايل سال ۱۹۷۰ و با شيوع تفكر ازدواج ستيزى كه ازدواج را تنها يك تكه كاغذ ساده قلمداد كرد پا به عرصه وجود گذاشت. اما امروز عامل ديگرى موجب ترويج روزافزون اين پديده مى شود. انسان ها بيشتر بر اين باورند كه زندگى مشترك قبل از ازدواج مانند بوته آزمايشى است كه به تعيين ميزان سازگارى و موفقيت افراد در زندگى مى پردازد. درست مثل اينكه ما هنگام خريد يك خودرو براى چند ساعت آن را مورد آزمايش قرار مى دهيم.

اما آيا مزاياى ازدواج هاى غيررسمى با ازدواج هاى رسمى برابر است؟ براساس تحقيقات انجام شده اين دو نوع همزيستى داراى تفاوت هاى مهم و بنيادين هستند:

1-  خشونت در زوج هاى غيررسمى دوبرابر و ميزان كلى خشونت هاى حاد در اين گروه تقريباً ۵ برابر نرخ كلى خشونت در زوج هاى رسمى عنوان شده است. از طرفى براساس يافته هاى مجله خشونت در خانواده ۴۸ درصد از زوج هاى غيررسمى، ۱۹ درصد از زوج هاى رسمى  در اثر خشونت هاى خانوادگى به دادگاه احضار مى شوند.

2-  درصد خيانت در زوج هاى غيررسمى به مراتب بيشتر از زوج هاى رسمى است. طبق آمارهاى اخير درصد خيانت در مردهايى كه داراى خانواده هاى غيررسمى هستند دو بار بيشتر از مردانى است كه قانونى در كنار همسران خود زندگى مى كنند. از طرفى در حالى كه زنان به طور كلى در زندگى نسبت به مردان وفادارتر هستند درصد خيانت در زنان داراى همزيستى غيرقانونى ۸ بار بيشتر از زنان شوهردار است.

3- افرادى كه ازدواج مى كنند بيشتر در فكر پولسازى و پس انداز هستند. تحقيقات انجام شده در دانشگاه پردوو نشان مى دهد كه ثروت انباشته شده در خانواده هاى غيرقانونى معمولاً بسيار كمتر از خانواده هاى عادى است زيرا در خانواده هاى غيررسمى زن و مرد در عين همزيستى به لحاظ فكرى و روحى مانند افراد مجرد زندگى مى كنند.

نكته قابل توجه اين است كه چه بسا همان كارهايى كه ما احساس مى كنيم به دوام و بقاى روابط زناشويى كمك مى كنند سلامت روابط و بهداشت و روان ما را به خطر مى اندازند. در حقيقت آنچه زندگى افراد را دچار تحول مى كند تعهد، وضوح و استحكامى است كه به واسطه ازدواج در روابط زن و مرد ايجاد مى شود. ( ترجمه مريم محمدى )

***

در بخشى از كتاب «جنگ شكر دركوبا» نوشته سارتر، اشاره شده است كه پس ازانقلاب دركوبا، رهبركوبا از فعاليت روسپى ها دراين كشور ممانعت كرد. روسپى ها از فيدل كاسترو خواستند شغلى به آنها بدهد تا دست از اين كار بردارند. اين موضوع فيدل كاسترو را از مواضع اش عقب نشاند. او در پاسخ به آنان گفت كه شغلى برايشان ندارد. به زور شمشير هم فقط مى تواند كار آنان را مخفى نگه دارد. پس تا زمانى كه شغلى براى آنان فراهم نكرده مى توانند به فعاليتشان ادامه دهند!

***

 قانوني شدن ازدواج همجنس گرايان در برخي كشورها شايد در آينده ديگر اشكال عجيب و غريب ازدواج را نيز تسهيل نمايد. یک پرفسور كانادايي، پيش بيني مي كند كه در آينده ازدواج بين انسان و حيوانات خانگي يا حتي ازدواج بين انسان و اشيا بي جان مانند رايانه يا خودرو مورد علاقه امكان پذير خواهد بود!

امروزه افرادي بي شماري حيوانات خانگي خود را جزو وراث نام مي برند و مراسم خاصي براي انتقال دارايي خود به اين حيوانات پس از مرگ ترتيب مي دهند. در اكثر ايالت هاي آمريكا صاحبان حيوانات خانگي از جمله سگ بايد مجوزي داشته باشند كه ثابت كند حيوان مذكور قادر به انتقال بيماري هاري نيست. ازدواج با حيوانات در واقع به نوعي گسترش چنين مسووليت هايي در قبال آنها به شمار مي رود.

***

براساس نظر دسته اى از پژوهشگران، نزد برخى از افراد شروع بزهكارى با آرزو براى كسب تجربه و هيجانات جديد همراه است و احتمالاً اين امر مى تواند آغازى براى روسپيگرى باشد.
پيچيده تر شدن روابط اجتماعى ، سستى تقليل روابط عاطفى حاكم برخانواده ها ، فقر و مشكلات اقتصادى و زیاده خواهی ، جوانى جمعيت، مهاجرتهاى بى رويه  و افزايش حاشيه نشينى ، از عوامل گسترش آنرا فراهم آورده است. علاوه براين همه ، اعمال محدوديت هاى بيش از حد، تحميل عقايد خشك وافراطى ، ا لگوهاى خانوادگى ، ازدواجهاى تحميلى و … از ديگر عوامل گرايش به روسپيگرى است .البته روسپيگرى درايران در دوره صفويه نيز قابل جست وجوست.

***

براساس آمارهاى معاونت اجتماعى ناجا در حال حاضر:  55 درصد  روسپى های دستگیر شده  فرزندان طلاق و 47 درصد آنان، خود مطلقه بودند.50 درصد آنان اعلام كرده بودند كه قبل از ۱۵سالگى تجربه رابطه جنسى نامشروع داشته و 60 درصدشان نيز حداقل يكبار ازخانه فراركرده بودند. ، بيشترين فراوانى سنى زنان روسپی بين ۲۰ تا ۲۹ سال است. ( ایران – 14 مهر)

***

معاون فرماندار تهران وضع مهريه هاى سنگين از سوى زنان را بازتابى از پديده چند همسرى عمدتاً پنهان در جامعه، كاهش ضريب اطمينان در خانواده ها، احساس ناامنى اجتماعى در ميان زنان، عدم موفقيت جامعه در كنترل خشونت خانگى، وجود موانع عديده دادخواهى زنان و واكنش اجتماعى زنان نسبت به تبعيضات موجود در جامعه دانست.

به گفته وى برخى مردان به محض اراده قادرند زندگى مشترك را متلاشى و يا پنهانى اقدام به ازدواج مجدد كنند و زنان نيز درصددند كه با وضع مهريه هاى سنگين از اين مسئله جلوگيرى كنند.اما مهريه به رغم عند المطالبه بودن در بيش از ۹۰ درصد موارد پرداخت نمى شود.( شرق – 14 مهر )

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385  |