گزيده مقالات علمي - فلسفي - روانشناسي - اجتماعي
|
|
|
|
|
ارزش انسان از طریق دیگران مشخص نمی شود شما ارزش دارید چون خودتان اینطور می گویید. اگر برای تأیید ارزش خودتان به دیگران متكی باشید این ارزش مال دیگران است نه از آن شما . شما ممكنست مبتلا به یك بیماری اجتماعی باشید . بیماری كه با یك تزریق ساده از بین نمی رود. به احتمال زیاد شما مبتلا به بیماری عفونی كم اهمیتی هستید كه تنها درمان شناخته شده آن مقدار فراوانی عشق به خود است . اما ممكن است شما هم همانند بسیاری كسان دیگر با این عقیده پرورش یافته باشید كه عشق به خود غلط است . جامعه به ما می گوید به دیگران فكر كن .كلیسا نصیحت می كند كه همسایه ات را دوست بدار . چیزی كه ظاهراً هیچكس به یاد ندارد این است كه خودت را دوست داشته باشی ، و این تنها چیزی است كه برای دستیابی به شادی و شور «اكنونی » لازمست یاد بگیرید . در بچگی ، آنگاه كه دوست داشتن خود بنظرتان طبیعی می نمود ، به شما یاد دادند كه عشق به خود برابر است با خودخواهی و غرور . یاد گرفتید كه دیگران را مقدم بر خورد قرار دهید تا نشان دهید كه انسان خوبی هستید . آموختید كه خویشتن را كم اهمیت پندارید و با تعلیماتی از قبیل «چیزهای خود را با عمه زاده هایت تقسیم كن » بزرگ شدید . هر قدر هم كه اسباب بازیها یا چیزهای دیگر خودتان را خیلی دوست می داشتید ، و یا اینكه مامان و بابا خودشان بازیچه های بزرگ سالانه خود را با دیگران تقسیم نمی كردند ، چندان اهمیتی نداشت . ممكن است حتی به شما گفته باشند كه باید ساكت بنشینید و مقام و موقعیت خود را بشناسید و فضولی نكنید . بچه ها طبیعتاً خود را زیبا و بسیار مهم می پندارند ، اما با بزرگ شدن پیامهای اجتماع در وجود آنها ریشه می دواند . به تدریج تردید نسبت به خودشان كاملاً شكوفا می شود و با گذشتن سالها تقویت می گردد . آخر شما نباید خویشتن را دوست داشته باشید ، آنوقت دیگران راجع به شما چه فكر خواهند كرد ! البته این اشارات ظریف و دقیق است و مقاصد بدخواهانه در برندارد ، اما شخص را سربراه می كند . بچه ها از طریق اولیاء و بستگان نزدیك ، اولیاء مدارس ، كلیسا و دوستان ، كلیه این ظرافتهای اجتماعی را كه معیارهای دنیای بزرگسالی است یاد می گیرند . اگر برای خوشامد بستگان مسن تر نبود هیچوقت این گونه با یكدیگر رفتار نمی كردند . همیشه بگو :« خواهش می كنم ، متشكرم ، تواضع كن ، هر وقت بزرگتری وارد می شود از جای خودت برخیز ، برای ترك میز اجازه بگیر ، نیشگونهای روی گونه و دست به سر زدنها را تحمل كن » ! پیام روشن است: بزرگها مهم هستند و بچه ها بحساب نمی آیند . دیگران با ارزشند و شما كم ارزش . نخستین نتیجه این آموزش ها این است كه به رأی و قضاوت خود اعتماد نكنید ، و یك سلسله دستورالعملهای دیگر تحت عنوان « ادب » عدم اعتماد به خود را در شما تقویت می كند . این مقررات كه به صورت آداب دانی تغییر شكل می دهند به شما تلقین می كنند كه رأی دیگران را ، به بهای فدا كردن ارزش و اعتبار خود ، نظر و قضاوت خویش پندارید . تعجبی ندارد كه همان پرسشها و تصویرهای مبنی برانكار خود در بزرگسالی نیز ادامه پیدا می كنند . ببینیم تردید نسبت به خود چه مشكلاتی بوجود می آورد . ممكنست شما در زمینه با اهمیت عشق به دیگران به اشكال بربخورید . دوست داشتن دیگران مستقیماً منوط به این است كه چقدر خودتان را دوست داشته باشید . عشق : یك تعریف القایی
عشق كلمه ایست كه برای آن به تعداد انسانها تعریف و معنا وجود دارد . اكنون به این تعریف عشق توجه كنید : « توانايی و تمایل به اینكه اجازه دهید كسانی كه برایتان عزیز هستند دارای آن شخصیتی باشند كه خودشان انتخاب می كنند ، بدون اینكه هیچگونه اصراری داشته باشید كه آنها مطابق میل و نظر شما بوده و عقاید و خواسته های شما را برآورده سازند . » این توصیف ممكن است صحیح و عملی باشد ، اما واقعیت این است كه كمتر كسی می تواند به آن عمل كند . شما چگونه می توانید به جایی برسید كه بگذارید دیگران آنچه می خواهند باشند بدون اینكه اصرار داشته باشید كه توقعات و امیال شما را برآورده سازند ؟ خیلی ساده است ، با دوست داشتن خودتان . با احساس اینكه شما مهم ، ارزشمند و زیبا هستید . وقتی بدانید كه خود چقدر خوب و شایسته هستید ، دیگر نیازی ندارید كه دیگران با انجام خواسته ها و نظریات شما ، ارزش شما را تأیید و تقویت نمایند . اگر شما به خودتان اطمینان داشته باشید دیگر نه می خواهید و نه نیاز دارید كه دیگران شبیه شما باشند . زیرا اولاً شما بی مانند هستید و دیگر اینكه شباهت فرضی آنها با شما وجه تمایز شخصیت آنها را از بین می برد ، در حالیكه همین صفات ویژه و متمایز آنهاست كه شما دوست دارید . به این طریق كم كم می توانید دیگران را دوست داشته باشید . شما خود را دوست خواهید داشت و قادر خواهید بود كه دیگران را نیز دوست بدارید ، و با توجه به خود می توانید به دیگران هم توجه كنید و به آنها محبت نمایید . شما این كار را نه بخاطر سپاس از آنها و یا انتظار بازده آن ، بلكه بخاطر لذت پاك و خالصی كه از كمك كردن و عشق ورزیدن می برید انجام می دهید . اگر وجود شما در نظر خودتان بی ارزش باشد یا خود را دوست نداشته باشید ، آنگاه محبت به دیگران غیر ممكن خواهد بود . چگونه می توانید به دیگران عشق بدهید در حالیكه خود بی ارزشید ؟ آنوقت عشق شما چه ارزشی خواهد داشت ؟ و اگر نتوانید عشق بدهید نخواهید توانست پذیرای آن نیز باشید . آخر محبتی كه نثار یك شخص بی ارزش شود چه ارزشی دارد ؟ عاشق بودن ، محبت دادن و گرفتن ، تماماً با « خودی » آغاز می شود كه كاملاً مورد عشق و محبت باشد . مرد میانسالی بود كه ادعا می كرد همسر و فرزندانش را خیلی دوست دارد . برای نشان دادن محبت خود هدایای گرانقیمت برای آنها می خرید ، آنان را به تعطیلات پر خرج می برد ، و هر وقت برای انجام كاری به مسافرت می رفت دقت داشت نامه هایش را با عبارت "دوستتان دارم" امضاء كند . اما هیچوقت نمی توانست به همسر و فرزندانش بگوید كه آنها را دوست دارد ، و همین مشكل را با پدر و مادرش نیز كه شدیداً مورد علاقه اش بودند داشت . دلش می خواست كلمات محبت آمیز بگوید ، این كلمات بارها از فكرش می گذشت ؛ با وجود این هر وقت می خواست بگوید دوستت دارم گلویش می گرفت و صدایش بند می آمد . گفتن « دوستت دارم » او را با خودش روبرو می كرد . اگر می گفت ترا دوست دارم یك نفر می بایست پاسخ دهد منهم ترا دوست دارم . ابراز محبت از جانب وی می بایست با تأیید ارزش خود وی پاسخ داده شود . گفتن این كلمات خطر كردن بزرگی بود زیرا ممكن بود با پاسخ مطلوب روبرو نشود و آنگاه تمامی ارزش او مورد شك قرار می گرفت . اما اگر با اعتقاد به دوست داشتنی بودن خودش پیش می رفت ، دیگر هیچ اشكالی در گفتن « دوستت دارم » نمی داشت ، و به فرض این كه پاسخ « منهم ترا دوست دارم » را نیز نمی گرفت ، ارتباطی به ارزش شخص او نداشت ، زیرا در تشخیص ارزش و اعتبار خود تردیدی نداشت . دوست داشتن یا دوست نداشتن متقابل از جانب همسر این مرد یا دیگری مشكل خود آنهاست . او ممكن است طالب محبت دیگران باشد ولی محبت دیگری لازمه اثبات ارزش او نیست . شما می توانید با دوست داشتن خود با كلیه احساسات دیگری كه نسبت به خودتان پیدا می كنید مبارزه نمایید . بیاد داشته باشید كه در هیچ زمانی تحت هیچ شرایطی نفرت به خود بهتر از عشق به خود نیست . حتی اگر به خلاف میل خودتان رفتار كرده باشید ، بیزاری از خود فقط به ركود و زیان شما می انجامد . بجای نفرت از خود احساسات مثبت را پرورش دهید . از هر اشتباه پندی بیاموزید و تصمیم بگیرید تكرارش نكنید و آن اشتباه را با ارزش خود ارتباط ندهید . معنای عشق به خود چیست و چه تفاوتی با انجام خواهشها و نظریات دیگران دارد ؟ هرگز ارزش خودتان را كه امری طبیعی و مسلم است با رفتار خود یا رفتار دیگران نسبت به شما مخلوط و مشتبه نكنید . تكرار می كنم ، این كار كار آسانی نیست . پیامهای اجتماع از قبیل « تو پسر بدی هستی » بجای « تو رفتار بدی داشته ای » ، « وقتی این كار را می كنی مادر دوستت ندارد » بجای «مادر طرز رفتار تو را دوست ندارد » در همه زمینه ها و طبقات اجتماع غالب و رایج است . نتایجی كه ممكن است از این پیامها گرفته باشید از این قرار است :« او مرا دوست ندارد ، حتماً من بد و بی ارزش هستم » بجای « او مرا دوست ندارد ، این نظر و تصمیم خود اوست و با وجود اینكه خوشایند من نیست معهذا من آدم مهم و با ارزشی هستم .» لنگ در شعر « گره ها » توضیح می دهد كه چگونه انسان افكار و نظریات دیگران را جلب كرده و آنها را با ارزش و اعتبار خود برابر می شمارد : مادرم دوستم دارد . حالم خوب است . حالم خوب است چون او دوستم دارد . مادرم دوستم ندارد . حالم بد است . حالم بد است چون او دوستم ندارد . حالم بد است چون بد هستم . من بد هستم چون او دوستم ندارد . او دوستم ندارد زیرا من بد هستم . افكاری كه از كودكی با آنها خو گرفته ایم بسادگی از بین نمی روند . هنوز هم ممكن است تصور شما از شخصیت خویشتن بر پایه نظریات دیگران قرار داشته باشد . علیرغم این حقیقت كه تصورات اولیه شما از شخصیت خودتان ، بر پایه نظریات بزرگسالان بنا نهاده شده ، لازم نیست كه آنها را برای ابد حفظ كنید .بله ، خیلی دشوار است كه قیود كهنه را دور بریزید و زخم های شفا نایافته را شستشو دهید ، اما آویختن به آنها با توجه به نتایج و عواقبی كه دارد بدتر و مشكلتر است . با تمرینهای فكری می توانید چنان برخوردهای محبت آمیزی با خودتان پیدا كنید كه برایتان حیرت آور است . چه كسانی به خوبی قادر به دوست داشتن هستند ؟ آیا اعمال و رفتار آنها در جهت تخریب شخصیتشان است ؟ هرگز . آیا خودشان را حقیر می پندارند و در گوشه ای پنهان می شوند ؟ خیر. توانایی ایثار و پذیرفتن عشق و محبت از خود شما آغاز می گردد . با خود پیمان ببندید كه عادت به هر گونه رفتار و تفكر خود كاستنی را از بین ببرید . پذیرفتن خود
نخست باید این توهم دروغین را از بین ببرید كه شما تنها یك تصویر از خودتان در ذهن دارید و آنهم در همه اوقات یا مثبت است و یا منفی . شما دارای تصاویر زیادی از خودتان هستید كه لحظه به لحظه تغییر می كنند . اگر از شما بپرسند « آیا خودتان را دوست دارید ؟» ممكن است میل داشته باشید تمامی افكار منفی را كه نسبت به خود دارید در یك پاسخ منفی جمع كنید . جزء بجزء جدا كردن و مشخص نمودن جنبه های نامطلوب شخصیت خودتان هدفهای معینی به دست شما می دهد تا برای رسیدن به آن هدفها اقدام كنید . شما در زمینه های جسمانی ، فكری ، اجتماعی و عاطفی راجع به خود دارای احساساتی هستید . نسبت به استعدادهای خود در زمینه های موسیقی ، ورزش ، هنر ، كارهای فنی ، نویسندگی و غیره نظریاتی دارید . شماره تصاویر شما از خودتان به تعداد فعالیتهایتان است ، و در لابلای همه اینها همیشه « شخص شما » قرار دارید ، آن شخصی كه یا مورد تأیید شما هست یا نیست . ارزشمندی شما ، این سایه همیشه حاضر دوستانه ، این مشاور شادیها و مهارتهای شخصی شما ، بایستی از ارزیابی شما از شخصیت خودتان مجزا باشد . شما وجود دارید و انسان هستید و همین تمامی آن چیزی است كه نیاز دارید . ارزش شما به وسیله شخص شما تعیین می شود و نیازی به توضیح دادن به كسی ندارد . و ارزشمندی كه خصلت طبیعی شما است ارتباط با رفتار و احساسات شما ندارد . ممكن است رفتار خودتان را در مورد خاصی نپسندید ولی این امر ارتباطی به ارزش شما ندارد . شما می توانید تصمیم بگیرید كه همیشه برای خود ارزش قایل شوید ، و آنگاه شروع كنید به كار كردن روی تصاویر خویشتن به قصد اصلاح آنها . دوست داشتن جسم خود همه چیز با وجود جسمانی شما آغاز می گردد . آیا بدن خود را دوست دارید ؟ اگر پاسخ منفی است سعی كنید آنرا به اجزاء متشكله اش تقسیم نمایید . سپس از قسمتهایی كه دوست ندارید فهرستی تهیه كنید . از بالا شروع كنید : موها ، پیشانی ، چشم ها ، پلك ها ، گونه ها . آیا دهان ، بینی ، دندانها و گردن خود را دوست دارید ؟ بازوها ، انگشتان ، سینه و شكم چطور ؟ فهرست بلندی تهیه كنید . اندامهای درونی خود را نیز در آن بگنجانید . كلیه ها ، طحال ، شریانها ، استخوانهای ران . حالا به اجزاء و مواد پیچیده ای كه وجود شما را تشكیل می دهند بپردازید . قسمت حلزونی گوش ، لاله گوش ، غدد فوق كلیوی ، زبان كوچك . برای بررسی كامل خود مجبورید فهرست مفصلی تهیه كنید . قضیه به این صورت نیست كه شما بدن زیبایی دارید یا نه ، بلكه بدن شما وجود شما است و دوست نداشتن آن به این معناست كه خویشتن را به عنوان یك موجود انسانی نمی پذیرید . شاید پاره ای از ویژگیهای جسم خود را دوست نداشته باشید ، اگر این قسمتها را بتوان تغییر داد آنها را تغییر دهید. اگر شكم شما زیادی بزرگ است ، یا رنگ موی خود را دوست ندارید ، می توانید آنها را به عنوان انتخابهای گذشته تلقی نموده و تصمیمات جدیدی در موردشان بگیرید . قسمتهایی را كه نمی پسندید و تغییر پذیر هم نیستند ( مثل پاهای خیلی دراز ، چشم های خیلی تنگ یا سینه هایی كه بیش از اندازه كوچك یا بزرگند ) می توان با نگاه تازه ای دید . هیچ چیزی خارج از اندازه نیست ، پاهای دراز هیچ بهتر یا بدتر از مو داشتن یا بی مویی نیست . شما فقط معیارهای جامعه هم عصر خود را درباره زیبایی خریداری كرده اید . مگذارید دیگران نظریاتشان را درباره جذابیت شما به شما تحمیل كنند . تصمیم بگیرید وجود جسمانی خود را دوست داشته باشید و آنرا ارزشمند و جذاب بدانید و مقایسه ها و نظریات دیگران را رد كنید . شما هستید كه باید تصمیم بگیرید كه چه چیز خوشایند است ، پس عدم پذیرش خویشتن را امری مربوط به گذشته بدانید . شما یك موجود انسانی هستید . انسانها بوها و صداهای مخصوصی دارند و موهایشان به طریق خاصی رشد می كند ، اما جامعه و صنعت پیامهای ویژه ای درباره شرایط جسمانی انسان صادر می كنند . آنها می گویند از این خصوصیات انسانی شرم داشته باشید ، رفتارهای پوششی را بیاموزید ، بخصوص یاد بگیرید كه وجود حقیقی خود را با محصولات ما بپوشانید . خودتان را نپذیرید و وجود حقیقی تان را زیر محصولات ما مخفی نمایید . حتی یك ساعت هم نمی توان بدون دریافت این پیامها به تلویزیون نگاه كرد . تبلیغاتی كه ذهن شما را پیوسته انباشته می دارد به شما می گوید بوی دهان ، زیر بغل ، پا ، پوست و حتی جهاز تناسلی شما بد است . « به محصولات ما روی آورید تا دوباره احساس حقیقی بودن و طبیعی بودن بكنید .» گویا آنچه كه هستید غیر طبیعی است و باید دایم بوهای آرایشی بدهید تا بتوانید خودتان را بهتر دوست داشته باشید . به این ترتیب كلیه زوایای بدن خود را با عطرهای مختلف بویناك می كنید چون كه بخشی از وجود خودتان را كه در همه موجودات انسانی وجود دارد نمی پذیرید . مرد سی و دو ساله ای را می شناسم كه كلیه اعمال جسمانی خود را رد می كند و آنها را غیر قابل ذكر و نفرت آور می نامد . نظافت بدن برای او حالت اجباری پیدا كرده بطوری كه هر وقت عرق می كند ناراحت می شود و همین نظافت « آهار زده » را از همسر و فرزندانش نیز انتظار دارد . هر بار پس از زدن چمن ها و بازی تنیس بسوی دوش می دود تا خود را از شر بوهای زننده خلاص كند . بعلاوه هیچ وقت نمی تواند رابطه جنسی برقرار كند مگر اینكه قبل و بعد از آن وی و همسرش هر دو دوش بگیرند . چون نمی تواند بوهای معمولی بدن خود را تحمل كند ، از زندگی كردن با كسی كه بیشتر از وی خودش را قبول دارد عاجز است . حمامش را معطر می كند و از انواع محصولات آرایشی استفاده می كند تا بوی خوش بدهد ، و هر وقت كه بوی انسان بدهد می ترسد كه دیگران از او بدشان بیاید . یاد گرفته است كه اعمال و بوهای طبیعی بدن خود را رد كند . با اتخاذ نظریات و روشهای معین خود را انكار می كند ، و هر گاه كه بدنش به حال طبیعی درمی آید ناراحت شده و عذرخواهی می كند . اما انسان بودن یعنی داشتن بسیاری بوهای طبیعی ، و هر كس كه تلاش می كند تا خودش را دوست داشته و بپذیرد؛ به هیچوجه از وجود طبیعی خویش آزرده خاطر نمی شود . در واقع اگر این مرد با خودش صادق می بود و كلیه پیامهای مبتنی بر انكار خویشتن را از ذهنش محو می كرد ، ممكن بود از بدن خود و تمام بوهای آن لذت ببرد . اگر مایل نبود كه دیگران بوهای بدن او را حس كنند ، لااقل قادر می بود آنها را در خویشتن بپذیرد و دوست داشته باشد و نزد دیگران خجل نشود . پذیرفتن خود یعنی اینكه وجود جسمانی خود را بتمامی قبول داشته باشید و كلیه القائات فرهنگ مشاطه ای را كه می گوید بدن انسان باید كامل عیار باشد ، یا جسم خود را در حالتهای غیر آرایشی دوست نداشته باشید ، از ذهن خود بزدایید و دور بریزید . این حرف بدان معنا نیست كه خودتان را به نمایش بگذارید ، مقصود این است كه یاد بگیرید همیشه نزد خویشتن از جسم خودتان راضی باشد . بسیاری از زنها دستورالعملهای چنان فرهنگی را پذیرفته اند و در مورد بدن خود كارهایی می كنند كه بر طبق آن فرهنگ از آنها انتظار می رود : موهای پا و زیر بغل را بتراشید ، به همه جایتان مواد بوزدا بزنید ، عطرهای خارجی استعمال كنید ، دهانتان را ضد عفونی كنید ، چشم ها ، لبها و گونه ها را بیارایید ، پنبه یا اسفنج روی سینه هایتان بگذارید ، ناخنها را رنگ كنید و یا ناخن مصنوعی بر سر انگشتانتان بزنید . پیام این است كه چیز نامطبوعی در وجود طبیعی انسان شما هست و تنها با مصنوعی شدن می توانید جذاب باشید . غم انگیزترین بخش چنین فرهنگی آن است كه یك وجود مصنوعی جای وجود طبیعی شما را می گیرد و در بیشتر اوقات عمر ما را همراهی می كند . تشویق می شوید كه زیبایی خود را انكار كنید . البته تبلیغات چی ها بخاطر منافع خودشان شما را به این كارها تشویق می كنند و شما این نكته را خیلی زود و آسان درك می كنید ولی این نكته كه با خریدن این محصولات و انجام دادن این كارها وجود طبیعی و حقیقی خود را دور می اندازید ، بسیار مشكل درك می شود . هر وقت اراده كنید می توانید از مخفی كردن وجود طبیعی و زیبای خود دست بردارید . آنوقت اگر گاهی شخصاً تصمیم بگیرید از لوازم كمكی آرایشی استفاده كنید به دلیل دوست نداشتن خودتان نخواهد بود بلكه به منظور تازگی و تنوع و یا رضایت بخشی است . صادق بودن با خود در این زمینه آسان نیست و وقت زیادی لازم است تا بتوانیم میان آنچه كه برایمان دلپذیر است و آنچه كه تبلیغات می گوید تفاوت قایل شویم . انتخاب تصویر مثبت تری از خودتان شما می توانید در برابر كلیه تصاویری كه از خود دارید انتخابهای مشابهی به عمل آورید . می توانید تصمیم بگیرید كه براساس معیارهای خود ، خود را هوشمند بدانید . در حقیقت هر چه بتوانید بیشتر موجبات شور و نشاط خودتان را فراهم آورید باهوشترید . اگر در رشته های درسی مثل جبر ، املاء یا انشاء كمبودی داشته باشید ، فقط نتیجه طبیعی انتخابهایی است كه تا كنون به عمل آورده اید . هرگاه تصمیم بگیرید كه وقت كافی به تمرین هر یك از موضوعهای فوق اختصاص دهید بدون شك مهارت بیشتری در آنها پیدا خواهید كرد . اگر تصویری كه از خود دارید تصویر شخصی است كه زیاد باهوش نیست ، بخاطر بیاورید كه در بخش نخست راجع به هوش چه گفتیم . اگر خود را دست كم می گیرید به این دلیل است كه این باور را خریداری كرده اید و خودتان را براساس معیارهای معین مدرسه ای با دیگران مقایسه می كنید . ممكن است از شنیدن این موضوع تعجب كنید ولی شما می توانید تصمیم بگیرید به هر اندازه كه مایل باشید تیز هوش شوید ، زیرا استعداد و تیز هوشی در واقع عملكرد زمان است نه یك خصلت ذاتی . شاهدی از این مدعا را می توان در نتایج سنجش معلومات دانش آموزان یافت . نمراتی كه شاگردان برجسته یك كلاس گرفته اند توسط عده زیادی از شاگردان كلاس بالاتر احراز گردیده است . مطالعات بیشتر نشان می دهد كه با وجودیكه بیشتر دانش آموزان بالاخره در موارد درسی مهارت پیدا می كنند ، بعضی از آنها خیلی زودتر از سایرین به این مهارت دست می یابند [1]. با وجـود این كسانی را كه در زمینه ای با سرعت كمتری به مهارت كامل می رسند كند ذهن یا عقب مانده می نامند . ببینید جان كارول در این مورد در مقاله ای با عنوان « نمونه یادگیری در مدرسه » كه در نشریه كالج مدرسین منتشر گردیده چه می گوید : « استعداد عبارت از مدت زمانی است كه یك یادگیرنده لازم دارد تا در رشته ای مهارت پیدا كند . بنابراین قاعده می توان نتیجه گرفت كه در صورت وجود وقت كافی همه شاگردان می توانند در رشته های آموزشی مهارت یابند .» شما اگر بخواهید می توانید با صرف وقت و تلاش كافی هر یك از رشته های درسی را بخوبی فراگیرید ولی به دلایل موجهی چنین تصمیمی نمی گیرید ، چرا باید نیروی لحظه حال خود را برای حل مسایل مجهول یا فراگرفتن چیزی كه مورد علاقه شما نیست صرف كنید ؟ شاد بودن ، به نحو مؤثر و سازنده زیستن و دوست داشتن ، هدفهای بسیار بزرگتری هستند . مسئله این است كه هوش چیزی نیست كه به ارث یا به طریق دیگری به شما اعطا شده باشد . شما همانقدر باهوش هستید كه خود خواسته و انتخاب كرده اید . دوست نداشتن میزان هوشی كه خودتان برگزیده اید ، یعنی تحقیر خویشتن كه البته نتایج زیانباری در زندگیتان ببار خواهد آورد . منطق توانایی انتخاب تصاویر خود در مورد كلیه عكسهایی كه از خودتان در ذهن دارید صادق است . شما تا حدی در اجتماع موفق خواهید بود كه خودتان انتخاب می كنید . اگر نحوه رفتار اجتماعی خود را نمی پسندید ، می توانید در تغییر آن بكوشید ، بدون اینكه موضوع را با ارزش خود اشتباه كنید . به همین منوال تواناییهای شما در زمینه های هنری ، مكانیكی ، ورزشی ، موسیقی و غیره عمدتاً نتیجه انتخابهای شماست و نبایستی با ارزشمندی شما اشتباه شود . ( برای توضیح كامل توصیف هایی كه از خود می كنید و علل انتخاب آنها به فصل چهارم مراجعه نمایید.) با توجه به چنین بینشی در فصل پیش توضیح داده شد كه زندگی احساسی و عاطفی شما نتیجه تصمیمها و انتخابهای شخص شماست . مسئله پذیرفتن خویشتن خویش ، براساس آنچه به نظرتان مناسب شخص شماست ، چیزی است كه اكنون می توانید نسبت به آن تصمیم بگیرید و اصلاح آن قسمتهایی را كه مناسب نمی دانید یك كار دلپذیر تلقی نمایید ، بدون اینكه همراه با قصد اصلاح و تغییر جنبه هایی كه نمی پسندید ، احساس بی ارزش بودن را برای خود برگزینید . بیزاری از خود به اشكال مختلف در می آید . شاید شما نیز از این حیث به نحوی خودتان را آزار می دهید . فهرست كوتاهی از بعضی رفتارهای متداول ضد خویشتن را در زیر ذكر می كنیم : - رد كردن تحسینهایی كه از شما می كنند « آه از این موضوع كهنه » ! در واقع من باهوش نیستم . فقط گمان می كنم خوش شانس باشم ـ بهانه جستن برای زیبایی خود (« كار آرایشگر من است ،او می تواند حتی یك وزغ را نیز خوشگل كند » « باور كنید ، كار كمد لباسهاست » ! « رنگ سبز به من می آید » ! ) ـ اعتباری را كه حق شماست به دیگران دادن : « از بركت وجود آقا بود ، بدون او من هیچ بودم » ! « همه كارها را خانم انجام داد ، من فقط در كناری ایستادم و نظارت كردم » ـ اشاره به دیگران هنگام صحبت كردن ( « شوهرم می گوید » « مادرم احساس می كند » «همسرم همیشه به من می گوید كه" ) - تصدیق نظریات خویش را از دیگران خواستن ( « اینطور نیست عزیزم ؟» « این همان چیزی بود كه من گفتم ، اینطور نیست ، خانم ؟ » « كافیست از شوهرم بپرسید ، او به شما خواهد گفت » ) ـ سفارش ندادن چیزی كه دوست دارید ، نه به دلیل اینكه پولش را ندارید ( گرچه ممكن است چنین دلیلی را عنوان كنید ) بلكه به این خاطر كه احساس نمی كنید ارزش آنرا داشته باشید . ـ ارضاء نشدن در روابط جنسی . ـ چیزی را برای خودن نخریدن به دلیل اینكه فكر می كنید باید آنرا برای دیگری بخرید ، هرچند این فداكاری لزومی ندارد . یا نخریدن چیزهایی كه دوست دارید به این دلیل كه فكر می كنید ارزش آنرا ندارید . ـ اجتناب از خریدن چیزهای مورد علاقه تان مثل گل و غیره ، زیرا فكر می كنید اسراف كاری است . ـ در یك اطاق پر جمعیت شخصی فریاد می زند : آهای احمق ، و شما به طرف صدا برمی گردید. ـ بكار بردن عناوین خودمانی برای خودتان كه در واقع تحقیر آمیز هستند . همچنین وادار كردن دیگران به استعمال آن عنوانهای مثل خنگ ، احمق ، قندی یا كوچولو ( برای بزرگسالان ) ، مسخره، كوتوله ، خپل و یا كچل . ـ دوست یا نامزد شما جواهری به شما هدیه می كند . با خودتان فكر می كنید « شاید در خانه یك قفسه پر از جواهر برای دختران دیگر داشته باشد .» ـ شخصی به شما می گوید كه خوش قیافه هستید . فكر می كنید : « تو یا كور هستی یا سعی داری مرا خوشحال كنی . » ـ شخصی شما را به رستوران یا تئاتر دعوت می كند . با خود فكر می كنید : « معمولاً در ابتدای آشنایی اینچنین است ، اما وقتی او بفهمد من چه نوع آدمی هستم تا كی این دعوتها ادامه خواهد یافت ؟ » ـ دوستی دعوتتان را می پذیرد و شما احساس می كنید عمل او فقط از روی نیكوكاری است . من زمانی مشاور خانم جوانی بودم كه خیلی جذاب بود و حتماً مردان زیادی به دنبالش بودند . می گفت كه همه دوستی های او با مردان به جای بد ختم می شود ، و با اینكه مایل بود ازدواج كند هیچوقت چنین موقعیتی نصیبش نمی شد . در جلسات مشاوره معلوم شد كه او هر یك از دوستیهایش را بدون آنكه خود بفهمد خراب می كند . اگر مرد جوانی به او می گفت دوستش دارد، فكر می كرد آن مرد به خاطر اینكه او دلش می خواهد این حرفها را بشنود چنین می گوید . همواره در جستجوی جمله ای بود كه ارزش خودش را نفی كند . او خودش را اصلاً دوست نداشت و به این دلیل عشق دیگران را نسبت به خود رد می كرد . باور نمی كرد كه كسی او را جالب و جذاب بداند . چرا ؟ برای اینكه در درجه اول فكر نمی كرد ارزش دوست داشتن را داشته باشد ، و به این ترتیب با رد و تكذیب مكرر و دایم خویشتن ، اعتقاد به بی ارزشی خود را تقویت و تشدید می كرد . در حالیكه بسیاری از موارد فهرست بالا ممكن است به نظر كوچك و بی اهمیت بیاید معهذا این موارد نشانه های كوچكی از انكار خویشتن است . اگر شما فداركاری می كنید یا نمی خواهید برای خودتان ولخرجی كنید و غالباً بجای كباب بره ، همبرگر انتخاب می كنید به دلیل این است كه خودتان را لایق چیز بهتری نمی دانید ، شاید به شما آموخته باشند كه فروتنی ایجاب می كند خوش آمدگوییها را انكار كنید ، یا اینكه شما در حقیقت جذاب نیستید . اینها درسهایی است كه آموخته اید و نفی خویشتن به صورت طبیعت ثانوی شما در آمده است . نمونه های بیشماری از رفتار های مبتنی بر انكار و تكذیب ارزش خود در مكالمات و برخوردهای روزانه وجود دارد . و هر بار كه شما به یكی از انواع این رفتارهای مبتنی بر انكار ارزش دست می زنید ، آن دیو پیر را كه دیگران به شما تحمیل كرده اند تقویت می كنید و توفیق خود را برای دوست داشتن ، چه دوست داشتن خود و چه عشق به دیگری ، كم می كنید . مطمئناً شما بیش از آن ارزش دارید كه در همه حال خودتان را انكار كنید . قبول خویشتن بدون شكایت و ایراد
عشق به خود یعنی پذیرفتن خویشتن به عنوان یك انسان با ارزش ، زیرا كه خودتان اینطور می خواهید . علاوه بر این پذیرفتن خویشتن به معنای شكایت نكردن نیز هست . مردان عمل هیچگاه شكوه و ناله سر نمی دهند ، به ویژه از سخت بودن صخره ها ، ابری بودن آسمان یا سرد بودن یخ هرگز شكایت نمی كنند . پذیرفتن یعنی شكایت نكردن و شادی یعنی شكوه نكردن از چیزهایی كه در مورد آنها هیچ كاری نمی توان كرد . شكوه كردن پناهگاه كسانی است كه هیچ اتكایی به خود ندارند . با اظهار چیزهایی كه در خود نمی پسندید به دیگران ، موجب دوام نارضایی از خود می شوید . زیرا دیگران غالباً نمی توانند كاری برای شما بكنند ، مگر اینكه عیب شما را انكار نمایند و شما هم باور نكنید . همانگونه كه شكایت كردن به دیگران فایده ای ندارد اجازه دادن به آنها كه بار احساس بیچارگی یا ترحم خود را بر سر شما بریزند نیز دردی را دوا نمی كند . یك پرسش ساده معمولاً این رفتار بی فایده و ناخوشایند را پایان می دهد . « چرا این چیزها را به من می گویید ؟» یا « آیا می توانم كمكی بكنم ؟» همین سئوالها را از خود بكنید ، آنوقت پی خواهید برد كه این شكوه و ناله كردنها منتهای حماقت است ، وقتی است كه تلف شده ، وقتی كه امكان داشت با انجام فعالیتهایی مبتنی بر عشق به خود، استفاده های بهتری از آن كرد ، مانند تحسین بیصدای خود یا كمك به دیگران در راه دستیابی به سازندگی و شكوفایی . شكایت كردن در دو مورد كمترین اثر و نتیجه را دارد : (1) وقتی به كسی می گویید كه خسته هستید . (2) هنگامی كه به دیگری می گویید حالتان خوش نیست . در مواقعی كه خسته هستید می توانید كارهای مختلفی برای رفع خستگی خود بكنید ولی شكایت كردن به دیگری ، حتی به یكی از عزیزانتان ، سوء استفاده از او است ، مضافاً بر اینكه خستگی شما را كم نمی كند ، خوش نبودن حال شما نیز با این كار چاره نمی شود . در اینجا البته سخن بر سر ابراز احساس خودتان به دیگران ، در موقعی كه آنها می توانند به شما كمك كنند ، نیست و موضوع فقط مربوط به مواردی است كه دیگران نمی توانند هیچ كاری برای شما انجام بدهند ، جز اینكه غرولند شما را تحمل نمایند . به علاه اگر واقعاً می خواهید سعی كنید كه خودتان را دوست بدارید و در این راه با رنج و ناراحتی روبرو می شوید ، حتماً میل دارید به تنهایی مشكل خود را حل نمایید نه اینكه به دیگران تكیه كنید و آنها را وادارید تا قسمتی از بار شما را بر دوش كشند . از خود شكایت كردن كار بیحاصلی است و مانع از آن می شود كه شما بطرز موثر و مفیدی زندگی خود را ادامه دهید . این عمل دلسوزی و ترحم نسبت به خود را تشویق می كند و كوششهای شما را در راه محبت كردن و محبت دیدن عقیم می گذارد . علاوه بر این اقبال شما را برای ایجاد روابط محبت آمیزترو افزایش مناسبات اجتماعی كاهش می دهد . شكایت از خود فقط می تواند توجه دیگران را نسبت به شما جلب نماید ، آنهم به گونه ای كه سایه ای تیره بر شادی شما خواهد افكند. برای اينكه قادر باشید خودتان را بدون شكوه بپذیرید لازمست كه هم چگونگی عشق به خود را و هم جریان شكوه و شكایت كردن از خود را كه آثار متقابل بر یكدیگر دارند درك نمایید. اگر خودتان را صمیمانه دوست بدارید شكایت كردن به مردمی كه هیچ كمكی نمی توانند بكنند عملی پوچ و غیرقابل دفاع خواهد بود . و هرگاه چیزهایی در خود ( و در دیگران ) ببینید كه مورد پسندتان نیست به جای غر زدن می توانید فعالانه اقدامات اصلاحی ضروری را انجام دهید . دفعه آینده كه در جمعی متشكل از چهار یا پنج زوج شركت دارید می توانید این تمرین كوچك را انجام دهید : ببینید چقدر از مكالمات صرف شكوه و شكایت می شود . از خودتان گرفته تا دیگران، وقایع ، قیمتها ، هوا و غیره و غیره . بعد از خاتمه میهمانی از خودتان بپرسید : « چقدر از شكایتهایی كه امشب شد به نتیجه ای رسید ؟ » ، « حقیقتاً چه كسی به مواردی كه ما امشب از آنها شكایت داشتیم اهمیت می دهد ؟» . پس دفعه دیگری كه می خواهید از چیزی گله كنید بیحاصل بودن آن شب را به خاطر آورید . عشق به خود در ضدیت با خودفریبی
ممكن است فكر كنید همه این حرفهای مربوط به عشق به خود ، ناگزیر رفتاری نفرت انگیز همانند خودپرستی جنون آمیز را در بر دارد . این تعبیر بسیار دور از حقیقت است . دوست داشتن خود هیچ ارتباطی به اطوارهایی كه مشخصه آنها این است كه دایماً به دیگران گوشزد نمایید كه موجودی فوق العاده و شگفت انگیز هستید ندارد . این نشانه علاقه به خود نیست ، بلكه كوششی است در جهت جلب توجه و تأیید سایرین و به همان اندازه تحقیر خود ، عصبی و بیمارگونه است. به خود بالیدن رفتاری است كه محرك آن سایرین هستند و برای جلب نظر مساعد آنان اعمال می شود ، و معنایش این است كه فرد خود را براساس نظر دیگران ارزیابی می كند . اگر اینطور نباشد او احتیاجی ندارد كه سایرین را متقاعد سازد . عشق به خود یعنی اینكه شما خودتان را دوست دارید و در این راه نه نیازی به محبت دیگران هست و نه احتیاجی به متقاعد كردن آنها وجود دارد . پذیرفتن درونی خود كافیست و هیچ ارتباطی به نقطه نظرهای دیگران ندارد . بازده های دوست نداشتن خود چرا اشخاص تصمیم می گیرند كه خودشان را دوست نداشته باشند ؟ امتیاز این كار در كجا است؟ بازده های این انتخاب گرچه ناسالم است به هر حال وجود دارد و شما می توانید آنها را بررسی نمایید . برای اینكه مبدل به انسان مثبت و سازنده ای شوید ، درك این موضوع كه چرا رویه هایی را بر می گزینید كه شخصیت شما را ضعیف و ناتوان سازد ، بسیار اهمیت دارد . علل همه رفتارها و موانعی كه در راه حذف روشهای خود تخریبی وجود دارد در عدم درك انگیزه های آن رفتارها است . هر گاه علت دشمنی و بدخواهی نسبت به خود و شبكه نگهدارنده آن را بفهمید ، خواهید توانست رویه های مزبور را مورد حمله قرار دهید . هرگاه قادر به درك خود نشوید رفتارهای پیشین تكرار خواهد شد . چرا دست به كارهایی می زنید كه حتی به مقدار كم نیز برایتان زیان آور است ؟ ممكن است به این دلیل باشد كه جذب مطالبی كه دیگران می گویند آسانتر از فكر كردن است . بازده های دیگری نیز وجود دارد . اگر شما تصمیم بگیرید خودتان را دوست نداشته باشید و با برتر قرار دادن دیگران خودتان را بی اهمیت بشمارید ، از بازده های زیر برخوردار خواهید شد : ـ دلیل قاطعی خواهید داشت كه نمی توانید مورد محبت قرار بگیرید ، به این معنا كه ارزش دوست داشته شدن ندارید . این بهانه یك بازده عصبی و بیمار گونه است . ـ قادر خواهید بود از هر گونه مخاطره ای كه روابط عاشقانه در بردارد اجتناب نموده و رنج هر گونه احتمال رد شدن یا تأیید نشدن را تحمل نكنید . ـ می بینید كه حفظ وضعیتی كه دارید آسانتر است . تا زمانی كه شایستگی نداشته و بی ارزش باشید ، تلاش برای بهتر یا شادتر بودن معنایی ندارد و اجر شما این است كه همان گونه باقی خواهید ماند . ـ مقدار زیادی ترحم ، توجه و حتی تأیید دیگران را نسبت به خود جلب می كنید تا كاملاً جایگزین عمل مخاطره آمیز درگیر شدن در رابطه عاشقانه گردد . به این ترتیب ، ترحم و توجه دیگران بازده های خرد كننده شخصیت شما هستند . ـ بهانه های مناسب بسیاری خواهید داشت تا نگون بختی خود را توجیه كنید . می توانید شكوه و شكایت كنید و مجبور نخواهید بود برای رفع مشكلات خود اقدامی نمایید . ـ می توانید لحظه های حال خود را با ملال های كوچك پر كنید و از هر گونه اقدامی برای تغییر خویش اجتناب نمایید . احساس دلسوزی نسبت به خویشتن راه فرار شما است . ـ به حالت پسر بچه یا دختر كوچولوی خوب باز می گردید واز بقایای واكنشها و پاسخهای بچگانه استفاده می كنید تا مطلوب بزرگسالانی كه برتراز خود پنداشته اید قرار گیرید اینگونه بازگشت آسانتر و ایمن تر از خطر كردن برای تغییر است . ـ دیگران را مهمتر از خود می پندارید و بدین وسیله حالتهای اتكایی خود را تقویت می كنید . موضوع اتكایی گرچه ناراحت كننده است ، باز هم یك بازده عصبی برای عادتهای ما بشمار می آید . ـ تنها به سبب این كه فكر می كنید شایستگی خوشبختی دلخواه خود را ندارید ، حاضر نیستید مسئولیت و اختیار زندگی خود را بدست بگیرید و آنچنان كه میل دارید زندگی كنید . اینهاست اجزای متشكله شبكه حفاظتی كسانی كه خودشان را تحقیر می كنند ، به این دلایل است كه شما به شیوه های اندیشیدن و رویه های كهنه رفتاری خود دل بسته اید ، زیرا خوار و خفیف كردن خویشتن سلهتر و كم خطرتر از برخاستن است . اما به خاطر داشته باشید كه تنها گواه و نشانه زندگی در یك موجود زنده رشد و تغییر و تحول است . انسانی كه خود را دوست دارد با انكار رشد انتخاب مرگباری می كند . هر وقت با چنین معرفتی درباره رفتارهای خود مسلح شدید، با برخی تمرینهای فكری و جسمی می توانید علاقه به خویشتن را رشد و پرورش دهید . برخی تمرینهای ساده برای دوست داشتن خود
تمرین علاقه به خود از مغز و از ذهن آغاز می گردد . شما باید یاد بگیرید كه اندیشه خودتان را مهار كنید . این كار مستلزم آگاهی یافتن به لحظه هایی است كه در آن لحظه ها، رفتارهای محكوم كننده خود را دارید . اگر بتوانید هنگام پرداختن به اینگونه رفتارها مچ خودتان را بگیرید آنوقت می توانید با فكری كه در پشت آنها قرار دارد مبارزه كنید . متوجه می شوید كه همین الان چیزی گفتید مثل :« من در حقیقت آنقدرها هم زرنگ و باهوش نیستم ، تصور می كنم كه شانس آوردم كه روی آن ورقه نمره ( الف ) گرفتم .» در اینجا باید زنگی در مغز شما به صدا در آید . « من همین الان این كار را كردم . رفتار من حاكی از نفرت به خود بود. اما حالا از آن آگاهی دارم ودفعه دیگر از گفتن این چیزهایی كه همیشه گفته ام خودداری خواهم كرد .» در این قبیل مواقع شما باید به صدای بلند خودتان را با جملات زیر تصحیح كنید :« من الان گفتم كه خوش شانسی آوردم اما در واقع بخت در این مورد دخالتی نداشت . من نمره خوب را به این خاطر گرفتم كه شایستگی آنرا داشتم .» این گام كوچكی بود در راه دوست داشتن خود ، یعنی آگاهی به لحظه های خفیف كردن خود و تصمیم به رفتار متفاوت . قبلاً شما عادتی داشته اید ، حالا آگاهی دارید كه می خواهید متفاوت باشید و تصمیم گرفته اید آنرا به مرحله عمل درآورید . درست مثل این است كه بخواهید اتوموبیل برانید . عاقبت عادت جدیدی پیدا خواهید كرد كه آگاهی مداوم لازم ندارد . پس از مدت كوتاهی خود بخود رفتارهایی خواهید داشت كه حاكی از علاقه و تحسین خویشتن است . از این پس با داشتن فكری كه موافق شما است ، نه بر ضد شما ، فعالیتهای هیجان آور معطوف به علاقه به خویشتن در پیش چشم شما پدیدار می گردد . در زیر فهرست خلاصه ای از این قبیل رفتارها را ذكر می كنیم . هر وقت كه توانستید ارزش و شایستگی خود را به درستی تشخیص داده و براساس آن به خودتان احترام بگذارید ، می توانید موارد دیگری به این فهرست اضافه كنید : ـ سعی كنید پاسخهای جدیدی در برابر رفتارهای محبت آمیز دیگران پیدا كنید . بجای اینكه در برابر هر رفتار محبت آمیز فوراً شك كنید ، آنرا با یك « متشكرم » یا « خوشحالم كه این چنین احساس می كنید » بپذیرید . ـ اگر كسی هست كه صمیمانه دوستش دارید صریحاً به او ابراز عشق كنید ، و در حالی كه واكنش او را می سنجید ، بخاطر این خطر كردن ، به خودتان تبریك بگویید . ـ در رستوران چیزی را سفارش بدهید كه واقعاً دوست دارید . به كمی یا زیادی قیمت آن اهمیت ندهید . از خودتان پذیرایی كنید زیرا لیاقت آن را دارید . در همه جا ، از جمله در خواربارفروشی ، چیزی را انتخاب كنید كه ترجیح می دهید . كالای مورد علاقه خود را بخرید چون استحقاق آن را دارید . نفی خود را منع كنید مگر اینكه ضرورت مطلق داشته باشد ، البته چنین ضرورتی ندرتاً پیش می آید . ـ پس از یك روز خسته كننده و یك غذای مفصل چرت كوتاهی بزنید یا گردشی در پارك بكنید حتی اگر كارهای زیادی داشته باشید . این كار حال شما را صد درصد بهتر می كند . ـ به سازمانی بپیوندید یا در مجمعی عضو شوید و به فعالیتهای مورد علاقه خود بپردازید . شاید بخاطر مشغله زیاد این امر را بتعویق انداخته اید . اگر علاقه به خویشتن را برگزینید و كارهایی كه دوست دارید انجام دهید در وجود اشخاصی هم كه برایشان كار می كنید اتكای به خود ایجاد می شود و خواهید دید كه دیگر رنجشی از آن نخواهید داشت . از این پس به انتخاب خودتان برای آنها كار خواهید كرد نه از روی وظیفه و اجبار . ـ حسادت را در خود از بین ببرید و بدانید كه این احساس شما را خوار و خفیف می كند . اگر خودتان را با دیگری مقایسه كرده و فكر كنید كه او بیش از شما مورد مهر و محبت قرار دارد ، دیگران را مهمتر از خود می پندارید و ارزش و شایستگی خود را در قیاس با دیگران می سنجید . بخاطر داشته باشید كه اولاً هر كس می تواند دیگری را بجای شما برگزیند بدون اینكه این عمل تأثیری بر شما داشته باشد ، و ثانیاً انتخاب شدن یا نشدن شما توسط یك شخص مهم معیار سنجش ارزش و شایستگی شما نیست . اگر این كار را بكنید محكوم هستید كه تا ابد نسبت به خود شك داشته باشید احساس شخص دیگر در هر لحظه ، نامعلوم و متغیر است . اگر او دیگری را انتخاب كند با این انتخاب خودش را نشان می دهد نه شما را . با تمرین رفتارهای معطوف به علاقه به خود ، تمام مواردی كه در آنها حسادت می كردید دیگرگون خواهند شد . آنقدر به خودتان اعتماد و اعتقاد خواهید یافت كه دیگر نیازی نیست تا دیگران با محبت یا تأیید شان به شما ارزش بدهند . ـ در صورتیكه خودتان را دوست داشته باشید با جسم خود نیز به شیوه های تازه ای برخورد خواهید كرد . مثلاً غذاهای مقوی و مفید برای خودتان انتخاب می كنید ، وزن اضافی خود را ( كه علاوه بر اینكه برای سلامتی تان خطر دارد ، می تواند علامت رد كردن خود هم باشد ) كم می كنید ، مرتباً پیاده روی یا دوچرخه سواری می كنید ، به تمرینهای بهداشتی دیگر می پردازید ، به فضای آزاد می روید تا از هوای تازه فرحبخش استفاده كنید، و بطور كلی بدن خود را سالم و جذاب نگاه خواهید داشت ، به شرط اینكه بخواهید سالم باشید . چرا ؟ برای اینكه شما مهم هستید و با خودتان بر این اساس برخورد می كنید . هر روزی كه به كنجی بخزید یا وقت خود را تماماً صرف فعالیتهای كسل كننده روزمره بنمایید به دشمنی با خود رأی داده اید ، مگر اینكه واقعاً ترجیح بدهید كه به گوشه ای بروید در این صورت این انتخاب خود شماست . از نظر جسمانی نیز می توانید خودتان را بیشتر دوست داشته باشید . جلو آینه بایستید و به خود بگویید كه كاملاً عادی و یا حتی جذاب هستید . هنگامی هم كه با دیگران هستید ، بجای اینكه لذت طرف خود را مهمتر از لذت خود قرار دهید می توانید در پی لذت و ارضای خود باشید ، زیرا تنها از این طریق است كه می توانید به دیگران لذت بدهید . اگر شما خوشحال نباشید معمولاً طرف مقابلتان مأیوس می شود . بعلاوه اگر شما شادی خود را برگزینید ، دیگران نیز می توانند شادی خود را بجویند . شما می توانید عمل نزدیكی را كند كرده و با حرف و عمل به طرف خود بگویید كه چه چیزهایی را دوست دارید . شما می توانید ارضای جنسی را برای خود انتخاب نمایید و با اعتقاد به ارزش و شایستگی خود لحظات اوج را تجربه نموده و آنوقت در هیجانات آن غرق شوید . چرا ؟ برای اینكه ارزشش را دارید ! شما نباید عملكرد خود را در كارهای مختلف با ارزشمندی خویش برابر بدانید . ممكنست كارتان را از دست بدهید یا از عهده انجام طرحی برنیایید . ممكنست از طرز عملكرد خود در این كار یا آن كار راضی نباشید ، ولی اینها هیچكدام به معنای آن نیست كه شما بی ارزشید . باید بدانید كه علیرغم موفقیتها یا عدم موفقیتهایتان دارای ارزش هستید . بدون این آگاهی ، دایم شخصیت خودتان را با فعالیتهایتان مخلوط و اشتباه خواهید كرد . وابستگی ارزش شخص به دستاورهای او به همان اندازه بیهوده و بی معناست كه وابستگی ارزش او به نظر دیگران . وقتیكه توانستید این اختلاط و اشتباه كاری را اصلاح كنید ، قادر خواهید بود هر كاری را بر عهده گیرید . هر چند كه ممكنست نتیجه آن كار برایتان جالب باشد به هیچوجه تعیین كننده ارزش شما به عنوان یك شخص نخواهد بود . اعمال و رفتارهای فوق و بسیاری كارهای دیگر شبیه به آنها ، روش كسانی است كه خودشان را دوست دارند . این گونه رفتارها غالباً با آنچه تا كنون یاد گرفته اید تضاد دارند . زمانی بود كه شما سراپا عشق به خود بودید و آن زمان بچگی شما بود كه بطور غریزی می دانستید ارزشمند هستید . حالا به سئوالهای فصل مقدمه این كتاب نگاهی دوباره بیندازید . ـ آیا می توانید خودتان را بدون ایراد و شكایت قبول داشته باشید ؟ ـ آیا می توانید در همه حال خودتان را دوست بدارید ؟ ـ آیا توانایی محبت كردن و محبت دیدن را دارید ؟ اینها مواردی هستند كه می توانید براساس آن كار كنید ، كارهایی كه هدف آن دوست داشتن زیباترین ، هیجان انگیزترین و با ارزشترین اشخاص یعنی خودتان است . |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هجدهم آذر 1384
|
|
||