گزيده مقالات علمي - فلسفي - روانشناسي - اجتماعي
|
|
|
|
|
" منتهاي مهارت در اين نيست كه در صد نبرد ، صد بار پيروز شويم. بلكه شكست دادن دشمن ، بدون جنگيدن ، اوج مهارت است . " ( سون_تسو) ده ويژگي اقتصاد نوين موج سوم: 1- عوامل توليد : اهميت يافتن ارزش دانايي يعني داده و اطلاعات ، تصاوير ذهني و نمادها و فرهنگ نسبت به زمين و نيروي كار و مواد خام و سرمايه . با داشتن اطلاعات مي توان هزينه تمام نهاد هايي را كه در توليد ثروت به كار مي روند ، كاهش داد . بطور مثال ابزار برش هوشمند پارچه و فولاد كمتري مصرف مي كنند و سيستمهاي كنترل هوشمند در مصرف انرژي يك ساختمان صرفه جويي مي كنند. نظامهاي اطلاعاتي كه سازندگان را به مشتريان وصل مي كند ، ميزان كالاهايي را كه بايد در انبار ذخيره شود كاهش مي دهد. 2- ارزشهاي ناملموس : سرمايه اكنون بيش از پيش بر عوامل ناملموس مبتني شده است. ارزش واقعي كمپانيها بيشتر به ايده ها و بصيرتها و اطلاعاتي كه در مغز كاركنان آنها نهفته است و به بانكهاي اطلاعاتي و حق امتياز اختراعاتي بستگي داد كه اين كمپانيها در اختيار دارند ، نه به تعداد كاميونها و خطوط توليد و ديگر داراييهاي ملموسشان. 3- انبوه زدايي : به محض آنكه بنگاهها ، نظامهاي اطلاعات بر و اغلب روباتي ساخت كارخانه اي را نصب كنند كه قادر به توليد تنوع بي پاياني از محصولات ارزان و حتي سفارشي است ، توليد انبوه ، بيش از پيش منسوخ مي شود. جابجايي به سمت تكنولوژي هاي انعطاف پذير هوشمند ، تنوع و گوناگوني را ارتقا بخشيده و به خريدار حق انتخاب محصولات سفارشي شده را مي دهد. 4- كار : مفهوم كارگر متخصص جايگزين كارگر يدي موج دومي شده است. با بالا رفتن سطح مهارتهاي تخصصي جايگزيني شخصي مناسب كه مهارتهاي مورد نظر را داشته باشد ( برخلاف نيروي عضلاني ) دشوارتر و پر هزينه تر مي شود. 5- نو آوري : رقابت به نو آوري مستمر يعني ايده هايي تازه براي محصولات ، تكنولوژيها ، فرآيند ها و... هر ماه حدود هزار محصول جديد وارد سوپر ماركتهاي آمريكا مي شود. 6- مقياس : كوچك شدن واحد هاي كاري. ايده قديمي كه بزرگ تر الزاما بهتر است بيش از پيش منسوخ شده است. استفاده از تيمهاي كاري كوچك تخصصي . 7- سازماندهي : از بين رفتن سازماندهي هرمي و يكپارچه و ديوانسالاري عصر صنعت. جستجو براي يافتن شكلهاي تازه سازماندهي در مديريت جهت انعطاف پذيري با تحولات سريع بازار و تكنولوژي و مصرف كنندگان در جريان است. 8- انسجام سيستمها : انسجام و مديريت متعالي تر جهت ساماندهي اطلاعات و نياز هاي متغير مشتريان. مديريت حجم عظيم اطلاعاتي كه در سرتاسر سازمان جريان دارد. 9- زير ساخت : استفاده از شبكه هاي اطلاع رساني ماهواره اي و كامپيوتري _ گذرگاهاي الكترونيكي. 10- شتاب : صرفه جوييهاي اقتصادي سرعت جاي صرفه جوييهاي اقتصادي مقياس را مي گيرد. كمپانيها رقابت مبتني بر زمان به راه مي اندازند. تكنيكهاي جنگ هاي آينده : ... مولد هاي پيشرفته امواج مادون شنوايي انسان كه براي كنترل انبوه جمعيت طراحي شده اند مورد آزمايش قرار گرفته اند. اين ابزار هاي امواج صوتي با فركانس بسيار پايين توليد مي كنند كه مي توان آنها را طوري تنظيم كرد كه باعث دل به هم خوردگي و تهوع و از دست رفتن كنترل روده ها [در مهاجمان] مي شود. اين تاثيرات موقتي بوده و با قطع مولد از بين مي روند... ... اگر دشمن نتواند از تانكها و هواپيما هاي خود هر جا و هر زماني كه نياز دارد ، استفاده كند ، چه اهميتي دارد كه چند تانك و هواپيما داشته باشد ؟ در واقع ، هر قدر دشمن وسايل بيشتري داشته باشد ، يعني بيشتر خرج كرده است و در نتيجه اگر آن وسايل حتي بطور موقتي از كار انداخته شوند اين هزينه خيلي بيشتر خواهد شد.بدين ترتيب ، در نظريه عدم كشتار مفهوم كليدي، " ازكار انداختن" Denial of servie است. ... اندك اندك جنگ بدون كشتار ( از ويروسهاي كامپيوتري گرفته تا آرام بخشها ) به درون تفكر آموزه اي راه مي يابد... ...براي مثال ، "باز دارنده حركت" را در نظر بگيريد. همانطور كه يكي از اسناد شوراي استراتژي جهاني بيان مي دارد ، باز دارنده حركت ، سطحها را لغزان مي سازد و با استفاده از سيستمهاي پرتاب و شليك هوا برد يا ماموران انساني ، مي توان روي خطوط رآه آهن ، شيبها ، پله ها و تجهيزات ، روغني از نوع تفلون كه براي محيط زيست بي خطر است ، پخش كرد و براي مدتي قابل توجه اين امكانات را از كار انداخت . راه ديگر ، آنست كه اشيا را با چسب طوري بچسبانيم كه نتوانند حركت كنند. چسبهاي پليمري كه از راه هوا يا هر شيوه انتخابي ، بر زمين ريخته مي شود ، مي تواند تجهيزات را در جا بچسباند و آنرا از كار بيندازد. موتورها را نيز مي توان از حركت باز داشت يا متوقف كرد. بدين ترتيب ، تانكها و خودرو هاي زرهي نفر بر و كاميونها را مي توان با مهماتي خاص كه بطور موقت سوخت آنها را آلوده مي كند و يا براي مختل كردن كار موتور ، درجه رواني سوخت را تغيير مي دهد ، فلج كرد. سلاححهاي با انرژي همدوس ( متمركز شده) مي توانند ساختار ملكولي هدف خود را تغيير دهند و مانع بلند شده هواپيماها شوند. با "مايع فلز شكن" مي توان نوعي جنگ "ديوار نويسي" راه انداخت و با استفاده از قلم ماژيك يا اسپري ، مايع شيميايي بي رنگي را روي قطعات مهم سازه هاي فلزي مثل تير هاي اصلي پل ، تسهيلات فرودگاه ، آسانسورها يا تسليحات ماليد. مايع باعث مي شود كه اينها پوك و شكننده شوند و از كار بيفتند. ارتش آمريكا در جستجوي "مهمات با هوش" براي تانكهاست. به محض نزديك شدن گلوله يا موشكي كه به سمت تانك مي آيد ، شبكه اي از گيرنده هايي كه بيرون از تانك بر بدنه آن نصب شده اند ، نوع آن را اندازه گيري و شناسايي مي كند. براي منحرف ساختن يا نابود كردن گلوله مهاجم مهره هاي منفجره بسيار ريزي كه روي بدنه بيروني تانك كار گذاشته شده ، توسط كامپيوتر شليك مي شود. چنين مهمات پيشرفته اي ، كلاهكهاي جنبشي يا شيميايي را دفع مي كند. طراحاني ديگر ، ميدان جنگي را تصوير مي كنند كه تماما برقي است و نشانه آن است كه عصر باروت براي توپخانه به پايان رسيده است. در اين سناريو ، گلوله را نيروي برق پرتاپ مي كند و الكترونيك آنرا به سمت هدف هدايت مي نمايد. همه خودروها برقي اند و مي توانند انرژي مورد نياز خود را از هواپيمايي كه بالاي سرشان پرواز مي كند دريافت دارند. هم اكنون روي مفهوم SIPS (Soldier Integrated Protective Suit?) - لباس محافظ يكپارچه سرباز، كار پژوهشي در جريان است. اين لباسي است كه سرباز را در برابر سلاحهاي هسته اي و شيميايي يا بيولوژيكي حفاظت مي كند و عينك با ديد شب و صفحه اي كه وضعيت مسير پيشروي را نمايش مي دهد ، در اختيارش مي گذارد. همچنين شامل يك سيستم كمكي است كه حركات چشم را به گونه اي رد يابي مي كند كه تفنگ به طور خودكار روي هر جايي كه سرباز بدان نگاه كند ، نشانه گيري مي نمايد. تخيل چنداني لازم نيست تا درك كنيم هجوم مورچگان روباتي مي توانند بر سر تاسيسات راداري دشمن يا موتور هاي هواپيما يا مركز كامپيوتر دشمن چه بلايي بياورند. براي راندن اين روباتهاي ريز ، انرژي مورد نياز را مي توان از ميكروفوني ريز تامين كرد كه صدا را به انرژي تبديل مي كند. اما اين ماشينهاي ريز در مقايسه با نانو ماشينهايي كه در راهند ، غولهايي عظيم و سنگين وزن به نظر مي آيند. اگر ماشينهاي ريز آنقدر كوچكند كه مي توانند در يك سلول دستكاري كنند ، نانو ماشينها قادرند در مولكولهاي تشكيل دهنده سلولها دستكاري كنند ... تا ده سال آينده نه تنها خواهيم توانست ابزاري در مقياس مولكولي به وجود آوريم ، بلكه مي توانيم به آنها توانايي خود_زايندگي بدهيم . يعني مي توان آنها را به توليد مثل واداشت و پرورش داد.اندك اندك گيرنده هايي خواهيم داشت كه مي توانند به درون سيستمهاي ارتباطي نقب بزنند يا گيرنده هايي كه براي 20 سال در يك جا مي مانند و فقط انتظار مي كشند كه هر لحظه از راه دور فعال شوند. گيرنده هايي به اندازه نوك سوزن در زير زمين . ديگر امكانات قابل تصور عبارتند از : به راه انداختن زمين لرزه يا انفجار هاي آتشفشاني در فاصله اي دور با توليد امواج الكترومغناطيسي معين ، منحرف كردن جريانهاي باد ، اعزام حشرات بيماري زايي كه تغييرات ژنتيكي تغيير يافته جهت نابودي محصولاتي خاص را دارند و يا سلاحهاي بيولوژيكي خاصي كه با شناسايي ژن ها، فقط گروهاي نژادي يا قومي خاصي را بكشد. ... آلن كمپن يكي از مسئولين نظامي آمريكا نوشت : "جنگ خليج فارس جنگي بود كه در آن هر گرم سيليسيومي كه در كامپيوتري به كار رفت ، شايد بيش از يك تن اورانيوم تاثير داشته است." "دانايي ، از نظر اهميت ، رقيب تسليحات و تاكتيكها شد و به اين انديشه اعتبار بخشيد كه هر دشمني را در اصل مي توان با نابودي ابزار فرماندهي و كنترلش به زانو در آورد." تاكتيك هاي جديد دنياي فرا صنعتي_ اطلاعاتي در جنگ خليج فارس : تسهيلات فرماندهي دشمن را نابود سازيد. براي جلوگيري از جريان اطلاعات در زنجيره فرماندهي ارتباطات را قطع كنيد. ابتكار عمل را در دست بگيريد. به عمق حمله كنيد. اصلا نگذاريد ستونهاي پشتيباني دشمن وارد عمل شود. عمليات مركب را همزمان كنيد. از حمله به جبهه و نقاط قوت دشمن بپرهيزيد. بالاتر از همه : بدانيد دشمن چه مي كند و نگذاريد او بداند شما چه مي كنيد. ... به محض آنكه كشاورزي امكان توليد مازاد مواد غذايي را فراهم آورد و زندانيان توانستند بيش از آنچه به آنها داده مي شد ، مواد غذايي توليد كنند ، به بردگي كشاندنشان بيشتر از كشتن يا خوردنشان سودمند بود. بردگي كه پديده اي وحشتناك بود يكي از نو آوريهاي بي شمار موج اول به شمار مي آيد كه تاثيرش ، كاهش شمار اجساد ميدان نبرد بود. در واقع بردگي بخشي از شكل صلح تمدن موج اولي به شمار مي آيد. ارتشها [و حكومتهاي خودكامه ] دوست دارند ناكارييهاي خود را مخفي نگاه دارند تا دشمن نتواند نقطه ضعف شان را هدف قرار دهد. اما همان ممنوعيتهايي كه دشمن را در جهل نگاه مي دارد ، اغلب باعث مي شود كه اطلاعات به دست خود كساني نرسد كه مي توانند ناكارايي را از بين ببرند. بنابراين ، ضعفها خيلي دير كشف مي شود و شايد هرگز شناخته نشود. ... بسياري چنين استدلال مي كنند كه دولت استبدادي به هر امتيازي كه در راه كنترل رسانه ها دست يابد ، باز اين امتيازات قطعا در برابر نو آوري و ابتكار و تخيلي كه از درون يك جامعه باز مي جوشد ، بسيار ناچيز خواهد بود. از اين ديدگاه داشتن استراتژي دانايي ، نه به معناي تحميل كنترل قدرت مركزي ، بلكه به معناي استفاده از مزاياي ذاتي آزادي براي مقاصدي بهتر است. [سوالي كه مطرح مي شد آن بود كه ]...هرگاه جنگي در مقياس وسيع خاتمه مي يابد ، آيا در مقياسي كوچك ، دعواهاي ميان خانواده ها يا طبقات و دهكده ها از نو زنده نمي شود ؟ ... تكنولوژيهاي جديد شبيه سازي امكان مي دهد تا رويداد هاي تبليغاتي دروغيني صحنه سازي شودكه افراد بدان واكنش نشان مي دهند ، يعني رويدادهايي بسيار زنده و "واقعي". با رسانه هاي جديد مي توان تمامي نبرد هايي را نمايش داد كه هيچگاه رخ نداده است يا اجلاس سراني را نشان داد كه در آن (به دروغ) رهبر كشوري مذاكره صلح آميز را رد مي كند. سابق بر اين ، حكومتهاي تجاوزگر گاهي براي توجيه اقدام نظامي ، برنامه تحريك آميزي نمايش مي دادند. در آينده شايد فقط كافي باشد كه اين برنامه ها شبيه سازي شوند. در آينده اي كه شتابان به سوي ما مي آيد ، نه تنها حقيقت ، بلكه خود واقعيت نيز مي تواند قرباني جنگ شود. وجه تابناك تر كل اين تحول اين است كه مردمي كه براي بسياري مقاصد ديگر ، در خانه و محل كار و بازي به استفاده از شبيه سازي عادت كرده اند ، شايد بياموزند كه "ديدن" يا حتي "احساس كردن" ، با "باور كردن" تفاوت دارد. احتمالا افراد با گذشت زمان در امور رسانه ها خبره و ماهر و خوشبختانه شكاك تر نيز خواهند شد. امروزه با پيشروي اقتصاد هاي موج سوم و بحران نهايي تمدن موج دوم ، دنيا گرايي مورد حمله اي گاز انبري قرار گرفته است. از يك سو افراطيون مذهبي كه از نفرت خود نسبت به تجدد دست نمي كشند و آرزو دارند روزي بنياد گرايي پيش صنعتي را از نو برقرار كنند ، آن را به باد ناسزا گرفته اند ؛ و از سوي ديگر نهضتهاي معنوي و مذاهب "عصر جديد" New Age كه به سرعت شمارشان چند برابر مي شود ، آن را مورد حمله قرار داده اند. در مقياس جهاني ، عقب گرد ناگهاني به مذهب ، بازتابي است از جستجوي نوميدانه براي چيزي كه بتواند جاي ايمانهاي از دست رفته موج دومي _ خواه ماركسيسم يا ملي گرايي يا علم گرايي_ را پر كند. در دنياي موج اولي ، خاطرات استثمار موج دومي اين عقب گرد را تغذيه مي كند... شكست سوسياليسم است كه يوگسلاو ها و روسها را به سمت هذيان مستي بخش ميهن پرستي افراطي همراه مذهب كشانده است. از خود بيگانگي و ترس از مهاجران است كه بسياري از مردم اروپاي غربي را به انتقامجويي و خشم نژاد پرستانه سوق مي دهد كه خود را زير نقاب دفاع از مسيحيت مخفي مي سازد... اما شور و اشتياقهاي مذهبي را ، خواه اصيل باشند و خواه زير نقابي از احساساتي ديگر پنهان شده باشد ، عوام فريبان سياسي مي توانند دامن زنند و خيلي آسان به تب خشونت تبديل كنند. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386
|
|
||