برگرفته از متن سخنرانی اکبر گنجی
به مناسبت دريافت قلم طلايی انجمن جهانی روزنامهها، مسكو به تاریخ پانزده خرداد هشتاد و پنج .
نكاتی كه در ذيل بدانها اشاره خواهد شد، مسائل و مشكلاتی است كه بشر امروز با آنها روبروست و همگان، خصوصاً روشنفكران و آزاديخواهان، بايد برای حل و رفع آنها چارهانديشی كنند :
١- غيردموكراتيك بودن اطلاعات ٢- توسعه پايدار٣- فرهنگ مصرفی تجملپرستانه ٤- عدم توجه به هرم نيازها ٥- اخلاق حداقلی مطلق در كنار حقوق بشر ٦- تضعيف مفهوم و مصداق حاكميت ملی
7- دموكراسی گفت و گويی- استدلالی ٨- نفی خشونت و صلحطلبی ٩- شكاف فقير و غنی و مساله تروريزم ١٠- مسأله زنان ١١- صلح پايدار و برقراری جمهوریِ جمهوریها
١- غيردموكراتيك بودن اطلاعات: آدميان به لحاظ مناسبات انسانی در سطح جهانی و مشكلات زيست محيطی در وضع بسيار خطرناكی زندگی میكنند. اين وضعيت، از طريق روشنگری بايد به سطح آگاهی همه مردم جهان رسانده شود. جهان همچون كشتی غولپيكر بزرگی است كه در خطر تصادم با يك كوه يخ و فرورفتن به زير آب و غرق شدن است. اما در سالن رقص كشتی، دخترها و پسرها، به دليل عدم اطلاع، در حال رقص و عيش و نوشاند... محدود ماندن اطلاعات در حد متخصصان و آكادميسينها مردم را از مشاركت فعال در حيطههای اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی محروم میسازد يا حضور آنها را به نمايش فرو میكاهد.
2- توسعه پایدار: رشد اقتصادی غالباً از دو جهت اثر نامطلوب بر محيط زيست دارد: الف- تحليل بردن منابع طبيعی. ب- آلودن كردن هوا، آب و خاك...
توسعه پايدار به عنوان فرايندی تعريف [می شود] كه در آن «نسل حاضر بدون به خطر انداختن توانايی نسل آينده نيازهايشان را تأمين میكند». آرمان توسعه پايدار بشرطی پايدار و قابل دفاع است كه تأمين رفاه نسل كنونی متضمن ايجاد وضعيت فلاكتبار برای نسلهای بعدی نباشد.
بنا بر آمار سازمانملل متحد سالانه دست كم ١١ ميليون هكتار از جنگلهای مناطق حاره در حال نابود شدن هستند تا به مرتع يا زمين زراعی بدل شوند. گذشته از اين، ١٧ ميليون هكتار نيز سالانه قابليت توليدی خود را از دست میدهند. بنا بر گزارشهای بانك جهانی بيابانها سالانه نزديك به ٦ ميليون هكتار در حال رشدند. طی دهه ١٩٩٠ الی ٢٠٠٠، سالانه ٩/٨ ميليون هكتار از جنگلهای جهان از بين رفته است. .. به اين مساله بايد آلودگی محيط زيست را نيز افزود. سالانه سه ميليون نفر از جمعيت جهان بخاطر آلودگی هوا جان میدهند...
فيلترهای طبيعی متنوعی همانند جنگلها و اقيانوسها، كربن منتشر شده از طريق فعاليتهای بسيار گسترده انسانی را جذب میكنند؛ قطع درختان جنگل، توازن بين منابع و جذب كنندهها را بر هم میزند و گوناگونی زيستی گياهان را كاهش میدهد. افزايش دمای معمولی و تغييرات مرتبط با آن در الگوی ريزش باران، خطر گسترش بيابان را بالا میبرد. دانشمندان تخمين میزنند بارش برف و باران در مناطقی از جهان افزايش خواهد يافت در حالی كه در مناطق ديگر از ميزان آن كاسته خواهد شد؛ يعنی بروز سيلابهای شديد در برخی مناطق و خشكسالی در مناطق ديگر. به همين ترتيب بسياری از بيماریها شيوع خواهند يافت و زيستگاه گونههای گياهی و جانوری بسياری از بين خواهد رفت. بدون ترديد مسئوليت تخريب فعلی زيست بوم مستقيماً متوجه جمعيت اندكی از جهان است كه در جوامع صنعتی و توسعهيافته ساكن هستند.
در سال ١٩٩٨ يك شهروند آمريكايی به طور متوسط پنج برابر بيشتر از يك مكزيكی و نوزده برابر بيشتر از يك هندی گاز گلخانهای توليد كرده است .
... نظاميگری با آلوده كردن محيط زيست و فرسودن منابع كمياب، زيانهای مستقيمی وارد میكند. مثلاً نزديك به يك چهارم سوخت هواپيمای جت را نيروهای مسلح مصرف میكنند. ارتش آمريكا بزرگترين مصرفكننده نفت جهان است. در يكی از سالها، آن قدر نفت خريد كه میتوانست سوخت كل سيستم حمل و نقل عمومی ايالات متحده را برای ٢٢ سال تأمين كند. در كل جهان، مصرف آلومينيوم، مس، نيكل و پلوتينيوم توسط ارتش بيشتر از تقاضای اين مواد توسط كل جهان سوم است. در ايالات متحده، تقريباً ٠٠٠/١٠٠ كيلومتر مربع كه معادل كل مساحت ايالات ويرجينيا است، به مصارف نظامی اختصاص داده شده. نيروهای مسلح جهان مسئول پخش و انتشار بيش از دو سوم ماده شيميايی موسوم به cfc-١١٣ در لايه اوزون هستند و ١٣ درصد كل تحليل اوزون در اين لايه صورت میگيرد. مساله بعدی گرم شدن سطح كره زمين است. انتشار كلی دی اكسيد كربن بر اثر فعاليتهای نظامی در حدود ١٠ درصد كل ميزان پخش در سراسر زمين است...
٣- فرهنگ مصرفی تجملپرستانه: ... جمعيت جهان در سال ٢٠٥٠ نزديك به ٥/٩ ميليارد نفر خواهد رسيد. ادامه حيات به شيوه فعلی نيازمند ٣٠ سياره مشابه كره خاكی ماست. منابع لازم برای زندگی مرفه از نوع آمريكائی وجود ندارد.
طی دهه گذشته بابت ساخت هر يك از ٢٠ فيلم گرانقيمت تاريخ سينما، يكصدوپنجاه تا دويست وپنجاه ميليون دلار هزينه شده است در حاليكه ميليونها انسان از شدت گرسنگی در افريقا و آسيا در حال دست و پنجه نرم كردن با مرگاند. اگر روزی بشر به مرحلهای برسد كه ديگر انسانی به دليل گرسنگی و بیدارويی گرفتار مرگ نشود، در آن روز ساختن فيلمهای چندصد ميليون دلاری شايد تجمل محسوب نشود. با صنعت سينمای هاليوود میتوان زندگی تمام انسانهای گرسنه و فقير افريقايی را نجات داد... ما از موضع انكار ارزش هنر سخن نمیگوئيم. مطابق نظر افلاطون، انسانها سه گونه نياز دارند: الف- نياز به حقيقت ب- نياز به خير ج- نياز به زيبايی (هنر). تا وقتی حقيقت فراگير و خير دامنگستر نشود، رو آوردن به زيبايی امری تجملی محسوب خواهد شد. ... اگر چه ليبرال دموكراسی، به گمان ما، بهترين نظام اجتماعی سياسی است اما فقط بهترين نظام، در ميان نظامهای موجود، است، نه اينكه هيچگونه عيب و نقصی ندارد. از سوی ديگر، میتوان اشكال و صوری از ليبرال دموكراسی فرض و تصور كرد كه، در عين حال كه ليبرال دموكراسیاند اخلاقیتر از ليبرال دموكراسیهای موجود باشند...
بنابر گزارش برنامه توسعه (١٩٩٧)، هشتصد و چهل ميليون نفر از جمعيت جهان دچار گرسنگی يا سوءتغذيهاند. يك ميليارد و سيصد ميليون نفر از جمعيت جهان دارای درآمد روزانه كمتر از يك دلار آمريكا هستند. دو ميليارد و ششصد ميليون نفر به بهداشت دسترسی ندارند. كشوهای فقير توان ادامه حيات در چارچوب توسعه سرمايهسالارانه را ندارند. ..از بين بردن محصولات غذايی برای بالا نگاه داشتن سطح قيمتها به طور مصنوعی در حاليكه ميليونها مردم جهان گرسنهاند، از نمونههای بارز عدم توجه به مسئوليتهای اخلاقی است. ..
٤- عدم توجه به هرم نيازها: برخی روانشناسان اجتماعی نيازهای بشر را هرمی میدانند. به عنوان مثال، بر اساس نظر آبراهام مزلو (١٩٧٠-١٩٠٨) سلسله مراتب نيازهای (hierarchy of needs) بشر نردبانی و هفت پلهای است. با تأمين و رفع هر يك از نيازها، نيازهای بعدی در اولويت قرار میگيرد. مطابق مدل مزلو نيازهای بشر عبارتند از:
الف- نيازهای جسمانی يا فيزيولوژيك (غذا، آب، هوا، خواب، رابطه جنسی)
ب- نيازهای ايمنی (امنيت، ثبات، حمايت، نظم و رهايی از ترس و اضطراب)
ج- نيازهای محبت و احساس تعلق (به ديگران پيوستن، پذيرفته شدن، تعلق داشتن)
د- نيازهای عزتنفس (اجرا و دستيابی، نشاندادن كفايت دركارها، موردتأييد و شناخت ديگران واقع شدن)
هـ- نيازهای شناختی (دانستن، فهميدن و كاويدن)
و- نيازهای ذوقی (تقارن، نظم و زيبايی)
ز- نياز به خود شكوفايی (رسيدن به تحقق نفس و شكوفا ساختن توانايی بالقوه)
...
محروميت مادی، شكلی از محروميت است كه در آن دسترسی و امكان ارضای نيازهای رده اول و دوم به صورت نسبی يا مطلق وجود ندارد. بشريتی كه هنوز گرفتار نيازهای بيولوژيك است و حداقل يك سوم آن در زير خط فقر شديد قرار دارند، نمیتواند به سراغ نيازهای بعدی ديگر مراتب برود.
٥- اخلاق حداقلی مطلق در كنار حقوق بشر: ... اعلاميه جهانی حقوق بشر در سال ١٩٤٨ بر اساس معرفت و شناختی كه بشر تا آن زمان از انسانيت داشت، به تصويب رسيد. ...حقوق بشر مطلق (absolute) و جهانشمول (universal) است. در كنار اعلاميه جهانی حقوق بشر به يك اخلاق جهانی مطلق حداقلی نياز است كه مورد اجماع كليه فرهنگها، تمدنها، كيشها، مسلكها، اديان و مذاهب باشد...
فرد ميلياردی را در نظر بگيريد كه به روشهای قانونی ثروت اندوخته، ماليات درآمدش را پرداخت كرده، اما هزينه دهها خانوار را صرف اميال و هوسهای خود میكند. اين فرد را قانوناً نمیتوان از اين كار بازداشت. حقوق در اين موارد خاموش است. بايد به روشهای اخلاقی در او نوعی شفقت ايجاد كرد. بايد نوعی ورزه در درون انسانها پديد آورد تا علاوه بر عدالت (الزام حقوقی)، به شفقت و احسان (الزام اخلاقی) هم رو بياورند.
... بايد كاری كرد كه معرفت اخلاقی به عمل اخلاقی بينجامد. پس بايد نظام تعليم و تربيت به گونهای سامان يابد كه به انجام اصول اخلاقی منتهی شود. آموزش و پرورشی كه از ابتدا با يك دكترين خاص كودكان را بار میآورد، اصل بیطرفی (impartiality) را نقض كرده است. شخصيت فرد در دوران كودكی شكل میگيرد. وقتی در كودكی فرد را يهودی، مسيحی و مسلمان بنيادگرا يا ماركسيست ارتدوكس بار میآورند، او در اكثريت قريب به اتفاق موارد تا آخر عمر بر همين نهج سير خواهد كرد. به موجب اصل بیطرفی، دكترينهای غيرقابل وفاق را مطلقاً نبايد به بچهها آموزش داد. نظام آموزشی بجای انديشه، بايد روشهای چگونه انديشيدن و بجای تعصب و جزم و جمود، تساهل و رواداری را به كودكان بياموزاند. بايد به كودكان آموخت كه «تفاوت» ما با ديگری نبايد به نابرابری حقوقی و شهروندی درجه اول و درجه دوم منتهی شود.
.. .نظام آموزش و پرورش فعلی دو كار انجام میدهد:
اول- اطلاعات (information)، به معنای دانشهای پراكندهای كه در ميانشان رشته علی و معلولی برقرار نيست.
دوم- علم (knowledge)، به معنای دانشهای معطوف به موضوع واحد كه روابط توليدی معرفتی ميان آنها كاملاً دانسته است.
در كنار اين دو، دو امر ديگر بايد وارد نظام آموزش و پرورش شود.
سوم- چرا زيستن يا معنای زندگی (meaning of life)، به معنای اينكه بدانيم كه: الف) هدف زندگی چه بايد باشد؟ ب) زندگی چه ارزشی دارد، يعنی چه رجحانی بر زيستن نسبت به نزيستن هست؟ و ج)زندگی ما در كل تاريخ و طبيعت و هستی چه كاركردی میتواند داشته باشد؟ معنای زندگی، به اين معنا است كه به آدمی نشاط حياتی (elan vital) میبخشد.
چهارم- بهزيستی يا نيك زيستی (well-living) بهزيستی يا نيك زيستی يعنی زندگیای كه نه فقط واجد برخورداری مادی باشد، بلكه در آن آرمانهای اجتماعی، مانند نظم، امنيت، و عدالت و آزادی به بهترين صورت ممكن تحقق يافته باشند و نيز آرمانهای اخلاقی، مانند صداقت و جديت و فروتنی و نيكوكاری، در آدميان راسخ شده باشد. حصول اين بهزيستی متوقف است بر اينكه اوليات زندگی اجتماعی، مانند خودشيفته نبودن، عدم تعصب، عدم جزم و جمود، مدارا و رواداری، را به كودكان و نوباوگان خود آموخته باشيم.
.. در خصوص ارزشها (Values) مطلق انگاريم، نه نسبیانگار، يعنی معتقديم كه ارزشهايی وجود دارند كه مستقل از خوشايندها و بدآيندها و ذوقها و سليقههای ما ارزشند، نه اينكه به محض اينكه مكان، زمان، يا وضع و حال عوض شد يا خوشايندها و بدآيندها عوض شدند ارزش بودن آن ارزشها از ميان برود. اما اولاً معتقد نيستيم كه همه ارزشها چنيناند، بلكه بعضی از ارزشها را نسبی و تابع مكان، زمان، و اوضاع و احوال میدانيم، و ثانياً معتقديم كه ارزشهای مطلق را فقط يك كيش و آيين و مكتب و مرام تشخيص نمیدهد و چون به اين دو مطلب قائليم پلوراليست هستيم.
٦- تضعيف مفهوم و مصداق حاكميت ملی: حقوق بشر و اخلاق جهانی حداقلی از عرصه نظر به عرصه عمل نخواهند آمد … مگر آنكه ساختار حاكميت ملی تا حدود زيادی تضعيف شود...
حاكميت ملی در معنای كهن و رايج آن به «چهارديواری ـ اختياری» فرو كاسته میشد. يعنی همانگونه كه يك پدر خودمحور خود را مالك همسر و فرزندان خود میداند و لذا خود را محق و مجاز میداند هرگونه تمايل داشت با آنها رفتار نمايد، دولتهای غيردموكراتيك هم در پناه مفهوم حاكميت ملی خود را مالك سرزمين و مردم آن میدانند و گمان میبرند از اصل استقلال ملی، عدم مداخله در امور داخلی يكديگر و از حاكميت ملی، نقض حقوق بشر و اخلاقستيزی و انسانيتزدايی را میتوان استنتاج كرد. دول خودكامه وقتی با محكوميت جهانی سازمانها و نهادهای حقوق بشری مواجه شوند در پشت دو سنگر پناه میگيرند. سنگر اول مفهوم حاكميت ملی است و سنگر دوم حقوق بشر محلی و بومی و دينی است.
اصول ارزشهای اخلاقی و حقوق بشر جهانیاند. يك حقوق بشر بيشتر وجود ندارد، همانگونه كه يك انسان بيشتر وجود ندارد.
اگر دوچرخه دينی، هواپيمای دينی، موبايل دينی، ميوه دينی و ... وجود دارد، حقوق بشر دينی هم وجود دارد.
حاكميتهای ملی دو پيامد منفی داشتهاند. اولاً پيدايش حاكميت ملی متضمن جدايی افكندن ميان ملتها شده است. به عنوان مثال، تمام مردم دولت عثمانی خود را هموطن تلقی میكردند. اما وقتی دولت عثمانی تجزيه شد، دهها دولت به وجود آمد و از آن به بعد ميليونها انسان خود را عراقی، سوری، اردنی، يمنی، عربستانی و ... خواندند. حاكميتهای ملی سدهای عاطفی-روانی در برابر وحدت جهانی انسانها ايجاد میكنند. ثانياً، تقويت حاكميت ملی و تضعيف نهادهای مدنی بينالمللی موجب فرار از اصول اخلاقی میشود. خط كشيدن به دور كشور و مناسبات دولت-ملت را امور داخلی محسوب كردن، به نقض حقوق بشر منتهی میشود.
حاكميت ملی يك بر ساخته بشری برای تمشيت امور جوامع انسانی است. نظير هر بر ساخته ديگری، اين مصنوع میتواند ظرفيتهای تازه از خود آشكار كند. در عين حال، با پيشرفت معرفت بشری، آدميان میتوانند به اين نتيجه برسند كه برخی از ظرفيتهای گذشته اين مصنوع میبايد كنار گذارده شود و ظرفيتهای ديگری جايگزين آن گردد...اينك روشن شده كه برخی از ظرفيتهای قديمی اين ماشين يا مصنوع، برای آدميان مضرند. اما برقراری نظم، هويت زبانی و فرهنگی مشترك و ايجاد امكانات برای رشد و رقابت افراد و گروهها از ظرفيتهای بسيار مهم اين ماشين است كه هيچ مصنوع ديگری تا كنون نتوانسته جايگزين آن شود...در حال حاضر در كشورهای پيشرفته، مدل موسوم به PPP يعنی public-private partnership سخت مورد توجه قرار گرفته است.
…هر چه حاكميت ملی دمكراتيكتر و انسانیتر میشود، مرزهايش رقيقتر و رقيقتر میشود. گشودن مرزهای كشورهای اتحاديه اروپا به روی شهروندان يكديگر نمونهای از اين امر است. در حاليكه كشورهای ناقض حقوق بشر قوانين بسيار سختگيرانه در خصوص ارتباط با ديگر ملل وضع میكنند…
فرايند نظارت جهانی سازمانهای مدنی تا حدود زيادی حاكميت ملی وساختار دولت-ملتها را تضعيف كرده است. به علاوه هيچ دولتی نمیتواند خود را از نوسانات بازار جهانی، و جابجايی سرمايه و اشاعه و انتشار عقايد، باورها، جرم و جنايت، دانش و اخبار در مقياس فراملی بر كنار نگه دارد. ... سركوب دگرانديشان و دگرباشان و آن را موضوعی داخلی يا حق آسمانی تلقی كردن، در عصرِ سكولار جهانی شده، پذيرفتنی نيست...
-7دموكراسی گفت و گويی- استدلالی: دموكراسی دستاوردی انسانی است. خاستگاه آن هر جا باشد اهميتی ندارد... هيچ جامعه و نظامی مصداق تام و تمام دموكراسی نيست. «واقعيت دموكراسی» همچنان با «آرمان دموكراسی» فاصله بسيار دارد. تحول معرفتی بشر و توسعه و تكامل مفهوم دموكراسی، دليل اين امر است. اگر قرار است دموكراسی را قدمی جلوتر ببريم، بايد از «استبداد صندوقها» به «گفتوگوی استدلالی» عبور نمود... اگر افراد حاضر نباشند نظرات و دلائل مخالفان را بشنوند، درباره آراءشان با مخالفان گفتوگو كنند و نظر و رای خود را از طريق استدلال بر كرسی بنشانند، همچنان گرفتار استبدادند. صندوق آراء آخرين گام در فرايند دموكراتيك است...هر شخص توانا به سخن گفتن و انجام كنش مجاز به مباحثه درباره آن موضوع باشد، هر كس مجاز باشد هر گزاره و حكمی را كه میخواهد درباره آن موضوع مطرح كند و هر گزاره و حكمی را مورد سوال قرار دهد، مدلهای رقيبِ حلِ مساله در عرصه عمومی از طريق گفتوگوی استدلالی نقد و رد شوند، در نهايت وقتی به تكافوی ادله رسيديم و با مدلهای هم سطح از نظر قوت و ضعف ادله روبرو شديم، به صندوق آراء بايد مراجعه كرد.
... عرصه عمومی ساحت مستقل از دولت، دين و ايدئولوژی است. هيچ گويندهای را نبايد از عرصه عمومی و شركت در گفتوگو محروم كرد. آدميان بايد به طور برابر و آزاد از هر نوع سلطه برونی و درونی ـ رها از هر نوع ايدئولوژی به تعبير ماركس و آزاد از هر نوع روانپريشی به تعبير فرويد- با يكديگر به تعامل بپردازند... دموكراسی بايد با گفتوگو عجين شود. اگر چه هيچگاه نمیتوان به طور كامل خود را از جزم، جمود و تعصب رها كرد، اما با نقادی مستمر در عرصه عمومی میتوان از تأثير آنها كاست.
به يك مثال توجه نماييد. بدون اطلاع مردم ايران، رژيم جمهوری اسلامی ميلياردها دلار از ثروت ملی را مصروف ساخت پروژههای محرمانه هستهای كرده است. پس از افشای مساله، رژيم از طريق تبليغات يك سويه و به روشهای غيردموكراتيك، به گمان خود، اين موضوع را به مطالبه ملی تبديل كرده است. اما به هيچ وجه به مردم و نخبگان اجازه گفتوگوی آزادانه و منتقدانه درباره اين موضوع در عرصه عمومی را نمیدهد. اكثر روشنفكران و نخبگان با سياستها و اقدامات حكومت در اين باره مخالفند، اما از طريق سانسور شديد، تهديد و ارعاب از اعلام نظر مغاير محروم شدهاند. در غياب گفتوگوی استدلالی دموكراتيك، حكومت انرژی هستهای را با تبليغات ايدئولوژيك (آگاهی كاذب به تعبير ماركس) به عنوان حلال تمام مشكلات كشاورزی، پزشكی، اقتصادی و ... مطرح میكند.
میدانيم كه كشورهای توسعه يافته مجهز به مدرنترين نيروگاههای هستهای هستند و به لحاظ ايمنی از بهترين تجهيزات ايمنی بر حفاظت از اين نيروگاهها استفاده میكنند. با وجود اين، مدافعان محيط زيست از طريق نهادهای مدنی به روش نافرمانی مدنی (civil disobedience) در مقابل نيروگاههای اتمی خود را با زنجير به دربها يا بر روی ريلهای قطار میبندند تا مانع ادامه كار آنها شوند و از آلودگی محيط زيست ممانعت به عمل آورند. جنبشهای صلحطلب و جنبشهای مدافع محيط زيست از دولتها میخواهند كه سلاحهای اتمی را برچيند. اين جنبشها به شهروندان گوشزد میكنند: نبايد اجازه دهيد در شهر شما موشك دارای كلاهك اتمی مستقر شود،يا نيروگاه اتمی در شهر شما تأسيس شود، چون احتمال بروز خطر و آلوده شدن فضای زيست به مواد راديواكتيو وجود دارد. در كشور ما، در غياب جنبشهای مدنی، برخلاف تمام دنيا، رژيم طرفدارانش را به اين مكانها برده و در حمايت از پروژههای هستهای دست به تظاهرات میزنند.
هيچ كس دقيقاً نمیداند پروژههايی كه كاملاً مخفيانه ساخته شده و كار میكنند چه خطراتی برای جان آدميان و محيط زيست دارند. چون معلوم نيست از نظر فناوری در چه سطحی قرار داريم و تكنولوژی خريداری شده در بازار سياه تا چه حد پيشرفته است و تا چه ميزان در اين تأسيسات مسائل ايمنی رعايت شده است. آيا تا كنون حادثهای، كوچك يا بزرگ، روی داده است يا نه؟ اگر كشورهای غربی از دستيابی ايران به بمب اتمی میهراسند، جامعه روشنفكری ايران از تكرار فاجعه چرنوبيل در ايران میهراسد... بايد در عرصه عمومی و از طريق گفتوگوی استدلالی-انتقادی به رژيم اعلام كرد كه فقط انرژی هستهای نيست كه حق مسلم مردم ايران زمين است، زندگی صلحآميز، آزادی بيان و انديشه، عزت و كرامت و سربلندی، حفظ ايران از نابودی از طريق ممانعت از گرفتار شدن در جنگی ناخواسته، توسعه و رفاه، عدالت و حقوق بشر و ... هم حق مسلم ايران زمينيان است...
همگانيت، عموميت يا علنيت مهمترين آموزههای كانتاند. اصل همگانيت (principle of publicity) نزد كانت بدان معناست كه هر ضابطهای كه قانونگذار مقرر بدارد، بر خلاف عدالت است اگر آشكار شدن آن نزد عموم آنچنان مخالفتی در همگان برانگيزد كه مانع رسيدن به هدف شود. سياستگزاری تنها در صورتی حقانی و اخلاقی است كه همگانی باشد، يعنی از همگان ناشی شود، در خدمت همگان باشد و به طور علنی و شفاف در مقابل همگان نمايان شود... انسان سياسی در ديدگاه كانت، انسانی است كه به امر همگانی میپردازد و خرد خود را مصرف انديشيدن در امر همگانی میكند. مهار و نقد علنی قدرت در عرصه عمومی را وظيفه خود میداند و خودخواهانه و منفعتجويانه از پهنه همگانی نمیگريزد...ديكتاتوری انسان را از مسئوليت اخلاقی عاری میسازد. سكوت در مقابل رذيلت به معنای همكاری با رذيلت و اقدام به شرارت است.
٨- نفی خشونت و صلحطلبی: ... با خشونت میتوان جسم ديگری را به سيطره درآورد، اما با خشونت نمیتوان در ديگری باور ايجاد كرد. برای واداشتن ديگری به انجام كاری از سه روش میتوان بهره برد:
الف- نيروهای باوراننده (استدلال و برهان): ... اگر ديگری متقاعد شود، باور در او ايجاد خواهد شد. وقتی باور در او ايجاد شود، احساس ديگر فرمانروايی نمیكند، بلكه احساس خودفرمانروايی ( ) میكند...
ب- نيروهای برانگيزاننده: اگر فرد يا گروهی به وسيله نيروهای باوراننده مجاب نشد، از نظام برانگيزاننده (پاداشی) استفاده خواهد شد...
ج- نيروهای بازدارنده: استفاده از قوه قهريه و زندان بدترين روش برای وادار كردن ديگری به انجام كار يا ترك باور خود است...نظامی كه استدلالی برای برنامهها و اقداماتش ندارد و با نيازهای عميق روانی مردم تحت حكومتش در میافتد، چارهای جز توسل به خشونت ندارد.
... گفتوگوی استدلالی هميشه به نتيجه نمیرسد و نبايد گمان كرد كه هميشه، میتوان ديگران را از راه استدلال متقاعد كرد. برای اينكه ممكن است توان طرفين از نظر قوت ادله به يك اندازه باشد و هيچيك از طرفين نتواند طرف مقابل را با نيروی استدلال قانع كند. اما گفتوگوی استدلالی میتواند از خشونت جلوگيری نمايد. میتوان از طريق قرارداد يك رأی را به كرسی نشاند و بدان عمل كرد.
... جنگطلبان امروزه با استناد به دين به جنگ ديگران می روند يا دست به عمليات انتحاری میزنند. يك چيز مسلم است. حضرت مسيح نه مرد ميدان جنگ و رزم بود، نه كسی را به جنگ و جهاد فراخواند و نه شمشير به روی كسی كشيد. او صلح را موعظه میكرد: «خوشا به حال صلح دهندگان، زيرا فرزندان خدا خوانده خواهند شد... شنيدهايد كه گفته شده: چشم به عوض چشم و دندان عوض دندان، اما من به شما میگويم به كسی كه به تو بدی میكند بدی نكن و اگر بر گونه راست تو سيلی میزند گونه ديگر خود را به طرف او برگردان. هر گاه كسی تو را برای گرفتن پيراهنت به دادگاه بكشاند كت خود را هم به او ببخش. هرگاه شخصی تو را به پيمودن يك ميل راه مجبور نمايد دو ميل با او برو». چنين رويكردی كه در اديان شرقی نيز مانند آيين بودا مورد تأكيد فراوان است؛ به هيچ وجه راه به جنگ و ترور و خشونت نمیگشايد.
كلمات زير از بودا، بخشی از مستنداتی است كه مدعای ما را تحكيم مینمايد:
- مردمان همه از عقوبت برخود لرزند و همه زندگی را دوست دارند. بياد دار كه تو نيز چون آنانی. مكش و مايه كشتار مشو.
- آنكس كه شادی خويش جويد و با شندگانی را كه شادی آرزو كنند عقوبت كند يا كشد خود او پس از مرگ شادی نيابد.
- آن كس كه شادی خويش جويد و باشندگانی را كه شادی آرزو كنند عقوبت نكند و نكشد خود پس از مرگ شادی يابد.
- با هيچ كس درشت سخن مگوی چه آنان كه با ايشان سخن گويی ترا چنان پاسخ گويند كه تو سخن گفتهای. خشم خشم زايد و گفتار خشمآميز ديگران را به درد آورد و آنان نيز ضرباتی پس از ديگری بر تو فرود آورند.
- اگر چون صفحه فلزی خرد شدهای هيچ صدای خشمآگين از تو بر نخيزد به نيروانا رسيدهای.
- چون اسب نژاده باش حتی هنگامی كه تازيانه بر تو نوازند نيرومند، مشتاق، بافضيلت، با تأمل بر اين درد عظيم چيره گرد و واكنش خشمگينانه مكن.
- مقنيان آب را به هر جا كه میخواهند میبرند. كمانگيران تير را به هر جانب كه خواهند افكنند. درودگران از چوب چيزها سازند اما نيكان فقط خود را سازند و كسی را به جايی نمیبرند.
... اصطلاح «خشونت آزادی بخش» از مفاهيمزاده انقلاب كوبا بود كه در ادبيات انقلابی آمريكای لاتين (و جهان سوم) رايج شده بود. اما نكته اين جاست كه ستمديده، استعمارزده و انسان مظلوم و سركوب شده با گزينش خشونت (حتی اگر برچسبهای انقلابی و آزادیبخش به آن اضافه شود) سلاح اصلی ستمگران، استعمارگران، ظالمان و سركوبكنندگان را به كار میگيرد. تفاوت در اهدافی است كه اعلام میشود و نه در روش خشن.
... تاريخ انقلابها نشان میدهد كه آن دادگاههايی كه برای اعدام يا معدوم كردن ظالمان نظم پيشين برپا شدند سرانجام چندان قدرت يافتند و باقی ماندند كه حتی رهبران انقلابی را رهسپار دنيای ديگر كردند.
...ماندلا میگفت كه میبخشد. گاندی هم. آنان از هواداران راه خود میخواستند كه با سلاح بخشش، شفقت و عطوفت كسانی را كه سهم و نقشی در خشونت و جنايتهای گذشته داشتند، رها كنند...اين بخشش به معنای فراموشی نيست... بايد مظالم را به ياد بسپاريم. اين جا خاطره و حافظه در جهت بخشش به كار میآيند. میبخشم اما از ياد نمیبرم. اصل من ببخش و فراموش نكن است...
٩- شكاف فقير و غنی و مساله تروريزم:... انسانی كه از شدت گرسنگی به آستانه مرگ رسيده است، نمیتواند نسبت به همنوعانش چشم مهربانانهای داشته باشد. فرد وقتی از همه قطع اميد میكند، شايد به آنجا برسد كه نفرت خود را از طريق عمليات انتحاری و نابودی ديگران بروز دهد. نبايد نابرابری در قدرت، ثروت، معرفت و منزلت به شكافهايی پُرناكردنی تبديل شوند. در چنان بستری فقط خشم و كينه و نفرت میرويد.
...نظام سرمايهداری جهانی در عين فرصتهای بیشماری كه برای رشد و شكوفايی و توسعه ايجاد كرده، در كنار خود نابرابريهای فراوان غيرقابل قبولی به وجود آورده است. نگاهی به چند شاخص زير میتواند عمق فاجعه را تا حدودی بر ملا سازد:
شاخص اول: كشورهای عضو سازمان همكاری اقتصادی و توسعه با داشتن نوزده درصد جمعيت جهان، هفتاد و يك درصد سهم تجارت جهانی كالا و خدمات، پنجاه و هشت درصد سرمايهگذاری مستقيم خارجی و نود و يك درصد تعداد كل كاربران اينترنت را به خود اختصاص دادهاند.
شاخص دوم: دويست ثروتمند اول جهان، ثروت خالص خود را طی چهار سال تا سال ١٩٩٨، دو برابر (يعنی بيشتر از يك تريليون دلار آمريكا) افزايش دادهاند. مجموع دارايی سه ثروتمند اول جهان (ميلياردرها) بيش از مجموع توليد ناخالص ملی تمامی كشورهای كمتر توسعه يافته و ششصد ميليون نفر جمعيت آنهاست.
شاخص سوم: شكاف درآمدی فزاينده ميان جمعيت كشورهای فقير و غنی .
نرخ در آمد بییست در صد از جمعیت غنی جهان نسبت به بیییست در صد فقیر از 1960 تا 1997 از 30 به 74 افزایش یافته است.
...
دول قدرتمند جهان بايد بدانند كه با هيچ نوع عملياتی نمیتوان مانع عمليات انتحاری شد. برای اينكه اين يك امر روانشناختی است. وقتی دنيا به كام من نباشد، میخواهم به كام هيچكس نباشد. يا وقتی با زنده بودنم جهان به كام من نمیشود، با عمليات انتحاری سعی میكنم تا جهان را به كام ديگران (مثلاً خانوادهام) بكنم. بايد اميد آفريد. بايد كاری كرد كه آدمها به همنوعان خود بدبين نباشند. بايد نشان داد كه با زنده بودن هم میتوان وضع جهان را تغيير داد و اصلاح كرد...
١٠- مسأله زنان: ...در جوامع عقب افتاده، كه يا هنوز به معنای واقعی به مسير زندگی صنعتی و مدرن گام ننهادهاند، يا در اين راه چندان پيش نرفتهاند حاكميت قوانين، سنتها و عادتهای كهن آشكار است. شكلهای واپس ماندهی عقيدتی، ايدئولوژيك و مذهبی امكان برابری زن و مرد را زير سئوال میبرند. چون دقت كنيم مبنای اصلی استدلال آنها استنتاج نابرابری اجتماعی (حقوقی، سياسی، اقتصادی و فرهنگی) از نابرابریهای طبيعی يا بهتر بگوييم از تفاوتهای طبيعی است. همان طور كه اعتقاد به تفاوت ماهوی انسانها به خاطر تفاوتهای نژادی امروز ناپسند و زشت ارزيابی میشود، بايد تفاوت زن و مرد را نيز تا همين حد ناروا ارزيابی كرد. پيكار برای برابری زن و مرد، احقاق حقوق زنان و قبول مساوات كامل زن و مرد در جوامع واپس مانده،به معنای مبارزهای دشوار با خرافات و عادتهای فكری كهن است. ...
در كشورهای جهان سوم نيز وضع كشورهای اسلامی به مراتب بدتر از ساير كشورهای جهان سوم است مثلا در ايران حق طلاق و حق حضانت فرزندان با مرد است. ارث زنان نصف ارث مردان است. ديه زنان با مردان متفاوت است. زنان در شهادت دادن و داور شدن برای حل نزاع های خانوادگی با مردان تفاوت دارند. زنها قانوناً نمی توانند قاضی ، رهبر، رئيس جمهور و عضو مجلس خبرگان رهبری شوند. برمبنای سنت رايج زنها در جمهوری اسلامی تاكنون وزير يا استاندار نشدهاند. در بهترين شرايط كمتر از ١٥ نماينده زن به پارلمان راه يافتهاند. زنها را برای تماشای مسابقات ورزشی به استاديوم راه نمیدهند. حجاب در جمهوری اسلامی برای زنها اجباری است... تاسف انگيز است كه اكنون، در ايران ، بسياری از زنان خود، در برابر رفع تبعيض جنسيتی و احقاق حقوق خود مقاومت میورزند!
١١- صلح پايدار و برقراری جمهوریِ جمهوریها: ... در سنت كانتی، ايجاد دموكراسی، شرط لازم صلح دائمی است. (دموكراسيها با يكديگر نمیجنگند). اگر خواهان صلح هستيد، بايد دموكراسی تاسيس نماييد. نخستين شرط نيل به صلح پايدار، برقراری نظام جمهوری در تمام كشور هاست.سامان مدنی در هر كشوری بايد جمهوری باشد. برای تحقق جمهوری:
الف- انسانها بايد آزاد باشند.
ب- تنها يك نهاد قانونگذاری در كشور موجود باشد و همه از آن تبعيت كنند.
ج- شهروندان در برخورداری از حق، در وظيفهمند بودن، در برابر قانون و در اعمال اراده برای ساماندهی به جامعه برابر باشند.
روح جمهوری فقط در حكومتی وجود دارد كه به جميع شهروندان به عنوان افراد آزاد و برابر و خودآئين احترام بگذارد و قوانين كشوری را به اصول عام سلبی عدالت محدود سازد و قوانين منطبق با اصول مذكور وضع كند، يعنی قوانينی كه هر شخصِ خودآئين نيز شخصاً آنها را بر میگزيند. فقط يك جمهوری جان و مال مردم را حفظ خواهد كرد، و فضای احترام متقابلی به وجود خواهد آورد كه در آن هر كس بتواند بدون مزاحمت ديگران، به تعقيب هر فعاليتی كه میخواهد، بپردازد.
دومين شرط دستيابی به صلح پايدار، تأسيس فدراسيون دولتهای آزاد (federation of free states) در ميان كشورهای جهان است. به گفته كانت «حقوق بينالملل بايد بر پايه فدراليسم دولتهای آزاد باشد». يعنی جمهوريهای خودفرمانْ، متحد و متعهد خواهند شد كه مسائل ميان خود را به روشهای مسالمتآميز حل كنند...