گزيده مقالات علمي - فلسفي - روانشناسي - اجتماعي
|
|
|
|
|
دکتر ضمیران محقق و نویسنده آثار فلسفی در باره شیوه کار خود می گوید : با ظهور مدرنيته در ايران تنها راه آشنايي با علوم فنون غربي، ترجمه بود. از آن دوره به بعد ترجمه بصورت" تحت اللفظي" و ترجمه "به معنا" يا ترجمه فرهنگي مطرح شد و انديشمندان ما از آن دوره تاكنون سعي كردند به طريقي با استفاده از اين دو راه از معضلاتي كه جامعه ما در برخورد با فرهنگ غربي با آن روبه رو بود، بكاهند. اگرچه ترجمه لفظ به لفظ در بسياري موارد ياري دهنده ما بوده است اما ترجمه فرهنگي براي حل مشكلات ما مناسب تر است چرا كه روح تمام تحقيقاتي كه از ۱۵۰ سال پيش تا اين زمان صورت گرفته، در خود جاي مي دهد. نوشته هاي من هم از اين ترجمه تبعيت مي كند...روح ترجمه بر تمام نوشته هاي من مسلط است، اما تفاوت اين نوع ترجمه با ترجمه تحت اللفظي در اين است كه هيچ گاه هنگامي كه درباره فيلسوفي، مطلبي مي نويسم، از يك كتاب استفاده نمي كنم و از چندين اثر بهره مي گيرم تا مفاهيم به درستي انتقال يابند. هدف من به هيچ وجه انتقال كلمات و گزاره ها نيست، بلكه هدفم انتقال فرهنگي است و چون وظيفه من تدريس است، اين مسئله را برخود فرض مي دانم كه انديشه هايي را كه در زمان حاضر در جامعه ما كاربرد دارند، ترجمه كنم و در اختيار كساني قرار دهم كه دسترسي به متن با زبان اصلي برايشان امكان پذير نيست… متن زیر از سخنراني دكتر محمد ضيمران در شانزدهم دي ماه که در "خانه كتاب" ارائه می شود . ... ژيل دلوز مطالعات تاريخي خود را بيشتر براساس شخصيت پژوهي انديشمنداني كه در حوزه فلسفه نقش بسزايي داشتند، دنبال كرد و كوشيد تا راه تازه اي را در تفسير فلسفي از انديشه هاي اين بزرگان عرضه كند. به همين دليل نوع نگاهش با نگاهي كه در فلسفه سنتي رايج بود، تفاوت داشت. او به جاي پرداختن به موازين و اصول اوليه، كار را از ميان گستره فلسفه آغاز كرد. او حتي تفكيك ميان دال و مدلول، جوهر و عرض، وحدت و يگانگي و... را در چارچوب مباحث فلسفي مورد انتقاد قرار داد. به زعم او جهان چيزي نيست جز صحنه تحرك، پويايي و تكاپوي پايداري كه در برخوردها و صيرورت ها متبلور مي شود. بنابراين بيشتر فلاسفه از دوران سقراط به بعد، در حقيقت موميايي گراني بودند كه انديشه را به صورت منجمد، خشك و متصلب عرضه كردند و از هرگونه پويايي جلوگيري نمودند. به همين جهت او طرح فلسفي خود را در قالب مفهومي گياه شناختي با عنوان «ريزوم» عرضه كرد.... دلوز روش معمول و متداول تاريخ نگاري فلسفه غرب را به چالش گرفت و مدعي شد كه مورخان فلسفه غرب با نگاهي محدود و از دريچه اي بسيار تنگ به فلاسفه گذشته مي نگرند از اين رو به نوشتن انديشه هاي فلاسفه اي چون هيوم، كانت، اسپينوزا، نيچه، برگسون و لايب نيتس همت گماشت. او دو انتقاد عمده به سبك و موضع نهادين تاريخ فلسلفه غرب وارد كرد. نخست به سياست سنت ايراد گرفت و گفت: تاريخ فلسفه همواره عامل اصلي قدرت در فلسفه و انديشه بوده و پيوسته نقش سركوبگر را ايفا نموده است. چگونه مي توان بدون خواندن آثار افلاطون، دكارت، كانت و هايدگر و... راجع به آنها انديشيد؟ تصوير انديشه اي كه فلسفه ناميده مي شود، به صورتي تاريخي شكل گرفته است و همواره مي كوشد مردم را از فكر كردن و انديشه اصيل باز دارد. انديشه هاي نيچه نقشي كليدي در شكل گيري فلسفه دلوز ايفا كرده است. با انتشار كتاب «نيچه و فلسفه» دلوز نگاه تازه اي به نيچه در فرانسه رواج يافت. زيرا تا آن زمان اكثر انديشمندان نيچه را با انديشه هاي فاشيستي مرتبط مي دانستند. دلوز معتقد است در تاريخ فلسفه غرب، پيوند بسيار مرموز و نهفته اي، انديشه هاي لوكرسيوس، اسپنوزا، هيوم و نيچه را با هم مرتبط مي سازد و آن چيزي نيست جز نقد مفهوم نفي، رشد و تكامل التذاذ، بيزاري از درون گرايي و تاييد برون بودگي مناسبات و نيروها و بالاخره نفي سلطه. به نظر دلوز اين فرزانگان همواره كوشيده اند تا در سايه روح نقاد خويش، نظام هاي كليت خواه و خردزده را به چالش گيرند و همه آنها كوشيده اند تا فلسفه تباين، صيرورت و حيات را جانشين نظام هاي موميايي شده عقلي كنند. به زعم دلوز نيچه در آثار خويش كوشيده است تا وجهي عارضه شناسي را كه برپايه تحليل نيروهاي فعال قرار دارد، عرضه نمايد و با نفي نيروهاي سلبي، نيروهاي ايجابي و حيات بخش را معرفي كند. دلوز در اين اثر خود وحدت گرايي مونيستي هگل گرايان را به چالش مي گيرد و كثرت گرايي و چندگانه انگاري را مي ستايد. به تعبير دلوز، نيچه واقعيت را منظومه اي از نيروهاي متفاوت و پويا مي داند كه در سايه مشيت و اراده دروني به حركت درمي آيند. نيچه همواره مفاهيمي چون هويت، وحدت و جوهر را نقد كرده است و به تاييد و تباين، غيريت، تصادف، صرفه، هبا و صيرورت پرداخته است. دلوز نيز به تاسي از نيچه تمام فلسفه هاي وجودي را نقد مي كند و فلسفه صيرورت را براي رسيدن به مقصود كافي مي داند.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386
|
|
||