گزيده مقالات علمي - فلسفي - روانشناسي - اجتماعي
|
|
|
|
|
گرد آوري : آرمان انديشمند - 1381 مرد خردمند اتفاقاتي را كه از نظر افراد عادي مصيبت جلوه ميكند وسيله كاميابي و لذت خويش قرار ميدهد. ( موريس مترلينگ ) حكيمي مي گفت : شكر يعني لذت بردن از تمام چيزهاي كوچك و بزرگي كه در زندگيتان وجود دارد. يك انسان معنوي، انسان متعادلي است كه داراي خواسته هاي مادي و معنوي باشد، اما اگر عا لمي را به او بدهند يا بگيرند به تلاطم و احساسهاي منفي نمي افتد. اقتدار يك انسان معنوي در رها كردن است. بايد به مرحله اي از هوشياري برسيم كه رها كنيم، راحت باشيم. انسان معنوي به عالم از طريق احساسات و افكار خود فرمان ميدهد. طبق پژوهشها مشخص شده كه افراد موفق كساني بودند كه در راه اهداف مورد نظر خود، شكست و عدم موفقيت را فقط به عنوان تجربه جديد قبول داشته و نتايج مثبتي از آنها برداشت ميكردند و حتي در بدترين شرايط هم ، اميد به موفقيت و پيروزي را از دست نميدادند. روانشناسان در يك آزمايش حيرت انگيز به نقش" اميد" در افزايش توانايي موجودات در مقابله با مشكلات و پايداري آنان در برابر فروپاشي رواني ناشي از فشارهاي شديد رواني پي بردند. در اين آزمايش از تعدادي موش آزمايشگاهي استفاده شد . موشها را به دو دسته مساوي تقسيم كردند . ابتدا دسته اول را درون ظرف آبي رها كردند بطوريكه مجبور باشند براي جلوگيري از غرق شدن خود دائما" دست و پا بزنند تا زماني كه بعلت خستگي دست از تلاش برداشته و غرق شوند. اولين موش 17 دقيقه پس از به آب افتادن توانايي دست و پا زدن خود را از دست داده و غرق شد . ساير موشها نيز يكي پس از ديگري چند دقيقه بعد به همين ترتيب به قعر آب فرو رفتند. سپس اين آزمايش را با دسته دوم تكرار كردند با اين تفاوت كه قبل از زمان غرق شدن اولين موش در آزمايش قبلي يعني 17 دقيقه ، آب ظرف را تخليه كرده و و موشها از غرق شدن نجات يافتند و آنها را به محل خود برگرداندند. مدتي بعد مجددا آزمايش را با دسته اخير تكرار كردند . اين مدت بگونه اي تنظيم شده بود كه موشها ضمن رفع خستگي آزمايش قبل ، خاطره تجربه گذشته را فراموش نكرده باشند . پس از به آب انداختن آنها زمان را اندازه گرفتند . نتيجه غير منتظره بود . اولين موش پس از 26 ساعت ( نه دقيقه ) دست از تلاش برداشت ! به عبارت ديگر توانايي مقابله آنان بعلت تجربه اميد بخش قبلي بنحو چشمگيري (از نظر زماني حدود 100 برابر) افزايش يافته بود. اين آزمايش تائيد كننده مطالبي است كه دكتر ويكتور فرانكل پايه گذار مكتب لوگوتراپي (معنا درماني ) سالها قبل در كتاب خود با عنوان "انسان در جستجوي معنا" ذكر كرده است . وي در تشريح روحيه زندانيان نازي ها كه خود نيز يكي از آنها بود به اين نكته اشاره ميكند كه تحت شرايط طاقت فرساي زندان عده اي بودند كه ناگهان دچار شكست روان شده و در صبح يك روز هيچگونه حركتي نمي كردند و هيچ نمي شنيدند و فقط به يك نقطه خيره مي شدند ( به اصطلاح مي بردند ) اكثر اين افراد كساني بودند كه خانواده اي نداشتند و يا خانواده خود را در جنگ از دست داده بودند. كساني كه كسي را نداشتند كه پس از رهايي چشم انتظار آنان باشد. آنان اميد خود را از دست داده بودند. وي مي نويسد : « آن زنداني كه اميدي به آينده خود نداشت محكوم به فنا بود. وي با از بين رفتن اميد ، اتكا روحاني خود را نيز از دست مي داد ، باعث سقوط خود ميشد و گرفتار پوسيدگي روحي و جسمي مي گردد . اين حالت ناگهان و بطور بحراني پيش مي آمد و همه به نشانه هاي آن آشنا بوديم . همه بيم آن لحظه را داشتيم اما نه براي خودمان بلكه براي دوستان . چون شخص وقتي خود گرفتار اين بحران مي شد ديگر رنجي نمي برد . معمولا" شروع اين حالت اينگونه بود كه زنداني يك روز صبح بر نمي خواست كه جامه بپوشد ، خود را بشويد و براي رژه آماده شود. التماس و تهديد و فشار سودي نداشت. همانجا روي زمين افتاده بود و به سختي تكان مي خورد . اگر اين بحران بعلت بيماري بود نمي گذاشت او را به بخش بيماران ببرند و هيچ كاري براي آرامش دردش نمي كرد. خلاصه زندگي را باخته بود. همانجا ، در بستر در كثافت و مدفوع خود مي ماند و ديگر چيزي آزارش نمي داد... نسبت مرگ در هفته ميان زاد روز مسيح در 1944 و سال نو 1945 بسيار زيادتر از هر هفته ديگر بود . اين تفاوت بخاطر سرما و خرابي غذا و بيماريهاي همه گير نبود بلكه به آن علت بود كه زندانيان اميد داشتند جنگ در آخر سال 1944 پايان پذيرد و در سال نو به خانه هاي خود باز گردند. چون سال نو نزديك مي شد مي ديدند كه اخبار رسيده از ميدان جنگ چندان اميدوار كننده نيست . دل شكستگي جاي اميد گرفت و بسياري از آنان قدرت مقاومت خود را از دست دادند ، بيش از آن تاب نياوردند و مردند... هر تلاشي براي بازگرداندان نيروي دروني زنداني بايد بر اين متكي باشد كه هدفي در زندگي او بيابد و آنرا باو نشان دهد. سخن نيچه را كه ميگويد : " كسي كه چرائي براي زنده بودن دارد با هر چگونه اي خواهد ساخت " بايد به عنوان شعاري در درمان رواني بيماران و بهداشت رواني زندانيان پذيرفت... اگر فردي دانست كه رنج كشيدن سرنوشت اوست ، بايد آنرا چون وظيفه اي بپذيرد. بايد بپذيرد كه حتي در رنج بردن نيز او يكتاست و در اين دنيا ديگري نمي تواند بار رنج او را بدوش بكشد ، اين فرصت يگانه اوست كه چگونه اين بار را به منزل برساند... اين يكتايي و وحدانيت است كه هر فرد را از فرد ديگر ممتاز مي كند و معنائي به هستي و بقاي او مي دهد و در كارهاي خلاقه اثري ژرف بجاي مي گذارد ، چنانكه در عشق انساني نيز گذاشته است. وقتي عدم امكان تعويض مردم را به يكديگر در نظر آوريم ، مسئوليت فرد را در برابر موجوديت خود و براي ادامه آن آشكار مي بينيم. مرديكه به مسئوليت خود در برابر كسي يا كاري كه به انتظار اوست واقف شد "چراي" زندگي خود را درك كرده و خواهد توانست با هر "چگونه اي" بسازد... » ( دكتر ويكتور فرانكل ، انسان در جستجوي معنا ) تحقيقات انجام شده نشان ميدهد كه برخي از اشخاص در حال مرگ در ايام خاصي توانسته اند با اتكا به نيروي اراده ، مرگ خود را براي مدت كمي به تاخير اندازند. اين تحقيق براساس آمار مرگ ومير بين سالهاي 1960 تا 1984 بر روي چيني هاي كمتر از 75 سال و حدود 1900 يهودي آمريكائي انجام شده است. نتايج اين تحقيقات نشان ميدهد كه ميزان مرگ و مير يهوديان درقبل از عيد پاك 24 درصد كمتر است و مرگ آنان در هفته هاي بعد از عيد افزايش مي يابد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1384
|
|
||