تبليغاتX

گزيده مقالات علمي - فلسفي - روانشناسي - اجتماعي

آرمان و اندیشه
بهتر است به جای لعنت فرستادن به تاريكی، شمعی بيفروزي. ولو نتواني بالاي كوه بروي،در دره نمان.



 

پژوهشگران آمريکايی می گويند افزايش مصرف گرايی در جهان نه تنها بر خوشبختی مردم نيافزوده است بلکه فقر منابع طبيعی را نيز به دنبال داشته است.

"انستيتو نظارت بر جهان"(Worldwatch) می گويد امروزه بيش از 25 درصد مردم جهان از سطح رفاهی مشابه آن چه که قبلا خاص ثروتمندان بود، برخوردارند. اما چاقی، افزايش ميزان بدهکاری و پرمشغله بودن، باعث افت کيفيت زندگی بسياری از مردم شده است. پژوهشگران در گزارش سالانه خود با عنوان "وضعيت جهان در سال 2004"، می گويند درحال حاضر حدود يک ميليارد و هفتصد ميليون نفر از مردم جهان در"طبقه مصرف کننده" جای می گيرند و يک سبک زندگی را در پيش گرفته اند که زمانی فقط منحصر به مردم در آمريکای شمالی، اروپا و ژاپن بود. بنابه اين گزارش، خانواده امروزی در مقايسه با چهل سال پيش چهار برابر بيشتر صرف کالا و خدمات خانگی می کند.

 

مصرف گرايی در ميان طبقه متمول و بيش از پيش طبقه متوسط جوامع، از مرز رفع نياز فراتر رفته و خود به يک هدف در زندگی تبديل شده و اين روند در کشورهای در حال توسعه، به خصوص چين و هند شتاب فزاينده ای يافته است.

 بنابه گزارش اين انستيتو، تعداد خودروهای شخصی در آمريکا از تعداد کسانی که گواهينامه دارند بيشتر است. خانه های مسکونی تازه ساز در سال 2000، حدودا 38 درصد بزرگ تر از خانه ها در سال 1975 بود و اين درحالی بوده که جمعيت متوسط خانواده ها افت کرده است. با تمام اين اوصاف تنها يک سوم از آمريکايی ها خود را "راضی" توصيف می کنند.

اين آمار از سال 1957، يعنی زمانی که ثروت ميانگين مردم اين کشور نصف امروز بود، تغييری نکرده است.

 

در مطالعه تازه اي كه درباره ميزان خوشبختي مردم ( از 1999 تا 2001)  در 65 كشور جهان انجام شده است مردم نيجريه در صدر و مردم روماني در انتها قرار گرفتند. تعداد افرادي كه از زندگي راضي هستند در نيجريه از ساير كشورهاي مورد مطالعه بيشتر بود و پس از آن مردم مكزيك، ونزوئلا، السالوادور و پورتوريكو قرار مي گيرند  در حالي كه جمعيت مردمان شاد در روسيه، ارمنستان و روماني از ساير كشورها كمتر است.

پژوهشگران اين تحقيق می گويند ميزان شادمانی مردم در کشورهای صنعتی از جنگ جهانی دوم به بعد تقريبا ثابت مانده است در حالی که درآمد آنها به شدت افزايش داشته است. تنها استثنا دانمارک است که طی سه دهه گذشته بر رضايت مردم آن افزوده شده است.  در اين رده بندی که با توجه به رضايت عمومی از زندگی تهيه شده است زلاندنو در رده پانزدهم، آمريکا در رده شانزدهم و بريتانيا در رده بيست و چهارم قرار گرفت.

و  مردم آمريكاي لاتين، اروپاي غربي و آمريكاي شمالي از همتايان خود در اروپاي شرقي و روسيه خوشبخت ترند.

 

اين مطالعه  كه در مجله «نيوساينتيست» بريتانيا چاپ شده در واقع پژوهشی در زمينه تغييرات سياسی و اجتماعی- فرهنگی است که تقريبا هر چهار سال يکبار توسط شبکه ای بين المللی از دانشمندان امور اجتماعی انجام می شود.

اما عواملي كه باعث احساس خوشبختي مردم مي شود،  مي تواند از يك كشور تا كشور ديگر متفاوت باشد و براي مثال در حالي كه در آمريكا موفقيت شخصي و قوه بيان مهم ترين معيارها به شمار مي روند، در ژاپن مردم به برآورده شدن انتظارات خانوادگي واجتماعي اهميت بيشتري مي دهند.

 

  تحقيقات نشان مي دهد مردم آمريكا، اروپا و ژاپن در مورد دريافتي خود نسبت به دهه 1950 خوشحالتر نيستند . براي مثال 37 درصد از يك چهارم ثروتمندترين آمريكايي ها ادعا مي  كنند كه در مقايسه با فقط 16 درصد از يك چهارم افراد فقير خيلي خوشبخت وشاد هستند.

پژوهشگران "مطالعه ارزش های جهانی" ميل به تملک ماديات"  را عاملی "که شادمانی را سرکوب می کند" توصيف کردند. اين مطالعه ظاهرا مويد همان مثل قديمي «پول خوشبختي نمي آورد» است.

 

از نظر یک  استاد دانشكده اقتصاد لندن  ، يك توضيح ساده براي اين امر موضوع «عادت» است. يعني مردم به سرعت با تغييرات زندگي خود را تطبيق مي دهند. بنابراين گرچه بهبود شرايط زندگي براي مدتي آنها را خوشحال تر مي كند اما اثرات اين خوشحالي خيلي سريع از بين مي رود. براي مثال سي سال پيش برخورداري خانه از سيستم گرمايش حرارت مركزي، يك پديده لوكس محسوب مي شد اما امروزه فقط جزو ضروريات است. دليل ديگر و مهم تر براي اينكه چرا پول بيشتر مردم را خوشحال تر نمي كند اين است كه مردم مايلند هميشه درآمد خود را با درآمد ديگران مقايسه كنند. مطالعات ديگر نشان مي دهد كه نگراني مردم بيشتر به خاطر مقايسه درآمدشان با درآمد ديگران است تا درآمد خالص خودشان.

شادي حاصل از افزايش پرداختي به شما مي تواند به سرعت از بين برود هنگامي كه شما متوجه مي شويد كه دريافتي همكارتان بيشتر از شماست. همه اينها به اين مفهوم است كه تلاش مردم براي خوشحال تر كردن خودشان با كار بيشتر براي كسب درآمد بيشتر و خرج كردن بيشتر يك شكست فردي است. يعني آنها ممكن است پول بيشتري به دست آورند اما به خاطر اينكه ديگران هم اين كار را مي كنند ؛ شادي بيشتري به دست نمي آورند.

 

مطالعات نشان ميدهد كه  رضايت شغلي به مقدار پولي كه بدست مي آوريد بستگي نداشته بلكه بيشتر به فعاليت و مبارزه شغلي و اينكه نشان مي دهد كه توانا و قادر به انجام كار ميباشيد ، بستگي دارد.

 با پرسش و مطالعه بر روي بسياري از افراد نشان داده شده است كه بيش از 55 در صد مردم كه داراي دوستان متعددي بوده و با اقوام خود ارتباط عاطفي نزديكتر و مناسبي داشته اند بيشتر از ديگران احساس خوشبختي مي كرده اند.

همچنین مطالعات در 55 كشور دنيا بيانگر اين مطلب است كه در كشورهايي كه خانواده ها داراي در آمد متوسطي ميباشند ، بيشتر احساس خوشبختي مي كنند.

 

از نظر دکتر فربد فدایی ،  الگوي رفتاري كه زمينه ساز عمده انفاركتوس قلبي است عبارت است از زندگي شغلي و خانوادگي كه در آن هيچ شادي و اميد نيست و در عين حال با فشارهاي رواني و دگرگونيهاي عمده همراه است. برخي از پژوهشگران عنوان "واكنش سيزيف " را به الگوي رفتاري زمينه ساز سكته قلبي داده اند. سيزيف در اساطير يونان مردي بود كه توانست همه خدايان را فريب دهد و بر خلاف سرنوشت رفتار نمايد. از اين رو خدايان تصميم به عذاب او گرفتند و وي را و داشتند هر روز صبح تا شب سنگ عظيمي را از دامنه كوه به قله آن ببرد و سپس رها سازد و اينكار را تا ابد ادامه دهد. واكنش سيزيف كنايه از كار سنگين يكنواخت هميشگي و بدون پاداشي است كه شخصي به ميل خود آنرا انتخاب نكرده باشد.    

 

فریده کمالوند در یادداشتهایی در باره دوران زندان خود در کتاب "یاد های ماندگار"  می نویسد :

" برخورداري از امكانات و داشتن زندگي پر از نشاط و خوشبختي به همان سرعت عادي ميشود كه گرفتار شدن

در شرايط سخت و دشوار و حتي پر از شكنجه و عذاب.

اين خصلت انسان كه زود به همه چيز عادت ميكند هم خوب است و هم بد. خوب به لحاظ اينكه نميگذارد سختيها آدم را از پا در آورد و بد از اين لحاظ كه ممكن است قدر آسايش و آرامش و آزادي را ندانيم و آن را پيش پا افتاده بيانگاريم. همين كه هر وقت  اراده كنيم و دوست داشته باشيم بتوانيم به هر كجا بخواهيم برويم و به راحتي از گرماي خورشيد و نسيم دل انگيز بهره مند شويم خوشبختي بزرگي است كه بايد قدرش را دانست.

 آيا فقط بايد در بند و زندان متوجه اين لذايذ زندگي شد ؟

بايد تمرين كرد و ياد گرفت كه از لحظه لحظه  زندگي بهره برد و سود جست .

نبايد بگذاريم زندگي به عادت تبديل شود. اساسا نبايد به عادت خو گرفت و به روزمرگي دچار شد. "

 

پس شكر يعني لذت بردن از تمام چيزهاي كوچك و بزرگي كه در زندگيتان وجود دارد.

يك انسان معنوي، انسان متعادلي است كه داراي خواسته هاي مادي و معنوي باشد، اما اگر عالمي  را به او بدهند يا بگيرند به تلاطم و احساسهاي منفي نمي افتد. اقتدار يك انسان معنوي در رها كردن است. بايد به

مرحله اي از هوشياري برسيم كه رها كنيم، راحت باشيم. انسان معنوي به عالم از طريق احساسات و افكار خود فرمان ميدهد. طبق پژوهشها مشخص شده كه افراد موفق كساني بودند كه در راه اهداف مورد نظر خود، شكست و عدم موفقيت را فقط به عنوان تجربه جديد قبول داشته و نتايج مثبتي از آنها برداشت ميكردند و حتي در بدترين شرايط هم ، اميد به موفقيت و پيروزي را از دست نميدادند. بقول موریس مترلینگ : "مرد خردمند اتفاقاتي را كه از نظر افراد عادي مصيبت جلوه ميكند وسيله كاميابي و لذت خويش قرار ميدهد."

 

از منظر روانشناسی انسانگرا  ويژگيهاي عمومي شخصيت سالم  عبارتند از :

 

 1-  تفاوت انگيزه : بيشتر به آينده فكر ميكند و انگيزه هاي بلند مدت دارد . تلاش براي آينده به شخصيت انسان يگانگي و يكپارچگي مي بخشد.

 

2- تنش : نياز مداومي به تنوع ، احساس و درگيري تازه دارند. كارهاي روزمره و عادي را كنار مي گذارند و به جستجوي تجربه هاي تازه بر مي آيند . تن به ماجرا مي سپارد ، خطر مي كند و چيز تازه كشف مي كند . همه اين فعاليتها تنش ايجاد مي كند . اما به اعتقاد اين روانشناسان تنها از همين تجربه ها و خطرهاي تنش زا است كه بشر ميتواند بخود ببالد.

 

3- هدف ، خوشبختي : خوشبختي به خودي خود هدف نيست بلكه نشانگر كسي است كه در مسير هدفها و آرزوهاي خويش قرار دارد . شخصيت سالم و بالغ الزاما" نبايد خوشبخت باشد و دليلي بر اينكه حتما" شاد زندگي كند وجود ندارد. او هدفهاي دست نيافتني دارد.

 

4- مشاركت و ارتباط  با مردم و انديشه ها و فعاليتهاي متنوع تر: عشق و محبت نسبت به ديگران

شخصيت سالم به جهت وسعت ارتباطاتش و نيز در گير كردن خود با مسائل و موضوعات سايرين به مرحله اي از بلوغ و تجربه مي رسد كه به راحتي توان درك نقاط ضعف و قوت و  ويژگي هاي انسانهاي را بدست خواهد آورد.

 

5- دلسوزي و شكيبايي : به سرعت در باره ديگرن قضاوت نميكند و به راحتي هركسي را كه مخالف خود ببيند محكوم نميكند. به خوبي آگاه است كه خود نيز ضعفهايي دارد .

 

6- همسويي كار و تخصص : نمي توان شخص بالغ و سالمي را يافت كه مهارتهايش را به كارش معطوف نساخته باشد . کافکا می نویسد :

من با سرور و شادي مينويسم گويي كه بازي ميكنم . انجام دادن آنچه انسان دوست دارد خستگي نمياورد .

دستاورد ادبي من زيبا خواهد بود زيرا زيبايي پيامد خستگي لذت آور است .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386  |