دكتر احمد صدري-جامعه شناس
يكي از بزرگترين پرسش هايي كه در كنه اثر تالكين «ارباب حلقه ها»، وجود دارد اين است كه آيا «انسان ها» مي توانند در عين برخورداري از قدرت هاي خارق العاده، درستكار باقي بمانند [يا نه؟] قلب كوچك هابيتي «فرودو»، حامل حلقه در سه گانه تالكين، به او توصيه مي كند «از اعتماد به قدرت و صداقت انسان ها پرهيز كند.» «برومير»، همراه او، دوست دارد با دست و پا كردن اين استدلال حلقه قدرت را به دست آورد: «مردان صديق هيچ گاه فاسد نمي شوند.» انسان خردمند حاضر در جمع انسان ها نيز مانند جادوگران و جن هاي داستان تالكين معتقدند قدرت مطلق حتماً به فساد منجر خواهد شد. قدرت با محروم كردن صاحبش از مصاحبت (و در نتيجه مشاهده) ضعيف ترها، او را به فساد مي كشاند.
قدرت مهار نشده، مانند حلقه تالكين، صاحبش را نامرئي مي كند.
دو هزار و پانصد سال پيش از قصه گوي آكسفورد، مردي آتني- كه افلاطون جاودانه اش كرده- داستان مشابهي را روايت كرده است. گلاكون، دفتر دوم «جمهوري» را با حكايت حلقه گيجيس آغاز مي كند. حلقه اي كه صاحبش را نامرئي كرده، او را به انجام كارهاي ظالمانه وسوسه مي نمايد.
نتيجه گيري گلاكون نسبتاً بدبينانه است: «هيچ انساني از روي ميل و رغبت عادل نيست مگر وقتي كه مجبور شود.» به بيان ديگر كساني كه از كنترل اجتماعي (مثلاً ديده شدن) خلاص مي شوند، ظالمانه رفتار مي كنند. گلاكون نتيجه مي گيرد اين مسئله كه روياي ناپديد شدن اغلب طبع لذتخواه ما را وسوسه كرده و در خيالات تنهايي ما ظاهر مي شود اثبات كننده اين واقعيت است كه عدالت، فطري انسان ها نيست بلكه خصوصيتي است اجتماعي كه به آنها تحميل شده است.
جيمز مديسون يكي از معماران حكومت آمريكا در اين شكاكيت «فرودو» و «گلاكون» شريك است. تفاوت در اين است كه او اين بينش را ويرانگر نمي داند. مديسون اين ايده را طرح مي كند كه نبايد از انسان هايي كه قدرت را در دست دارند بخواهيم اداي فرشته ها را در بياورند. «اگر قرار بود فرشته ها بر انسان ها حكومت كنند به هيچ يك از نظارت هاي بيروني و دروني كنترل بر حكومت نيازي نبود.»از آنجايي كه كساني كه به نام مردم قضاوت، قانونگذاري و اجرا مي كنند، خودشان هم آدمند، بايد كاملاً تحت نظارت مردم باشند مبادا كه در برابر وسوسه هاي شرورانه تسليم شوند. در يك دموكراسي براي اين كه صاحبان قدرت روي پاي خود بايستند، حيطه قدرت آنها از يكديگر جدا مي شود (تفكيك قوا). در يك دموكراسي براي اين كه حاكمان در سايه هاي سياست مداري پنهان نشوند، همه تصميمات قدرت در معرض ديد مردم قرار مي گيرد (آزادي مطبوعات مستقل).
راه طولاني ما به سوي روايت مديسون از ترديد فرودو، بسيار پرپيچ و خم و پر از تلاش هاي ناموفق در زمان هاي مختلف بوده است. در قرن بيستم تماميت گرايان شرق و غرب هر دو بهشت برومير را مجسم مي كردند. بهشتي كه در آن رهبران واقعي مي توانند قدرت مطلق را در اختيار داشته باشند بدون اين كه در برابر افسون مرگبار آن به زانو درآيند. سفرهاي اخيرم به روسيه، و چين چوب خط هايي منفي در برابر ستون بروميري را در جدول ذهني ام منقوش كرد. طرز فكر فرودويي درباره طبيعت انسان كه به وسيله دموكراسي مهار شده است، نظام هاي آنها را شفاف و رهبرانشان را مرئي و پاسخگو كرده است، در برابر نظام هاي غير دموكراتيك عكس اين اتفاق افتاده است. نظام ها شفاف نيستند و رهبران از ديد و نظارت مردم خارج گشته اند. (پرتره هاي سياسي ديواري را به حساب نياوريد.)
روسيه در سال ۱۹۹۱ تعداد زيادي از فرض هاي بروميري را كنار گذاشت؛ از جمله اين فرض كه رهبران حزب كارگر فسادناپذيرند. بيش از هفتاد سال پس از سقوط كمونيسم، هنوز هم روسيه مست و خمار تصويرهاي آرماني از طبيعت انساني است.
بعضي از مقامات چيني عقيده دارند شايد ترك يكباره عادت قديم بهترين راه براي خروج از اين اعتياد نباشد. در چين، نسلي كه قرار بود «سربازان مائو» باشند امروزه تحت تعاليم فردگرايي سودانگارانه كه با نام «اقتصاد بازار سوسياليستي» مشهور است، قرار مي گيرند. انديشه موردنظر اين اصلاحگران چيني است كه ابتكار فردي و تنوع انتخاب ها كه ضرورت يك اقتصاد بازار است، تغييرات سياسي را در طول زمان اجتناب ناپذير مي سازد. صاحب منصبي چيني به من گفت كه داشتن حق انتخاب در فضاي بازار، سرانجام تبديل به درخواست حق انتخاب در حوزه سياست خواهد شد.
حكومت هاي تماميت خواه ديگر، در سراسر جهان نيز گرفتار وسوسه فرار از گم كردن حلقه قدرت، به هر ترتيب ممكن شده اند. گويا تمام آنها روايت تالكين را به عمق وجود دريافته اند و حالا در جست وجوي راهي براي گريز از اين فرجام مقدرند. آنها ممكن است براي اين گريز دست به هر كاري بزنند.
اما يك چيز مثل روز روشن است. «حلقه والا»ي قدرت بايد در همان آتشي كه در آن ساخته شده بود، ذوب شود.