تبليغاتX

گزيده مقالات علمي - فلسفي - روانشناسي - اجتماعي

آرمان و اندیشه
بهتر است به جای لعنت فرستادن به تاريكی، شمعی بيفروزي. ولو نتواني بالاي كوه بروي،در دره نمان.



 

علم : تحصيل نظام مند دانش جديد درباره طبيعت است كه با روش هاى معين به دست مى آيد و هدف آن برقرار كردن رابطه ثابت بين پديدار ها است.

برخى دانشمندان بر اين ادعايند كه فهميدن و تبيين دقيق جهان با استفاده از روش علمى، ممكن است و روش علمى يعنى مشاهده دقيق و آزمون نظريه ها توسط تجربه. البته آنها اين ادعا را ندارند كه هر چيزى را در معناى مطلق، اثبات مى كنند، بلكه تاكيد دارند كه براساس تجربيات و مشاهدات رايج، هر چيزى را مى توان با درجه خوبى از قطعيت، تبيين كرد.

نظريه هاى مفيد و سودمند خاصى كه در طول زمان از آزمون ها، موفق بيرون آمده اند و قدرت پيش بينى و توصيف محدوده بسيار وسيعى از پديده ها را دارا هستند، به عنوان «قانون طبيعى» شناخته مى شوند.

لازم است كه متد علمي ، همه چيز را هميشه قابل شناخت بداند زيرا تئوري علمي بايد اميد دهنده باشند و تحقيقات و پژوهش را تحريك و تشويق كنند. ولي آيا همه آنچه كه در حوزه تجربيات فردي رخ مي دهد و در مجموع آيا حيات واقعا" قابل شناخت است يا اين اعتقاد فقط  براي پيشرفت علم حياتي است ؟

 

مطابق نتايج پژوهش  بنظر ميرسد كه قوانين عادي فيزيك و شيمي در محدوده 10 الي 1000 انگستروم كه محدوده فعاليت سلولهاي زنده ميباشند كاربرد چنداني ندارند. در اين مقياس مجموعه اي از قوانين حكمفرما است كه قابل تفكيك به اجزاي جداگانه نميباشد . بنابراين بدون درك عميقتري از اين اصول ، اطلاعات ژنتيكي  صرفا نميتواند بيان كننده طبيعت زندگي باشد.

بطور مثال در ساخت يكنوع پروتئين انواع مختلفي از آمينواسيدها ميتوانند بكار رود و برعكس يك  زنجيره از آمينواسيدها ميتوانند پروتئيني بسازند كه به طرق مختلفي در بدن عمل كنند.

 تئوري " قيفها" بيان كننده اين واقعيت است كه يك پروتئين چگونه شكل عملياتي خود را از بين تمام احتمالات ممكن تحقق مي بخشد. گرچه محققان اين زمينه پذيراي ايده "ويتاليسم" نيستند و معتقدند اگر ما اصول حاكم بر بيولوژي را كشف كنيم قادر خواهيم بود كه سيستمهاي زنده را درآزمايشگاه توليد كنيم.

 

 

انگلس در آنتی دورینگ می نویسد :  

آيا حقايقي وجود دارند كه چنان ثابت و محكم باشند كه هر گونه شكي در مورد آنها ، مساوي با ديوانگي بنظر برسد ؟ ...  حقايق قطعي در آخرين مرحله تكامل با گذشت زمان بطور شگفت انگيزي نادرتر مي شوند.

آنچه كه از همه فلسفه موجود مستقلا"  بجاي مي ماند ، دانش تفكر و قوانين آنست يعني منطق صوري و ديالكتيك...

زندگي يعني تبادل مواد از طريق تغذيه و دفع ، روندي متكي بخود است كه براي حامل اش يعني ماده پروتئيني امري ذاتي و موروثي است ...

طبعا تعريف ما از زندگي بسيار ناكافي است ، چه اين تعريف همه نمودهاي زندگي را در بر نمي گيرد بلكه مجبور است به عمومي ترين و ساده ترين نمودها بسنده كند. همه تعاريف از نظر علمي كم ارزش اند. براي اينكه واقعا" بخوبي بدانيم كه زندگي چيست ، ميبايد كه اشكال نمود زندگي را از ابتدائي ترين تا عاليترينشان بررسي كنيم .

  

توماس کوهن و انقلاب علمی

 توماس كوهن فيلسوف و مورخ شهير علم معاصر، كار خود را در ابتدا با سير در علم فيزيك آغاز نمود و پس از اخذ مدرك كارشناسي اين رشته به تاريخ علم و سپس فلسفه علم گرايش پيداكرد. نتيجه پژوهش ها و تفكرات او سرانجام در سال ۱۹۶۲ در كتاب دوران ساز «ساختار انقلاب هاي انقلابي» تبلور يافت. اهميت كتاب او به حدي است كه بسياري از پژوهشگران حوزه هاي مختلف معرفت بشري از علوم تجربي گرفته تا علوم انساني و اجتماعي را تحت تأثير قرار داد، به گونه اي كه هيچ پژوهشگري در حوزه علوم انساني نيست كه در حوزه نظريه پردازي ومباحث متدولوژيك بتواند از زير سايه اين غول فلسفه علم رهايي يابد. نظريه پردازي هاي فلسفي _ تجويزي قبل از دهه ۶۰ به شدت متأثر از تجربي گرايي يا پوزيتيويسم منطقي بود. اما انتشار كتاب كوهن در ۱۹۶۲ نقدي كمرشكن بر پوزيتيويسم منطقي بود.

پارادايم از ديد كوهن مجموعه ويژه اي از باورها و پيش پندارهاي دانشمندان جامعه علمي است كه شامل مفاهيم، نظريه ها، قوانين، تعهدات متافيزيكي، نظري و ابزاري و اصول و قواعد روش شناختي و معرفت شناختي است.
مطابق نظريه كوهن پژوهشگران درون يك پارادايم، خواه مكانيك نيوتني باشد، خواه علم ابصار موجي، شيمي تحليلي باشد يا هر چيز ديگر به امري مشغول اند كه كوهن آن را علم عادي يا علم هنجاري مي نامد. كوشش دانشمندان عادي براي تبيين و تطبيق رفتار برخي از چهره هاي مربوط به عالم طبيعت كه به كمك نتايج آزمايش آشكار گرديده پارادايم را توسعه و تفضيل مي بخشد . آنها ضمن اين كار، ناگزير مشكلاتي را تجربه خواهند كرد و با ابطال هاي آشكاري مواجه خواهند شد. اگر مشكلاتي از آن نوع را نتوان رفع و فهم كرد، وضعيتي بحراني به وجود مي آيد. بحران هنگامي مرتفع خواهد شد كه پارادايم كاملاً جديدي ظهور كند و مورد حمايت روزافزون دانشمندان واقع شود تا اينكه پارادايم مسئله انگيز اوليه نهايتاً مطرود شود. اين تحول يك انقلاب علمي را تشكيل مي دهد. از منظر كوهن پارادايم جديد يك مرتبه و گاهي اوقات در دل يك شب در ذهن فردي كه عميقاً در بحران است متولد مي شود  و ظهور انقلاب علمي عبارت است از طرد يك پارادايم و قبول پارادايمي جديد نه از سوي يك دانشمند به تنهايي بلكه از سوي جامعه علمي حوزه مربوطه.

تغيير گشتالتي نيز نقش بسيار مهمي در نظريه انقلاب علمي كوهن دارد. نگرش گشتالتي  بيان مي دارد كه كل هايي وجود دارند كه رفتارشان را نمي توان به وسيله اجزاي متشكله آنها تعيين كرد، بلكه رفتار هر جزء چنين كل هايي با ماهيت دروني آن كل تعيين مي شود. مطابق ديدگاه گشتالتي، حواس نماينده مستقيم اشياي مادي در محيط جغرافيايي شان نيستند. كوهن با وام گيري از نظريه گشتالتي بيان مي دارد كه در زمان هاي بحران، هنگامي كه دانشمندان جامعه علمي به نارسايي و عدم كارايي پارادايم شان كاملاً واقف مي گردند با كل يكپارچه اي مواجه مي شوند كه مفاهيم، قوانين و اصول آن در شبكه اي از باورها و تعهدات متافيزيكي ممزوج است و اين كل تصويري از جهان ارائه مي كند كه تغيير و اصلاح هيچ بخشي از آن امكان پذير نيست مگر آنكه كل اين تصوير طرد گردد و تصوير نويني از جهان ارائه شود و انقلاب علمي درواقع مرحله اي است كه اين تغيير رخ مي دهد.

به طور خلاصه مي توان پروژه كوهن را در كتاب «ساختار انقلاب هاي علمي» اين گونه نشان داد:پارادايم حاكم _ علم عادي (هنجاري) _ حل معماهاي علمي _ ظهور معماهاي جديد _ ناتواني در حل معماهاي جديد _ ظهور پارادايم هاي رقيب _ انقلاب علمي _ ظهور علم عادي جديد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386  |