گزيده مقالات علمي - فلسفي - روانشناسي - اجتماعي
|
|
|
|
|
هر مومنی می پندارد که غیرمومنین حقیقت دین را می دانند و خیره سرانه آن را انکار می کنند، و یا در جهل به سر می برند و می توان با توضیحات ابتدایی آنان را به دین گرواند؛ در مخیله ی اینان نمی گنجد که کسی بتواند آگاهانه و صادقانه مخالف باشد، چرا که در نظر آنان دین همان منطق مقاومت ناپذیر امور است. اومبرتو اکو چهارده ویژگی برای آنچه که فاشیسم جاودانه می نامد ذکر کرد. از نظر او این ویژگی ها را نمی توان نظام مند کرد؛ بسیاری از آنها یا با بقیه متناقض اند، و یا مشخصه ی دیگر صور استبداد یا ارتجاع نیز هستند. اما وجود فقط یکی از این ویژگی ها کافی است تا فاشیسم حول آن دلمه ببندد. ابن رواق منتقد عرب زبان به بررسی مشخصه های چهارده گانه اکو و مقایسه آن با اعتقادات دینی بخصوص اسلام پرداخته است. متن زیر بر گرفته ای از مقاله سایت www. Secularism For Iran .com است که خود ترجمه متن او در سایت www. new English review .org است. (آرمان) از نظر یک مسلمان قرآن کلام ابدی و خطاناپذیر و تغییر پذیر خداست، کلیت آخرین وحی خدا به انسان را در بر دارد، و باید آن را مو به مو اطاعت کرد: "امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما کامل گردانیدم ، و اسلام را براى شما[ به عنوان ] آیینى برگزیدم". "بگو مرا نرسد كه آن را از پيش خود تغيير دهم؛ جز از وحىاى كه به من مىشود، (از چيزى) پيروى نمىكنم؛ من اگر از پروردگارم نافرمانى كنم، از عذاب روز سهمگين مىترسم." و " آنچه از كتاب پروردگارت بر تو وحى شده است بخوان؛ كلمات او دگرگونكنندهاى ندارد؛ و هرگز جز او پشت و پناهى نخواهى يافت." اولین خصوصیت فاشیسم را اکو اینچنین بیان می کند : اومبرتو اکو [1]: کیش سنت یعنی "حقیقت قبلاً یک بار برای همیشه اظهار شده است، و ما فقط می توانیم به تعبیر پیام مبهم آن ادامه دهیم." اسلام اساساً یک دین سنت- محور است. مسلمان می خواهد زندگی خود را بر پایه ی قواعد الاهی و سیره ی پیامبر آن بنا کند. آشکار است که خود قرآن فی نفسه (یعنی تعبیر نشده) برای پاسخگویی نیازهای تغییریابنده ی مسلمانان اولیه کافی نبود. به همین سبب آنان در تمام امور، چه مدنی و چه دینی، به سیره ی پیامبر رجوع می کردند و رفتار او را الگوی صحیح می شمردند. مسلمانان صحابه ی پیامبر را بهترین منبع شناخت سیره ی رسول الله دانسته اند. صحابه کسانی بودند که در جوار پیامبر زیسته بودند و شاهد اعمال، سخنان و احکام او درباره ی همه ی جنبه های زندگی روزمره بوده اند. پس از مرگ نسل اول صحابه، مسلمانان پرهیزگار باید به اصحاب صحابه (تابعین) رجوع می کردند تا از آنچه که آنها از صحابه چه چیزی آموخته اند، برخوردار شوند. به این ترتیب، سنت از نسلی به نسل دیگر انتقال یافت تا به دوران معاصر رسید. سرانجام اینکه، عمل و حکم اسلامی هنگامی صحیح محسوب می شود که مشروعیت خود را از زنجیره ای از نقل قول های موثق گرفته باشد. نقل هایی که نهایتاً باید به صحابه [یا در مورد شیعیان به ائمه] ختم شود. صحابه می توانند بگویند که یک حکم با سیره ی رسول الله همخوانی دارد یا نه (در عربی به این رویه "اِسناد" می گویند). به این ترتیب برخی رسوم و قواعد برپایه ی قول نخستین مؤمنان معتبر اسلام درباره ی رویه ی پیامبر بنا شده اند و به همین خاطر ویژگی قدسی یافته اند. این احکام و قواعد را "سنت" می خوانند که به معنی رسوم مقدس است. سنت در احادیث بیان شده است. پس سنت و حدیث مترادف نیستند؛ حدیث، مستندسازی سنت است. سنت، نمایانگر دیدگاه ها و رویه های جاری در قدیمی ترین جامعه ی اسلامی است، و لذا به عنوان موثق ترین تعبیر قرآن عمل می کند. قرآن نمی تواند تک تک پرسش هایی را که برای یک مسلمان باتقوا مطرح می شود پاسخ گوید؛ فقط سنت به قرآن جان می بخشد و آن را مؤثر می سازد. به علاوه، برخلاف آنچه که بسیاری از مسلمانان تصور می کنند، متن قرآن به غایت گنگ است. حتی مفسران مسلمان تصدیق می کنند که معنای بسیاری از واژه ها و آیه ها را نمی دانند. برای مثال، مفسران آیه های گنگ یا مبهم قرآن را به آیه های ظاهر و خفی تقسیم بندی کرده اند و آیه های خفی را به زیرشاخه های خاجی، مشکل، مجمل و متشابه طبقه بندی کرده اند. در آیه های خاجی اشخاص یا چیزهای دیگر ورای معنای سطحی مخفی شده اند؛ آیه های مشکل، مبهم هستند؛ در مورد آیه های مجمل تعبیرهای مختلفی وجود دارد، و آیه های متشابه آیاتی هستند با معانی ظریف که فهم دقیق شان تا روز قیامت برای انسان ناممکن است. مطابق نص قرآن، این کتاب حاوی آیات مبهم است، که فقط خود خدا معنایشان را می داند. (آل عمران، آیه ی 3) هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ جالب اینجاست که در ترجمه ی مکارم (انتخاب اول در سایت حوزه نت) این آیه چنین ترجمه شده: " اما كسانى كه در دلهايشان انحراف است براى فتنهجويى و طلب تاويل آن [به دلخواه خود] از متشابه آن پيروى مىكنند با آنكه تاويلش را جز خدا و ريشهداران در دانش كسى نمىداند [آنان كه] مىگويند ما بدان ايمان آورديم همه [چه محكم و چه متشابه] از جانب پروردگار ماست و جز خردمندان كسى متذكر نمىشود. به این ترتیب ترجمه ی مکارم (و همین طور ترجمه ی خرمشاهی، فولادوند و معزی در سایت "مجمع جهانی اطلاع رسانی شیعه") "ریشه داران در دانش" را هم از مزیت الاهی فهم این آیات برخوردار نموده است، حال آنکه جمله ی َمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ خود یک جمله ی کامل است. پس درست آن است که قسمت پایانی آیه را این طور ترجمه کنیم که: "...و تأویل اش را جز خدا نمی داند. و راسخان در علم می گویند ما بدان ایمان آوردیم...." این نکته در ترجمه ی حسین انصاریان (در عرفان نت) رعایت شده است: "ولى كسانى كه در قلوبشان انحراف [ از هدايت الهى ] است براى فتنه انگيزى و طلب تفسيرِ [ نادرست و به ترديد انداختن مردم و گمراه كردن آنان ] از آيات متشابهش پيروى مي كنند ، و حال آنكه تفسير واقعى و حقيقى آنها را جز خدا نمي داند . و استواران در دانش [ و چيره دستان در بينش ]مي گويند : ما به آن ايمان آورديم ، همه [ چه محكم ، چه متشابه ] از سوى پروردگار ماست . و [ اين حقيقت را ] جز صاحبان خرد متذكّر نمي شوند ." پیدا کنید نقش ایدئولوژی در ترجمه ی قرآن را. ( توضیح مترجم) شریعت یا قانون اسلامی برپایه ی چهار اصل است: قرآن، سنت پیامبر که در حدیث گرآوری شده؛ اجماع علمای سخت کیش؛ و شیوه ی استدلال تمثیلی (قیاس) بسیاری از مسلمانان لیبرال منش (اگر این سخن متناقض نباشد) سخت هوادار اجماع هستند چرا که تصور می کنند در این شیوه چیزی نهفته است که می تواند به مدرنیزه کردن اسلام راهبر شود. اما از حیث تاریخی، هیچ مؤلفه ی دموکراتیکی در انگاره ی اجماع وجود ندارد. توده صریحاً ً از اجماع کنار گذاشته شده اند. اجماع فقط میان مراجعی ممکن است که به قدر کافی موثق محسوب شوند. برخلاف تصور برخی، آموزه ی خطاناپذیری اجماع هیچ دخلی به آزادی اندیشه ندارد، و نمی توان آن را راهگشای پیشرفت و لاغر کردن آموزه های اسلام شمرد. از اوایل قرن دهم میلادی (اواخر قرن سوم هجری) شریعت اسلام متصلب شد زیرا علمای مسلمان احساس کردند که همه ی پرسش های اساسی کاملاً مورد بحث قرار گرفته و پاسخ یافته اند. به تدریج اتفاق نظر حاصل کردند که از این پس هیچ کس مستقلاً نمی تواند واجد شرایط ضروری برای استدلال و استخراج شریعت باشد، و همه ی فعالیت های آتی باید منحصر به تبیین، استعمال و، دست بالا، تفسیر آموزه ای باشد که یک بار برای همیشه استقرار یافته است. در عمل، این بسته شدن باب استدلال به معنای پذیرش بی چون و چرای آموزه های ایجاد شده ی مکاتب و مراجع موجود بود. شریعت اسلام به طور فزاینده ای متصلب شد و در قالب نهایی خود را یافت. مسلمانان لیبرال منش می اندیشند که چون می توانند با نوعی تعبیر نو و خلاقه از قرآن، ولو با جار و جنجال، تعبیری قرن بیست و یکمی از قرآن ارائه می دهند، از عموزاده های "بنیادگرا"ی خود رهیده تر هستند... میل به ارائه ی تعبیر نوین از قرآن، به برخی بی صداقتی های عمدی و عقلانی در "بازخوانی" قرآن انجامیده است. فمنیست ها وانمود می کنند که "قرآن واقعی" نظرات پیشرویی در قبال زنان دارد؛ فعالان حقوق بشر، به رغم شواهد انکارناپذیر، وانمود می کنند که "قرآن واقعی" کاملاً با اعلامیه ی جهانی حقوق بشر سازگار است. واقعیت آن است که قرآن و شریعت برگرفته از آن برساخته های مستبدانه ای هستند که می خواهند تک تک جنبه های حیات فرد، از شیوه ی ادرار و مدفوع کردن، تا شیوه ی غذا خوردن، لباس پوشیدن، کار کردن، ازدواج، عشق ورزی و نیایش گرفته تا شیوه ی اندیشیدن درباب تمام موضوعاتی که در تصور می گنجیده را به انسان تحمیل کند. گرچه قرآن بر روی تعبیرهای تازه گشوده است، اما انعطاف پذیری آن محدود است. [2]: "سنت گرایی حاکی از نفی مدرنیسم است... روشنگری و عصر خرد را ابتدای ضلالت مدرن خوانده اند. به این معنا [فاشیسم جاودانه] را می توان بیخردی گرایی تعریف کرد." [3]: "بیخردی گرایی همچنین متکی بر کیشِ عمل به خاطر عمل است... [در این کیش] اندیشیدن نوعی اختگی است. لذا فرهنگ مبتنی بر نگرش انتقادی، مظنون است. بی اعتمادی به جهان روشنفکری همواره از نشانگان اورفاشیسم [فاشیسم جاودانه] بوده است. [4]: هیچ کیش التقاطی تاب تحلیل انتقادی را نمی آورد. روحیه ی انتقادی تمایز می نهد، و تمایز نهادن نشان مدرنیسم است. در فرهنگ مدرن، جامعه ی علمی اختلاف نظر را به سان شیوه ای برای ارتقای معرفت ارج می نهد. نزد اورفاشیسم اختلاف نظر مصداق خیانت است. [5]: گذشته از این، اختلاف نظر نشان تکثّر است. اورفاشیسم با بهره گیری و وخامت بخشیدن به ترس طبیعی از تفاوت، به دنبال اتحاد است. نخستین هجوم فاشیسم، هجوم علیه نفوذی هاست. اورفاشیسم (یا فاشیسم جاودانه) طبق تعریف راسیست است. اسلام نیز، با قائل شدن تفاوت های ضروری، مدرنیسم را نفی می کند، با خرد و اندیشه ی انتقادی می ستیزد؛ از اختلاف نظر می رمد، و از "نفوذی ها" هراس دارد، گرچه اسلام برپایه ی دین تبعیض قائل می شود نه نژاد. خیزش اندیشه ی مدرن اسلامی، دِین فراوانی به نوشته های ابوالعلا المودودی هندی (و سپس تر پاکستانی) دارد. المودودی نخستین اندیشمند مسلمانی بود که در آثاری مانند "جهاد در اسلام"، "اسلام و جاهلیت" و "اصول دولت اسلامی" از "ورود خزنده ی آلودگی مدرنیته و ناسازگاری آن با اسلام، و صورت بندی خطری که بر آن مترتب است" سخن گفت. سیدقطب، اندیشمند مصری، تا حدی تحت تأثیر المودودی بود، و احساس کرد که "استیلا باید تنها به الله بازگردد، یعنی به اسلام که نظام کلّی اعطا شده به بشر است. باید یک یورش تمام عیار، یک جهاد، علیه مدرنیته شکل گیرد تا این تجدید سلاح اخلاقی رخ دهد. هدف غائی برقرار کردن مجدد حکومت خدا بر زمین است..." هر سه شکل اصلی ادیان ابراهیمی مبتنی بر جزمیاتی هستند که تاب کنکاش انتقادی را نمی آورند. چارچوب هر سه ی این ادیان، تاریخی است، زیرا هر سه مبتنی بر وثوق رخدادهای مفروضی هستند که در کتاب های مقدس مربوطه شان بیان شده است. اما پرسشگری انتقادی فزاینده و اندیشه ی علمی (تاریخی، ریشه شناسانه، باستان شناسانه) استبعاد رخدادهای تاریخی شرح داده شده در این متون و سنت های قدسی را آشکار کرده است. درحالی که "نقادی عالی انجیلی"که توسط اندیشمندان بزرگی چون اسپینوزا مطرح شد و بعدها در آلمان قرن نوزدهم بسط یافت، دست کم برای عموم غربیان تحصیل کرده و روشنفکر شناخته شده است، اما تعداد کسانی که از سستی مبانی باورهای مسلمین آگاهند، حتی در میان اسلام شناسان غربی به طرز حیرت آوری اندک است. ظاهراً مسلمانان آگاه نیستند که نتیجه ی پژوهش های نقادی عالی آلمانی مستقیماً در مورد نظام باور اسلام هم صدق می کند. نظام باوری که ظاهراً در برابر هرگونه اندیشه ی عقلانی نفوذناپذیر است. برای مثال، مطلقاً هیچ گونه شواهد باستان شناسی، کتیبه شناسی، سندخوانی در دست نیست که ابراهیم هیچ گاه پا به جزیرة العرب نهاده باشد، تا چه رسد به اینکه کعبه را هم بنا کرده باشد. بسیاری از محققان مانند تی. ال. تامپسون حتی این ایده را پیش نهاده اند که نه ابراهیم وجود خارجی داشته، نه اسحاق و نه یعقوب. یا به رغم پژوهش های متفکرانی چون لاپریر، اسپینوزا و هابز در قرن هفدهم و مورخانی چون جولیوس وِلهاوزن که همگی احتجاج کرده اند که امکان ندارد موسی اسفار پنجگانه ی عهدعتیق را نوشته باشد ، مسلمین همچنان این عقیده ی جزمی را حفظ کرده اند. هیچ یک از دانشگاهیان غربی داستان مجعول عیسی را که در قرآن می یابیم قبول ندارد... اندکی اندیشه ی انتقادی کافی است تا ببینیم که قرآن محتوی واژگان و عبارت هایی است که خدا را خطاب قرار می دهند (مثلاً الفاتحه، الأنعام 104، الأنشقاق 11-16، التکویر آیات 15-29، النمل 91، الأسراء 1، الأنعام 104 و غیره.)؛ منتقدان معتقدند قرآن پر از غلط های تاریخی است: در آیه ی 11 سوره ی هود قرآن به اشتباه هامان را، که در واقع وزیر خشایارشای پارسی بوده ( و در کتاب عشتار از او نام برده شده) وزیر فرعون و معاصر موسی می شمارد؛ همچنین قرآن مریم مادر عیسی را با مریم خواهر موسی و هارون اشتباه می گیرد؛ در سوره ی بقره، آیات 249-250 به روشنی می بینیم که قرآن اشتباهاً داستان سائول را در مورد جدعون از کتاب داوران عهد عتیق 7.5 بیان می کند؛ روایت قرآن از اسکندر کبیر هم از حیث تاریخی به طرز نومید کننده ای آشفته است (سوره ی کهف آیه 82). گُلدزیهر ، لامنز و شاشت نشان می دهند که بخش کثیری از سنت (احادیث) که حتی منتقدترین و شکاک ترین مسلمانان نیز آنها را پذیرفته اند، در واقع جعلیات قرن های هشتم و نهم میلادی [اول و دوم هجری] هستند... بی شک درست است که در طلیعه ی اسلام گرایشی برای عقلانی سازی، مثلاً نزد معتزله، وجود داشت. اما معتزله هم آماده ی کشتن کسانی بودند که آموزه هایشان را نمی پذیرفتند و هم طرفدار جهاد با همه ی ادیانی که جزمیات دیگری را می پرستیدند. معتزله متولی محنت (تفتیش عقاید مسلمین) بودند. سرانجام، عقل گرایی معتزله مغلوب فلسفه ی الأشعری (متوفی 935 میلادی) شد. البته الأشعری عقل را به طور کامل ترک نکرد، بلکه آن را ذیل و تابع وحی محسوب کرد. و مرگ نهایی عقل گرایی حاصل غلبه ی سنت گرایان واقعی بود که دیدگاه هایشان عاقبت بر جهان اسلام مستولی شد. سنت گرایان تاب الاهیات اسکولاستیک (علم کلام) را نداشتند، زیرا این نوع الاهیات برایشان فرقی با فلسفه ی ارسطویی نداشت – و هر دو را منتهی به ضلالت می شمردند. سنت گرایان اتکا به عقل را برای فهم دین لازم نمی دانستند. به نظر آنان حقیقت دین در قرآن و سنت بیان شده و باید آن را بدون چون و چرا پذیرفت. برای مثال، الشافعی به سیاق یک سنت گرای نمونه می گفت که کسانی را که با اتکا به خرده عقل خود مدافع علم کلام هستند "باید با شلاق و پاشنه ی صندل مضروب کرد و آنها را در میان تمام قبایل و منازل دوره گرداند با این ندا که "این است سزای کسی که قرآن و سنت را ترک و خود را وقف کلام می کند." غزالی هم به همین سیاق اهمیت عقل را منکر شد. او مکرراً یونانیان و فیلسوفان مسلمان متأثر از آنان را به نقد گرفت. به نظر غزالی، یونانیان منشاء تمام انواع کفر بودند؛ او با روح پرسشگری آزادانه مطلقاً مخالف بود؛ برای مثال، در بخش هفتم از فصل دوم کتاب احیاءعلوم الدین نوشت که برخی از علوم طبیعی خلاف شریعت هستند و در فصل سه همان کتاب از ما می خواهد تا از اندیشه ی انتقادی حذر کنیم و احکام پیامبر را پذیریم. ابن خلدون کبیر هم نسبت به عقل بی لگام مشکوک بود و آن را منشاء کفر می دانست. ابن خلدون می نویسد: " فرد باید با ترک هر گونه تأمل (در باب علل) ... از خود مراقبت کند. به ما امر شده که هرگونه تأمل درباره ی علل را ترک کنیم و خود را متوجه علت العل سازیم، تا روح بتواند یگانگی خدا را دریابد. مردی که در علل متوقف شود نومید خواهد شد. به درستی می توان او را کافر خواند... پس محمد ما را از مطالعه ی علل منع کرده است." قاعده ی ارتداد بارزترین نشانه ی هراس اسلام از اختلاف نظر است. در قرآن (سوره ی النحل 106) مرتدان فقط به عذاب اخروی تهدید شده اند اما در شریعت اسلام مجازات ارتداد مرگ است. در سنت آمده که ابن عباس از پیامبر نقل کرده که "کسی را که تغییر دین داده بکشید" یا "سرش را قطع کنید" (ابن ماجا ،حدود، باب 2؛ نسایی، تحریم الدم، باب 14؛ بخاری، مرتدین باب 2؛ ترمذی، حدود باب 25، ابو داوود، حدود، باب 1؛ ابن حنبل، بخش 1، 217، 282، 322) برابری همه ی مردان مسلمان آزاد-زاده (غیر برده) را تبلیغ می کند. اما مسلماً در اسلام زنان و بردگان مسلمان با مردان مسلمان برابر محسوب نمی شوند. پس اسلام از حیث نظری راسیست نیست بلکه بر اساس عقیده و جنسیت تبعیض قائل می شود. از دیدگاه اسلام، رستگاری غیرمسلمین غیرممکن است. جهان در نگاه اسلامی به جهان مسلمین و جهان غیرمسلمین تقسیم بندی می شود. آیات بسیاری در قرآن هست که مبلغ نفرت و بدخواهی برای غیرمسلمین است. این آیات نشانگر هراس بالینی اسلام از "اغیار" هستند: الممتحنه 4: ما منكر شما [بت بپرستان] ایم و همواره در ميان ما و شما دشمنى و كينه پديد آمده است تا آنكه فقط به الله ايمان آوريد. المجادله 22: ومى نيابى كه به خداوند و روز بازپسين ايمان داشته باشند و با كسانى كه با خداوند و پيامبر او مخالفت مىورزند، دوستى كنند، ولو آنكه پدرانشان يا فرزندانشان يا برادرانشان يا خاندانشان باشند. اينانند كه (خداوند) در دلهايشان (نقش) ايمان نگاشته است. (ترجمه خرمشاهی) الأنفال 13-14: اين از آن است كه آنان با خداوند و پيامبر او مخالفت ورزيدند؛ و هر كس با خداوند و پيامبر او مخالفت ورزد (بداند كه) خداوند سختكيفر است. اينها را بچشيد و (بدانيد كه) براى كافران عذاب آتش جهنم مهياست. (ترجمه خرمشاهی) الأنفال 55: بدترين جنبندگان از نظر خداوند كسانى هستند كه كفر ورزيدهاند و ايمان نمىآورند.(ترجمه خرمشاهی) المائده 72: ... هر كس به خداوند شرك آورد، خداوند بهشت را بر او حرام مىگرداند و سرا و سرانجام او دوزخ است و ستمكاران (مشرك) ياورانى ندارند. (ترجمه خرمشاهی) التوبه 23: اى مؤمنان، پدران و برادرانتان را اگر كفر را از ايمان خوشتر دارند، دوست مگيريد، و آنان كه از شما ايشان را دوست گيرد، آنانند كه ستمكارند. (ترجمه خرمشاهی) التوبه 29: ای مؤمنان، همانا مشرکان نجس هستند. آل عمران 118: ای مؤمنان، از غیر خود هیچ دوستی نگیرید. آنان [کافران] جز تباهی شما را نمی خواهند و به هیچ چیز جز زوال شما راضی نمی شوند. کینه ی آنان آشکار است و آنچه در دل هایشان نهفته از این فزون تر است... المائده 14: و از كسانى كه گفتند ما مسيحى هستيم پيمان گرفتيم،پس آنچه به آن ايشان را پند داده بودند، فراموش كردند، پس بين ايشان، تا روز قيامت دشمنى و كينه انداختيم؛ و الله آنان را آنچه مىكردند، آگاه خواهد ساخت. المائده 64: و يهوديان مدعى شدند كه دست الله بسته است، دستان خودشان بسته باد؛ لعنت بر آنان باد؛ آرى دستان او گشاده است، هر گونه كه بخواهد می بخشد؛ و آنچه از سوى پروردگارت بر تو نازل شده بر طغيان و كفر بسیاری از آنان مىافزايد؛ و تا روز قيامت دشمنى و كينه در ميانشان انداختهايم؛ هر بار كه آتش جنگ افروختند الله آن را خاموش گرداند؛ و در زمين به فتنه و فساد مىكوشند و الله مفسدان را دوست ندارد. المائده 51: اى كسانى كه ايمان آوردهايد! يهود و نصارى را ولّى انتخاب نكنيد! آنها اولياى يكديگرند؛ و كسانى كه از شما با آنان دوستى كنند، از آنها هستند؛ خداوند، جمعيّت ستمكار را هدايت نمىكند (ترجمه مکارم) مسیحیان در اسلام قدری بهتر از یهودیان محسوب می شوند، اما قرآن همچنان آنان را متهم به تحریف متن مقدس می کند: همانا آنان که گفتند خدا سومینِ سه گانه است، کفر ورزیدند؛ و جز خدای یگانه خدایی نیست؛ و اگر از آنچه می گویند دست برندارند همانا کافران شان عذاب دردناک را خواهند چشید. (المائده 5) همچنین قرآن مسیحیان را به پرستش عیسی به عنوان پسر خدا متهم می کند، و لذا آنان را مانند یهودیان از جمله ی گمراهانی می داند که باید به دین حق، یعنی اسلام، بازگردانده شوند. به گفته ی قرآن، یهودیان نفرت عمیقی نسبت به مسلمین حقیقی دارند و به سزای گناهان شان، در گذشته برخی از آنها به بوزینه یا گراز بدل شده اند (سوره ی المائده 63) و باقی درحالی که دستانشان به گردن شان بسته شده در روز جزا به آتش افکنده خواهند شد. نگرش مسلمین به یهودیان را تنها می توان سامی ستیزی خواند که مسلماً منجر به تفاهم بهتر یا مدارا برای همزیستی نمی شود. المائده 57-64: اى كسانى كه ايمان آوردهايد، كسانى را كه دين شما را به ريشخند و بازى گرفتهاند (چه) از كسانى كه پيش از شما به آنان كتاب داده شده و (چه از) كافران، دوستان (خود) مگيريد، و اگر ايمان داريد از خدا پروا داريد. و هنگامى كه به نمازشان مىخوانيد، آن را به مسخره و بازى مىگيرند، زيرا آنان مردمىاند كه نمىانديشند. بگو: اى اهل كتاب، آيا جز اين بر ما عيب مىگيريد كه ما به خدا و به آنچه به سوى ما نازل شده، و به آنچه پيش از اين فرود آمده است ايمان آوردهايم، و اينكه بيشتر شما فاسقيد؟ بگو: آيا شما را به بدتر از (صاحبان) اين كيفر در پيشگاه خدا، خبر دهم؟ همانان كه خدا لعنتشان كرده و بر آنان خشم گرفته و از آنان بوزينگان و خوكان پديد آورده، و آنانكه طاغوت را پرستش كردهاند. اينانند كه از نظر منزلت، بدتر، و از راه راست گمراهترند. چرا الهيّون و دانشمندان، آنان را از گفتار گناه(آلود) و حرامخوارگىشان باز نمىدارند؟ راستى چه بد است آنچه انجام مىدادند. (ترجمه مکارم) در قرآن یهودیان اغلب متهم به تحریف متون مقدس و اعتقاد به آموزه هایی می شوند که هرگز بدان ها معتقد نبوده اند: التوبه 29-30: با كسانى از اهل كتاب كه به خدا و روز بازپسين ايمان نمىآورند، و آنچه را خدا و فرستادهاش حرام گردانيدهاند حرام نمىدارند و متدين به دين حق نمىگردند، كارزار كنيد، تا با (كمال) خوارى به دست خود جزيه دهند . و يهود گفتند: "عُزَير، پسر خداست." و نصارى گفتند: "مسيح، پسر خداست." این سخنى است كه به زبان مىآورند، و به گفتار كسانى كه پيش از اين كافر شدهاند شباهت دارد. خدا آنان را بكشد؛ چگونه بازگردانده مىشوند؟ (ترجمه مکارم) البقره 61: و چون گفتيد: "اى موسى! هرگز بر يك خوراك تاب نياوريم، از خداى خود براى ما بخواه تا از آنچه زمين مىروياند، از سبزى و خيار و سير و عدس و پياز، براى ما بروياند" گفت: "آيا به جاى چيز بهتر، خواهان چيز پستتريد؟ پس به شهر فرود آييد، كه آنچه را خواستهايد براى شما (در آنجا مهيا)ست." و (داغ) خوارى و نادارى بر (پيشانى) آنان زده شد، و به خشم خدا گرفتار آمدند؛ چرا كه آنان به نشانههاى خدا كفر ورزيده بودند، و پيامبران را بناحق مىكشتند؛ اين، از آن روى بود كه سركشى نموده، و از حد درگذرانيده بودند. (ترجمه فولادوند) النساء 160- 161: ... اینها تنها احساسات برخی "بنیادگرایان" بی خبر از کلام خدا درباره ی یهودیان نیست، بلکه نص خود قرآن است که به نظر مسلمین برای همه ی زمان ها و مکان ها مطلقاً معتبر است و هیچ شبه ای در آن روا نیست. رفتار حضرت محمد با یهودیان تنها سرزنش کردن آنان نبود. قتل عام خونسردانه ی 600 تا 900 نفر از قبیله ی یهودی بنی قریظه، تبعید بنی نضیر و سپس تر کشتار آنان (که اغلب در کتاب های تاریخ از آنها چشم پوشی می شود) نشانه ی بزرگواری و رحمت است؟ رفتار حضرت محمد با یهودیان واحه ی خیبر به عنوان "الگوی معاهده های اعراب فاتح پس از فتح سرزمین های فراسوی عربستان قرار گرفت. محمد به سال 628 میلادی (سال هفتم هجری) به واحه ی خیبر حمله کرد، یکی از رهبران آن قبیله را شکنجه کرد تا گنج های مخفی شان را بیابد، و آنگاه هنگامی که یهودیان تسلیم شدند، به آنها اجازه داد تا به کشت و زرع خود بپردازند به شرطی که نصف محصول شان را به او بدهند. همچنین این حق را برای خود محفوظ داشت که هر وقت خواست این معاهده را به طور یکجانبه ملغی و آنان را اخراج کند. این نوع معاهده یا قرارداد را ذمّه می خوانند. و کسانی را که آن را می پذیرند ذمّی نامیده می شوند. همه ی غیرمسلمانانی که تفوق مسلمین را پذیرفتند باید جزیّه بپردازند و در مقابل مسلمانان باید از ذمیّون "حمایت کنند". بعدها در سال 640م، (19 هجری)خلیفه ی دوم، عمر، با استناد به معادهده ی خیبر، یهودیان و مسیحیان را از حجاز (از جمله شهرهای مقدس مکه و مدینه) اخراج کرد. از او نقل شده که از پیغمبر شنیده که حق دارد هر معاهده ای را که خواست لغو کند، و این سخن مشهور از پیامبر است که "در جزیرة العرب دو دین نباید همزمان باقی باشند." تا به امروز، تأسیس اماکن مذهبی همه ی ادیان جز اسلام در عربستان سعودی ممنوع است، و مسیحیان بسیاری تنها به سبب انجام مناسک دین خود اعدام شده اند. [6]:"اورفاشیسم (یا فاشیسم جاودانه) از ناکامی های فردی یا اجتماعی ناشی می شود." جهان اسلام با یک انفجار جمعیتی مواجه است. رهبران کشورهای اسلامی نتوانسته اند بر این مشکل فائق آیند و شغل، مسکن، امکانات بهداشتی و حمل و نقل متناسب با جمعیت را فراهم کنند. نرخ تورم در اغلب کشورهای اسلامی بالاست؛ همگی این کشورها از نقض حقوق بشر (شکنجه، محاکمات ناعادلانه، اعدام، و غیره) رنج می برند. اسلام گرایان از این ناکامی ها برای بهبود وجه ی خود نهایت استفاده را برده اند. یک مؤلفه ی اصلی دیگر در خیزش معاصر اسلام در رژیم های پسااستعماری جهان اسلام، به بحران هویت اسلامی در مواجهه با موافقیت های اقتصادی و فرهنگی شگرف غرب مربوط است. این شکست ها و نقصان ها به افزایش ناکامی، رشک و نفرت نسبت به غرب، و تأکید اغراق آمیز بر هویت اسلامی انجامیده است. و "از آنجا که نزد مسلمانان، بنا به تعریف، اسلام برتر از همه ی ادیان دیگر است، نقصان ها و شکست های مسلمین در جهان تنها می تواند به عدم اجرای اسلام اصیل تعبیر شود و اینکه حکومت هایشان دولت هایی حقیقتاً اسلامی نیستند. پس تنها درمانی که به ذهن مسلمین می رسد بازگشت به اسلام ناب محمد و اصحاب اوست. این به نفی و حذف نوآوری هایی می انجامد که دین را ذلیل و فاسد و جامعه ی اسلامی را به تضعیف کرده اند..." [7] "... پس روانشناسی اورفاشیسم اساساً وسواس کشف نقشه ها و توطئه ها را دارد، توطئه هایی در ابعاد بین المللی. پیروان [اورفاشیسم] باید احساس کنند که محاصره شده اند. آسان ترین شیوه ی کشف توطئه توسل به بیگانه ترسی است. اما توطئه باید از درون نیز پی جویی شود: معمولاً یهودیان آسان ترین هدف این وسواس بوده اند زیرا این مزیت را دارند که همزمان خودی و بیگانه هستند. باور به وجود نقشه های بین المللی، یا به بیان دیگر، تئوری های توطئه، کلید فهم سیاست در خاورمیانه است. چنان که در دانیل پایپز در پژوهش ارزنده اش با عنوان "دست پنهان، ترس خاورمیانه از توطئه"می گوید: "...هر کسی که می خواهد خاورمیانه را بشناسد باید عدسی کجنمای نظریه های توطئه را بشناسد و مد نظر قرار دهد، و حتی بر اساس آنها برنامه ریزی کند. توطئه گرایی [باور به نقشه های توطئه گران بین المللی] کلید فهم فرهنگ سیاسی خاورمیانه است." جالب اینجاست که اغلب متفکران مسلمان و بازیگران سیاسی قرن بیستم خاورمیانه برای توجیه عقب ماندگی های فرهنگی و اقتصادی کشورهای اسلامی، تئوری توطئه را پیش نهاده اند؛ و شیوع عام چنین تئوری هایی نشانگر بی رغبتی مسلمانان به قبول مسئولیت شکست هایشان است. چنان که پایپز در اثر درخشان خود می گوید: "اگرچه تئوری های بزرگ توطئه تنها از اواخر قرن نوزدهم برجسته شدند، اما ریشه های بس ژرف تر ی در تاریخ اسلام دارند؛ و در واقع می توان آنها را تا دوران خود محمد پیامبر پی جست. با نظر وسیع تر می توان دید که نظریه پردازان توطئه کل تاریخ اسلام را تفسیر می کنند و متون قرون وسطایی را برای یافتن نمونه های توطئه می کاوند، به ویژه در مورد توطئه های مسیحیان و یهودیان. یرواند آبراهامیان، مورخ ایرانی، نشان داده است که چگونه در ایران نظریه های رایج توطئه به پیامدهای تراژیکی مانند قتل عام هاس سالهای 1981-82 انجامیده اند: "هنگامی که در ژوئن 1981 [خرداد ماه 1360] مجاهدین خلق کوشید رژیم اسلامی را سرنگون کند، آیت الله خمینی اعلام کرد که سیا درصدد تکرار کودتای 1953 است و کل اپوزیسیون، و نه فقط مجاهدین، جزئی از یک نقشه ی شوم بین المللی محسوب شدند. جمهوری اسلامی در ظرف تنها شش هفته بیش از یک هزار زندانی را تیرباران کرد. قربانیان نه فقط مجاهدین، بکله سلطنت طلبان، بهائیان و یهودیان نیز بودند. "کردها، بلوچ ها، عرب ها، قشقایی ها، ترکمن ها، جبهه ی ملی ها، مائوئیست ها، مارکسیست های آنتی استالینیست، و حتی دختران نوجوان غیرسیاسی که از بخت بد در جایی بودند که نباید می بودند قربانی شدند. ایران هرگز این همه جوخه ی تیرباران را در زمانی چنین اندک و به بهانه هایی چنین واهی به خود ندیده بود. " متفکران مسلمان برای فهم تاریخ مدرن فرض را بر این می گیرند که غربیان درصدد توطئه علیه اسلام هستند. برای مثال، محمد الغزالی، یک متفکر برجسته ی مسلمان مصری، می نویسند " سکولاریسم غربی علیه اسلام توطئه می کند، زیرا اسلام را دینی خطرناک می داند." ... به نظر این متفکران مسلمان، اسلام به مسلمین عظمت فرهنگی، نظامی و اقتصادی بخشید، اما به سبب نفوذ و نقشه های یهودیان و امپریالیست ها، مسلمین از از قرآن و شریعت محمدی و شیوه ی حسنه ی زندگی فاصله گرفتند، و لذا ریشه های خود را گم کردند. آیت الله خمینی اصلاحات شاه ایران در اعطای حق رأی به زنان را "کوششی برای لکه دار کردن عفت زنان ما" و نقشه ای علیه اسلام دانست که "شاید دستپخت جاسوسان یهودی و صهیونیست باشد" تا "استقلال حکومت و اقتصاد" را نابود کنند... مسلمانان خاورمیانه از دو توطئه گر هراس دارند: یهودیان و امپریالیست ها. یهودیان را تهدیدی برای کل بشریت می دانند، و آنها را مسئول تمام شرارت ها در جهان می دانند، از قتل آبراهام لینکلن ، مک کینلی و کندی گرفته تا انقلاب های فرانسه و روسیه، الی آخر. چنان که رابرت ویستریچنوشته، به نظر اخوان المسلمین مصر "از میان هزاران دشمن اسلام، یهودیان، به ناب ترین معنای هستی شناختی، از همه کریه تر و شرورتر هستند." و چنان که دانیل پایپز می افزاید، بسیاری از مسلمین دیگر هم بر همین نظر هستند. مثلاً سیدقطب، متفکر بسیار تأثیرگذار مصری می نوسید "متأسفانه در خلال قرون و اعصار، [یهودیان] چنان میراث اسلامی را مسموم کرده اند که بازسازی آن میراث خود قرن ها زمان می برد." مصطفی ماشورف دیگر متفکر مصری هم ورای "هر اصل غریب و منحرف" در تاریخ یهودیان را می یابد. رواج نظریه های توطئه در خاورمیانه ی مسلمان دقیقاً به چه دلیل است؟ بسیاری از تحلیل گران اعتقاد دارند که سرشت اسلام در جاودانه کردن نظریه های توطئه دخیل است. این قول که "100 سال سرکوب شدن بهتر از یک سال هرج و مرج است" نشانگر هراس عمیقاً ریشه دار اسلام از آنارشی (فتنه) است. همین فرهنگ می تواند مشوق نگرش پارانویایی باشد. تحلیل گران عموماً به تقدیرگرایی مضمر در اسلام اشاره می کنند. هر چند در مورد تقدیرگرایی نیز، مطابق معمول، اظهارات ضدو نقیضی در قرآن یافت می شود، اما در نهایت این آموزه ی تقدیر بود که بر جهان اسلام سیطره یافت. در اینجا برخی آیات قرآن را که حاکی از تقدیرگرایی است ذکر می کنیم: القمر 49: البته ما هر چيز را به قدر آفريديم. الأعلی 3: خدایی که مقدر کرد و سپس هدایت نمود. الأنفال 8: پس شما آنان را نكشتهايد بلكه خداوند كشته است؛ و چون تير انداختى، به حقيقت تو نبودى كه تير مىانداختى بلكه خداوند بود كه مىانداخت، تا مؤمنان را بدين وسيله به آزمونى نيك بيازمايد، كه خداوند شنواى داناست. (ترجمه ی خرمشاهی) التوبه 51: بگو هرگز چيزى جز آنچه خداوند براى ما مقرر داشته است، به ما نمىرسد، (كه) او مولاى ماست و مؤمنان بايد بر خداوند توكل كنند. (ترجمه خرمشاهی) الحدید 22: هيچ مصيبتى در زمين و به جانهاى شما نرسد مگر آنكه پيش از آنكه آن را آفريده باشيم در كتابى (ثبت) است؛ بيگمان اين امر بر خداوند آسان است. (ترجمه ی خرمشاهی) (همچنین ن.ک الرعد 30، ابراهیم 4، السجده 32، الجاثیه 26) [8]: پیروان اورفاشیسم در برابر ثروت و قدرت چشمگیر دشمنان احساس فرودستی می کنند... اما معتقدند که می توانند بر دشمنان فائق آیند. به این ترتیب، اورفاشیسم با تغییر پیوسته ی شیوه های بلاغی خود، دشمنان را همزمان بسیار قوی و بسیار ضعیف می شمارد. به باور برخی، دولت های فاشیستی به این سبب همواره در جنگ ها شکست خورده اند که توان دشمنان خود را به طور عینی ارزیابی نکرده اند. مسلمان خاورمیانه قرن هاست که تحقیر شده اند، اما از اواخر قرن هجدهم و هنگامی که ناپلئون مصر را فتح کرد این تحقیر شدت یافته است. از آن زمان تاکنون، مسلمانان همزمان مجذوب تمدن غرب و فرآورده های مادی و معنوی آن بوده اند اما در عین حال یا به سبب ناتوانی شان در خرید این فرآورده ها و یا به سبب ترس شان از اتهام خیانت به اسلام، از تقلید غرب ابا داشته اند. جنگ شش روزه ی اعراب و اسرائیل، اعراب و کل مسلمانان جهان را سرافکنده کرد. و چنان که امبرتو اکو می گوید، اعراب ظاهراً به این خاطر جنگ را باختند که ارزیابی عینی و درستی از نقاط قوت و ضعف دشمن خود نداشتند. دشمن را یا زیادی قوی تصور می کردند یا زیادی ضعیف. به گفته ی فیلد، نگرش پارانوئید خاورمیانه ای "پیوند آشکاری با جهل عمومی نظریه پردازان آن درباره ی جهان خارج دارد. و مسلماً این جهل برای هر جامعه ای مضر است. باور به وجود توطئه، همراه با جهل، سبب شده که اعراب درباره ی قدرت غرب و انگیزه های شوم آن اغراق کنند." در نظر مردم خاورمیانه، توطئه گران یهودی یا امپریالیست هم زیادی قوی هستند و هم زیادی ضعیف. جمال عبدالناصر گفته است: "توطئه گران هرگز آرام نمی گیرند. دچار تزلزل نمی شوند. خطا نمی کنند و هرگز هراسان نمی شوند." و " [دشمنان] هر روز نقشه ی توطئه ی جدیدی را می کشند. توطئه گران یهودی منابع سرشاری در اختیار دارند: پول، رسانه ها، صنعت، فنآوری، نفت، ادوات نظامی و مؤسسات اطلاعاتی که توسط موساد و سیا کنترل می شوند." جمال عبدالناصر همچنین به علیم بودن غرب باور داشت: "آمریکاییان به خوبی می دانند که ما چه می گوییم، چه می کنیم، و چه خواهیم کرد." و به قول ستاره فرمانفرمائیان، در ایران پیشخدمت های خانه شان "معتقد بودند که انگلیسی ها چنان شیطان صفت هستند که حتی می توانند موجب سیل، خشکسالی و زلزله شوند. ایرانیان معتقد بودند که بریتانیایی ها هوشی تقریباً فراطبیعی دارند." با این حال، دشمنان اسلام هرگز پیروز نخواهند شد. "یهودیان سعی می کند اما هرگز مسلمین را مغلوب نخواهند کرد." یا به قول بغداد آبزرور: "ایالات متحده یک کارزار تبلیغی در شورای امنیت به راه انداخته تا عراق را به زانو درآورد، اقتصادمان را فلج و مردم مان را دچار فلاکت کند. اما چنان که فصل اول این توطئه به شکست انجامید، فاز نهایی نقشه ی دشمن هم به همان سرنوشت دچار خواهد شد. این توطئه محکوم به شکست است." [9]: " نزد اورفاشیسم ([فاشیسم جاودانه) تنازع برای بقا نیست، بلکه بقا برای تنازع است. پس اورفاشیسم صلح گرایی [پاسیفیسم] را تعامل با دشمن می داند. صلح را نمی پسندد زیرا زندگی را نبردی دائمی می داند. [11]:"... [در اورفاشیسم] همه می آموزند تا قهرمان شوند... این کیش قهرمان پروری پیوند عمیقی با کیش مرگ دارد. در جوامع غیر فاشیستی، به عموم گفته می شود که مرگ دلپذیر نیست اما باید با وقار با آن روبرو شد. مؤمنان به ادیان معتقدند که مرگ شیوه ی دردناکی برای وصول به سعادت اخروی است. اورفاشیسم اما، شیفته ی مرگ قهرمانانه است، و آن را بهترین پاداش زندگی قهرمانانه می شمارد. قهرمان اورفاشیست برای مردن بی تابی می کند. و در حین این بی تابی، دیگران را به کام مرگ می فرستد." ویژگی های 9 و 11 که اومبرتو اکو برای فاشیسم ذکر می کند با هم پیوند دارند. ویژگی 10 را به بعد موکول می کنم. سرشت تمامیت خواه اسلام در هیچ جا بیش از آموزه ی جهاد مشهود نیست. جهاد نبردی مقدس است که هدف غائی آن فتح کل جهان و گروانیدن کل جهانیان به دین حق و به قانون الله است. چرا که تنها اسلام حق است – بیرون از اسلام رستگاری ممکن نیست. جهاد وظیفه ای مقدس است – امر واجبی است که در قرآن و سنت بیان شده تا کل بشریت را زیر بیرق اسلام بیاورد. جهاد یک امر الاهی است که هدف اصلی آن گسترش اسلام است. مسلمانان باید به نام خدا بکوشند، نبرد کنند و کشته شوند: التوبه 5: پس چون ماههاى حرام به سر آمد، مشركان را هر جا كه يافتيد بكشيد و به اسارت بگيريدشان و محاصرهشان كنيد و همه جا در كمينشان بنشينيد؛ ولى اگر (از كفر) توبه كردند و نماز برپا داشتند و زكات پرداختند، آزادشان بگذاريد كه خداوند آمرزگار مهربان است . (ترجمه خرمشاهی) النساء 76: مؤمنان در راه خدا كارزار مىكنند و كافران در راه طاغوت؛ آرى با دوستداران شيطان بجنگيد كه نيرنگ شيطان (در نهايت) ضعيف است. (ترجمه خرمشاهی) الأنفال 12: چنين بود كه پروردگارت به فرشتگان وحى فرستاد كه من با شما هستم، مؤمنان را ثابتقدم بداريد، كه به زودى در دل كافران هراس مىافكنم، پس گردنها و سرانگشتانشان را قطع كنيد. (ترجمه خرمشاهی) الأنفال 39-40: و با آنان كارزار كنيد تا آنكه فتنه(ى شرك) باقى نماند و دين، سراسر دين خدايى باشد؛ و اگر دست بردارند خداوند به كار و كردارشان بيناست. و اگر روى گرداندند (شما مسلمانان) بدانيد كه خداوند سرور شماست؛ چه نيكو سرورى و نيكو ياورى است. (ترجمه خرمشاهی) در نظر مؤمن، شانه خالی کردن از نبرد با کافران، گناه بزرگی است که سزاوار آتش دوزخ است: الأنفال 15-16: اى مؤمنان چون با انبوه كافران رو در رو شديد هرگز به آنان پشت مكنيد. و هر كس در چنين روزى به آنان پشت كند -مگر آنكه كنارهجو براى (ادامه) كارزار، يا پناهجو به گروهى (خودى) باشد- سزاوار خشم الهى شده است، و سرا و سرانجام او دوزخ است؛ و بد سرانجامى است. (ترجمه خرمشاهی) التوبه 39: اگر رهسپار (جهاد) نشويد خداوند دچار عذابى دردناك مىگرداندتان و قومى غير از شما را جانشين (شما) مىسازد، و به او زيانى نمىرسانيد؛ و خداوند بر هر كارى تواناست. (ترجمه خرمشاهی) کسانی که هنگام نبرد در راه دین حق، یعنی اسلام، کشته می شوند در آخرت پاداش کلانی دریافت می کنند: النساء 74: و كسانى كه زندگانى دنيا را به آخرت مىفروشند، بايد در راه خدا كارزار كنند، و هر كس كه در راه خدا كارزار كند آنگاه كشته يا پيروز شود، به زودى به او پاداشى عظيم مىبخشيم. (ترجمه خرمشاهی) از سوره های بالا بسی آشکار است که منظور قرآن از جهاد، کارزار استعاری و نبرد اخلاقی نیست؛ بلکه از قتال در میدان جنگ سخن می گوید. خواندن این دستورات خونبار در یک کتاب مقدس تکان دهنده است. اسلام انسان ها را به دو دسته تقسیم بندی می کند: مسلمان و غیرمسلمان. مسلمانان عضو امت یا جامعه ی اسلامی هستند. و در قلمرو دارالأسلام زندگی می کنند که در آن احکام اسلام جاری است. غیر مسلمین حربی هستند و در دارالحرب (سرزمین جنگ) زندگی می کنند. دارالحرب شامل تمام کشورهایی است که قلمرو کفار هستند. قلمرویی که هنوز به تسخیر اسلام درنیامده، اما عاقبت، یا توسط گرویدن مردم آنجا به اسلام و یا با جنگ (حرب) تحت لوای اسلام درخواهد آمد. در دارالحرب همه ی اعمال جنگی مجاز است. همین که دارالحرب تسلیم شد فرد حربی زندانی جنگی محسوب می شود و امام می تواند به مقتضای شرایط هر چه بخواهد بر سرش بیاورد. وای به حال شهری که در برابر اسلام مقاومت کند و سپس مغلوب سپاه اسلام شود. در این حالت، ساکنان آن شهر دیگر هیچ حقی ندارند و چنان که سِر استیون روکیمن در کتاب "سقوط قسطنتنیه، 1453" می نویسد: "[در اسلام] لشکر فاتح اجازه ی سه روز غارت دارد؛ و در این سه روز پرستشگاه ها و همه ساختمان های دیگر ملک سردار فاتح مسلمان می شود؛ او می تواند هر گونه که صلاح بداند از آنها استفاده کند. سلطان محمد [پس از فتح قسطنتنیه به سال 1453] به سربازانش سه روز فرصت تاراج داد. آنان به شهر ریختند... و هر که را که یافتند از مرد و زن و کودک بی درنگ کشتند.. جوی های خون در خیابان ها روان شد. اما به زودی شهوت کشتار فرو نشست. سربازان دریافتند که اسیر و اشیای غنیمتی برایشان سود بیشتری دارد." در موارد دیگر هم مسلمین مردم سرزمین های مغلوب را به عنوان برده فروختند، تبعید کردند یا ذمّی محسوب کردند، یعنی به عنوان رعیت درجه دوم پذیرفتند، تا وقتی که جزیه ی مقرر را بپردازند. امروزه نزد عذرتراشان مسلمان و غربیان دوستدار اسلام باب شده که "جهاد" را به معنای غیرنظامی و معادل "کوشش اخلاقی" یا "جهد اخلاقی" تعبیر کنند. اما هیچ توجیهی ندارد که وانمود کنیم قرآن و کتب فقهی اسلام از "قتال اخلاقی" سخن گفته اند. بلکه چنان که رودولف پیترز در پژوهش روشنگرش درباره ی جهاد می گوید "در کتب فقهی اسلام، واژه ی جهاد به معنای کارزار مسلحانه با کافران است و این واژه در قرآن نیز به همین معناست." عذرتراشان مسلمان، حتی اگر بپذیرند مقصود از "جهاد" جنگ است، همچنان وانمود می کنند که آموزه ی جهاد فقط برای "مقاصد دفاعی" است. انگار که جنگ های مسلمین فقط برای دفاع از خود بوده، و جنگ تهاجمی در اسلام نامشروع است. اما آموزه ی کلاسیک اسلام چیز دیگری است. چنان که پیترز خاطرنشان می کند، مسلمین آیات محاربه ی در قرآن را به عنوان مجوز نبرد بی قید و شرط با کفار تعبیر کرده اند. به علاوه، آیات محاربه همه ی آیات دیگر درباره ی تساهل با غیرمسلمین را نسخ کرده اند. پیترز آموزه ی کلاسیک جهاد را چنین خلاصه می کند: "آموزه ی جهاد، به صورتی که در آثار فقهی اسلام آمده، برگرفته از نص قرآن و طبق الگوی زندگی پیامبر و خلفای نخستین است، که در حدیث ضبط شده است؛ لب مطلب جهاد این است که یک حکومت واحد اسلامی وجود دارد که بر تمام امّت [جامعه ی مسلمین] حکم می راند. وظیفه ی امّت توسعه ی قلمرو امارت اسلامی است تا حتی الأمکان افراد بیشتری تحت لوای اسلام درآیند. هدف غائی جهاد، مسلمان کردن همه ی جهانیان، آوردن دنیا زیر بیرق اسلام و ریشه کن کردن کفر است: " با آنان چندان نبرد كنيد كه فتنه (شرك) باقى نماند، و دين فقط دين الهى باشد." (البقره 193 و الأنفال 39). توسعه طلبی جهادی یک وظیفه ی جمعی (واجب کفایی) است یعنی باید تعداد کافی برای مشارکت در آن وجود داشته باشد. اگر چنین نباشد، کل امت گناهکار است. " البقره 216: بر شما جهاد مقرر شده است، و آن براى شما نا خوشايند است؛ و چه بسا چيزى را ناخوش داشته باشيد و آن به سود شما باشد، و چه بسا چيزى را خوش داشته باشيد و آن به زيان شما باشد، و خداوند مىداند و شما نمىدانيد. (ترجمه خرمشاهی) التوبه 41: چه سبكبار، چه سنگين، روانه شويد و به مالتان و جانتان در راه خدا جهاد كنيد، كه اگر بدانيد اين برايتان بهتر است. (ترجمه خرمشاهی) التوبه 123: اى مؤمنان با آن كفارى كه نزديك شما هستند كارزار كنيد و بايد كه در شما درشتى بينند و بدانيد كه خداوند با پارسايان است. (ترجمه خرمشاهی) التحریم 9: اى پيامبر با كافران و منافقان جهاد كن، و با آنان درشتى كن كه سرا و سرانجامشان جهنم است و بد سرانجامى است. (ترجمه خرمشاهی) التوبه 73: اى پيامبر با كافران و منافقان جهاد كن، و با آنان درشتى كن كه سرا و سرانجامشان جهنم است و بد سرانجامى است. (ترجمه خرمشاهی) الأنفال 65: اى پيامبر مؤمنان را به جهاد برانگيز؛ (و بدان كه) اگر از شما بيست تن شكيبا باشند، بر دويست تن غلبه خواهند كرد و اگر از شما صد تن باشند بر هزار تن از كافران غلبه مىكنند، چرا كه اينان قومى هستند كه چيزى در نمىيابند. (ترجمه خرمشاهی) الفرقان 52: پس، از كافران اطاعت مكن و با آنان به سختى جهاد كن. (ترجمه خرمشاهی) الأنفال 67: هيچ پيامبرى را نسزد كه اسيران (دشمن) را نگاه دارد، مگر تا هنگامی که در زمين بسیار کشتار کرده باشد؛ شما متاع دنيوى مىخواهيد و خداوند آخرت را (براى شما) مىخواهد؛ و خداوند پيروزمند فرزانه است. کیش شهادت نزد مسلمین نمونه ی بارزی است از آنچه که اومبرتو اکو قهرمان پروری و کیش مرگ می خواند. قرآن به کسانی که در راه اسلام کشته شوند وعده ی بهشت و حوریان مه پیکر می دهد: التوبه 111: خداوند جان و مال مؤمنان را در ازاء بهشت از آنان خريده است؛ (همان كسانى كه) در راه خدا كارزار مىكنند و مىكشند و كشته مىشوند؛ بر وفق وعده حقى كه به راستى و درستى در تورات و انجيل و قرآن بر عهده اوست؛ و كيست از خداوند وفادارتر به پيمانش؟ پس به دادوستدى كه به آن دست زدهايد، شادمان باشيد، و اين همان رستگارى بزرگ است. (ترجمه خرمشاهی) آل عمران 169-171: و كسانى را كه در راه خدا كشته شدهاند، مرده مپنداريد، بلكه اينان زندهاند و در نزد پروردگارشان روزى دارند. از آنچه خداوند از لطف خويش به آنان بخشيده شادمانند، و از احوال كسانى كه به دنبالند و هنوز به آنان نپيوستهاند خوشوقتند، چرا كه نه بيمى بر آنهاست و نه اندوهگين مى شوند. و به نعمت و بخشش الهى شادمانند و به اينكه خداوند پاداش مؤمنان را فرو نمىگذارند. (ترجمه خرمشاهی) آل عمران 157- 158: و اگر در راه خدا كشته شويد، يا بميريد، آمرزش و رحمت خداوند بهتر است از آنچه آنان مىاندوزند. و اگر در گذريد يا كشته شويد، سرانجام به نزد خداوند محشور مى گرديد. (ترجمه خرمشاهی) ابن خلدون، در مقدمه اش می نویسد: "در اجتماع مسلمین، جهاد یک وظیفه ی دینی است، و این به سبب کلیت مأموریت (و الزام) گروانیدن جهانیان به اسلام است، چه توسط ایمان آوردن به اسلام و چه با زور." ابن رشد که حتی محبوبیت بیشتری نزد غربیان دارد می نویسد : "به گفته ی اغلب علما، طبیعت الزامی جهاد از آیه ی 216 سوره ی بقره استخراج می شود که می فرماید: "بر شما جهاد مقرر شده است، هرچند براى شما نا خوشايند است." همه ی مسلمانان بالغ و آزاد که سلامت و استطاعت دارند ملزم به جهاد هستند... علما توافق دارند که باید با شرک جنگید؛ این از آیه ی 39 سوره ی الأنفال مستخرج است که می فرماید: " با آنان كارزار كنيد تا آنكه فتنه(ى شرك) باقى نماند و دين، سراسر دين خدايى باشد." اغلب علما موافق اند که شیوه ی رفتار با اسیران بسته به تصمیم امام است. او می تواند آنها را ببخشد، به بردگی بگیرد، بکشد، یا با گرفتن فدیه رهایشان کند و یا آنها را به عنوا ن ذمّی [رعایای درجه دوم امارت اسلام] محسوب کند که در این حالت اخیر اسیران آزاد شده ملزم به پرداخت جزیه هستند... آیه ی 67 سوره ی الأنفال می فرماید: " هيچ پيامبرى را نسزد كه اسيران را نگاه دارد، مگر تا هنگامی که در زمين بسیار کشتار کرده باشد." شأن نزول این آیه [که هنگام جنگ بدر نازل شد] ثابت می کند که کشتن اسیران ارجح تر است تا به بردگی گرفتن آنها. خود پیامبر در برخی مواقع اسیران را خارج از میدان جنگ نیز می کشت، و در مواقع دیگر آنان را بخشید. ایشان عادت داشتند زنان را به بردگی بگیرند... مسلمانان موافق اند که هدف از جنگ علیه اهل کتاب دو چیز است: یا اسلام بیاورند یا جزیه بپردازند." [10] : "نخبه گرایی اشراف مآبانه یک وجه بارز همه ی ایدئولوژی های ارتجاعی است. و این نخبه گرایی اشراف مآب و میلیتاریستی حاکی از خوار داشتن بی رحمانه ی ضعفاست. اورفاشیسم فقط می تواند حامی نخبه گرایی مردمی باشد. هر شهروندی متعلق به بهترین مردم روی زمین است؛ اعضای حزب، بهترین شهروندان هستند؛ و هر شهروندی می تواند (یا باید) عضو حزب باشد..." در این مورد با اندکی جانشانی واژگان می توان ملاحظه کرد که این ویژگی دهم بر اسلام نیز قابل اطلاق است: هر [مسلمانی] متعلق به بهترین مردم روی زمین است؛ و اعضای [امت] بهترین شهروندان هستند؛ و هر شهروندی می تواند (یا باید) عضو [امت] باشد. آیه ی 3 سوره المائده : "امروز دين شما را برايتان به كمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام كردم و دين اسلام را بر شما پسنديد" اسلام اکمل ادیان است. و چنین مقرر شده که اسلام سرانجام فاتح شود، چنان که در آیه ی 33 سوره التوبه می خوانیم: "او كسى است كه پيامبرش را با هدايت و دين حق فرستاده است، تا آن را بر همه اديان پيروز گرداند و لو آنكه مشركان ناخوش داشته باشند. " (همچنین نک. الفتح 28 ، التحریم 9) فریتوف شون، یک غربی که به یکی از آئین های عرفانی اسلام گرویده، به خوبی این تکبر مسلمین را دریافته است: " حاصل مبانی و آموزه های اسلام این است که هر مسلمان عادی می پندارد که غیرمسلمین یا حقیقت اسلام را می دانند و خیره سرانه آن را انکار می کنند، و یا در جهل به سر می برند و می توان با توضیحات ابتدایی آنان را به اسلام گرواند؛ در مخیله ی مسلمان نمی گنجد که کسی بتواند آگاهانه و صادقانه مخالف اسلام باشد، چرا که در نظر او اسلام همان منطق مقاومت ناپذیر امور است." اومبرتو اکو [12]: "از آنجا که جنگ دائمی و قهرمان پردازی تکالیف شاقی هستند اورفاشیسم ارده ی معطوف به قدرت اش را وقف امور جنسی می کند. این سرآغاز نرّه مردی است (که این به معنای تخفیف زنان، نارواداری و محکومت نمودن رفتارهای غیراستاندارد جنسی است، از عزلت جنسی گرفته تا همنجسگرایی)." النساء 34: مردان بايد بر زنان مسلط باشند چرا كه خداوند بعضى از انسانها را بر بعضى ديگر برترى بخشيده است، و نيز از آن روى كه مردان از اموال خويش (براى زنان) خرج مىكنند؛ زنان شايسته آنانند كه مطيع و به حافظ امانت الهى باشند؛ و زنانى كه از نافرمانيشان بيم داريد بايد نصيحتشان كنيد و آنها را به بسترهای جدا اخراج کنید و آنان را بزنيد؛ آنگاه اگر از شما اطاعت كردند، ديگر به زيان آنها بهانهجويى نكنيد؛ خداوند بلندمرتبه بزرگوار است. المائده 6: .. و اگر جنب بوديد غسل كنيد و اگر بيمار يا مسافر بوديد يا يكى از شما از موضع قضاى حاجت باز گشت، يا با زنان تماس (جنسى) گرفتيد، آنگاه آب نيافتيد، بر خاكى پاك تيمم كنيد و چهره و دستهايتان را به آن مسح كنيد، كه خداوند نمىخواهد براى شما دشوارى قرار دهد... الأحزاب 32-33: اى زنان پيامبر شما همانند هيچ يك از زنان نيستيد؛ چون رعايت تقوى كنيد، پس در سخن نرمى نكنيد كه فرد بيماردل به طمع افتد؛ و سخنى سنجيده بگوييد. و در خانههايتان قرار و آرام گيريد و همانند زينتنمايى روزگار جاهليت پيشين، زينتنمايى نكنيد، و نماز را برپا داريد و زكات را بپردازيد و از خداوند و پيامبر او اطاعت كنيد... و همچنین در احادیث فراوان دیگری که مبنای شریعت اسلام هستند می خوانیم که نقش زنان این است که در خانه بمانند و گوش به فرمان باشند (که این وظیفه ای دینی است) تا مرد از وجودشان مطمئن باشد. این هم چند نمونه از این قبیل احادیث: اگر من می توانستم فرمان دهم که کسی غیر خدا جلو شخص دیگری به سجده بیافتند، مسلماً فرمان می دادم که زنان در مقابل شوهران شان سجده کنند... زنی که وظایف خود را در قبال شوهر انجام ندهد، وظایف خود در قبال خدا انجام نتواند داد. زنی که بمیرد و شوهرش از او راضی نباشد به بهشت نمی رود. زن هرگز نباید از برآوردن کام شوهر سرپیچی کند، حتی اگر بر زین شتر باشد. در خواب جهنم را دیدم و دیدم که بیش از همه از زنان ناسپاس آکنده است. "آیا در برابر خدا ناسپاس بودند؟" نه بلکه در برابر آنچه شوهران شان به آنها داده بودند ناسپاس بودند. سه چیز بدشگونی دارد: خانه، زن و اسب. مردمی که اسرارشان را به زنان گفتند هرگز موفق نگشتند. غزالی (1058- 1111) که پروفسور مونتگومری وات او را بزرگ ترین مسلمان پس از حضرت محمد توصیف می کند در کتاب "احیای علوم الدین" نقش زن را چنین تعریف می کند: "زن باید در خانه بماند و به ریسندگی اش مشغول باشد؛ نباید مرتب از خانه بیرون شود و نباید زیاده با معلومات باشد؛ و نباید با همسایگان مراوده داشته باشد؛ و مگر در مواقع مطلقاً ضروری نباید همسایه را ملاقات کند؛ زن باید مراقب شوهرش باشد و در حضور و غیاب شوهر احترام او را نگه دارد و بکوشد رضای شوهر را برآورد؛ نباید شوهر را بفریبد یا از او زیاده پول بستاند؛ نباید بی اذن شوهر خانه را ترک کند و اگر اذن دارد باید در خفا بیرون شود. باید جامه ی کهنه بپوشد و شوارع و کوچه های خلوت را بپیماید؛ از بازارها بپرهیزد و هرگز نامحرم صدای او را نشنود یا او را نشناسد؛ حتی در وقت نیاز نباید با دوستانش درباره ی شوهر خود سخن بگوید... تنها دلواپسی اش باید عفت خود، خانه و عبادات اش باشد. اگر در غیاب شوهر، یکی از دوستان شوهر آمد، زن برای حفظ امنیت خود و شرف شوهر نباید در بگشاید و یا دق الباب را پاسخ دهد. زن باید همواره به کام جنسی که شوهر به او می رساند خشنود باشد. زن باید همواره پاکیزه و آماده ی برآوردن کام شوهر باشد." آنگاه الاهیدان بزرگ به همه ی مردان هشدار می دهد که مراقب زنان باشند چرا که "مکرشان فراوان است و خبث شان مهلک؛ اخلاق شان تباه است و روح شان پست." و سپس غزالی می نالد که: "واقع امر این است که همه ی محکمه ها، بدبختی ها و اندوه هایی که مرد بدان دچار می شود از جانب زنان است." غزالی در کتاب نصیحت الملوک خود تمام رنج هایی را که زنان باید به خاطر بدرفتاری حوا در باغ عدن تحمل کنند چنین خلاصه می کند: "و خصایصی که خداوند متعال زنان را با آن سزا داده بدین قرار اند: "هنگامی که حوا میوه ی ممنوعه ی باغ عدن را خورد ، خداوند متعال زنان را به هجده چیز سزا داد: (1) حیض؛ (2) زائیدن؛ (3) جدایی از والدین و ازدواج با بیگانه؛ (4) بارداری؛ (5) چیرگی نداشتن بر نفس؛ (6) سهم کمتر از ارث؛ (7) قابلیت مطلقه شدن و عدم قابلیت طلاق دادن؛ (8) این که مرد مجاز است که چهار همسر اختیار کند اما زن باید فقط یک شوهر داشته باشد؛ (9) اینکه زن باید در عزلت خانه باشد؛ (10) اینکه زن در خانه هم باید سر خود را پوشیده بدارد؛ (11) اینکه شهادت دو زن با شهادت یک مرد برابر است؛ (12) اینکه زن حق ندارد از خانه خارج شود مگر در معیت یکی از اقارب؛ (13) اینکه پیشنماز جمعه و نمازهای اعیاد و نماز میت مردان باشند نه زنان؛ (14) ناشایستگی زنان برای حکمرانی و قضاوت؛ (15) اینکه فضیلت هزار جزء دارد و تنها یک جزء آن نزد زنان است و 999 جزء نزد مردان؛ (16)... (17) اینکه اگر شوهرشان بمیرد باید پیش از زواج مجددد عده ی چهارماه و ده روزه نگه دارند؛ (18) اینکه اگر شوهر طلاق شان دهد باید پیش از زواج مجدد عده ی سه ماهه نگه دارند یا سه بار حیض کنند..." "و اگر بيمناكيد كه در حق دختران يتيم به عدل و انصاف رفتار نكنيد، در اين صورت از زنانى كه مىپسنديد دو و سه و چهار تن را به همسرى درآوريد؛ و اگر مىترسيد كه مبادا عادلانه رفتار نكنيد، فقط به يك تن، يا ملك يمينتان (كنيز) اكتفا كنيد؛ اين نزديكتر است به اينكه ستم نكنيد." (النساء 3) و یا آیه های 1 تا 6 سوره ی المؤمنون: "به راستى كه مؤمنان رستگار شوند. همان كسانى كه در نمازشان فروتنند. و همان كسانى كه از بيهوده رويگردانند. و كسانى كه زكات مىپردازند. و كسانى كه پاكدامنى مىورزند. مگر در مورد زنانشان يا ملك يمينشان، كه در اين صورت آنان نكوهيده نيستند. الأحزاب 49: اى پيامبر، ما همسرانت را (يعنى) آنانى را كه مهرشان را دادهاى، بر تو حلال داشتهايم، و آنانى را كه خداوند از طريق فىء و غنيمت به تو بخشيده است، و ملك يمين تو هستند، و همچنين دختران عمويت و دختران عمهات و دختران دايىات، و دختران خالهات كه همراه با تو هجرت كردهاند، و نيز زن مؤمنى را كه خويشتن را به پيامبر ببخشد كه اين خاص تو و نه ساير مؤمنان است، خود به خوبى مىدانيم كه براى ايشان در مورد همسرانشان و ملك يمينهايشان چه چيزهايى مقرر داشتهايم؛ تا براى تو محظورى نباشد؛ و خداوند آمرزگار مهربان است. . طبق آیه ی 282 سوره ی البقره شهادت دو زن برابر با شهادت یک مرد شمرده می شود: " و دو شاهد از مردان خودتان (مسلمانان) را بر آن گواه بگيريد، و اگر دو مرد نبود، يك مرد و دو زن از گواهانى كه مى پسنديد (انتخاب كنيد)، كه اگر يكى از آنها فراموش كرد، آن ديگرى به يادش آورد." درباره ی ارث، قرآن به ما می گوید که اولاد ذکور دو برابر اولاد اناث ارث می برند: "خداوند به شما چنين سفارش مىكند كه در مورد فرزندانتان، پسر را برابر بهره دو دختر باشد، و اگر (وارثان، دو دختر يا) بيشتر از دو دختر باشند، سهم آنان دو سوم تركه است، و اگر فقط يك دختر باشد، سهم او نصف تركه است؛ و اگر (متوفى) فرزند داشته باشد، براى پدر و مادرش هر يك، يك ششم تركه است، اما اگر فرزند نداشته باشد، و ميراثبر او فقط پدر و مادرش باشند، در اين صورت براى مادرش يك سوم (و براى پدر دو سوم) است؛ و اگر برادرانى داشته باشد، سهم مادرش يك ششم است؛ (اين تقسيم ميراث) پس از عمل به وصيتى كه كرده است يا (پرداخت) وامى كه دارد (انجام مىگيرد) شما نمىدانيد كه پدرانتان يا پسرانتان كداميك بيشتر به شما سود مىرسانند؛ (اين احكام) فريضه الهى است." (النساء 11) [13]: اورفاشیسم (فاشیسم جاودانه) مبتنی بر پوپولیسم گزینشی، یا به تعبیری یک نوع پوپولیسم کیفی است. در یک نظام دموکراتیک، شهروندان دارای حقوق فردی هستند، اما تأثیر سیاسی شان از حیث کمّی است - یعنی تصمیم گیری ها بر پایه ی رأی اکثریت است. اما در اورفاشیسم افراد به عنوان فرد هیچ حقی ندارند و مردم فقط به صورت کیفی اهمیت می یابند، یعنی به صورت توده ی یکپارچه ای که جلوه ی اراده ی عمومی است. از آنجا که هیچ کمیت بزرگی از انسان ها نمی تواند دارای اراده ی عمومی باشد ، رهبر وانمود می کند که بیانگر اراده ی عمومی مردم است..." لیبرال دموکراسی حیطه ی آزادی های فردی را می گسترد و تک تک زنان و مردان را از همه ی ارزش های ممکن برخوردار می شمارد. در اسلام اما فردگرایی جلوه ای ندارد؛ برعکس همواره بر اراده ی جمعی مسلمین تأکید می شود. مسلماً انگاره ی حقوق فردی که در خلال قرن هجدهم در غرب شکل گرفت در اسلام همتایی ندارد. از حکم مؤکد اسلام مبنی بر اطاعت از خلیفه، که ظلّ الله بر زمین است، دشوار بتوان حقی مبتنی بر فلسفه ی فردگرایانه استخراج کرد. این عداوت اسلام با حقوق فردی در دو قطعه ی زیر عیان می شود نخست از ابن خلدون: "همه ی احکام و آداب شریعت و هر آنچه که عوام انتظار دارند، مستلزم حس جمعی است. ادعا تنها به مدد حس جمعی با موفقیت به کرسی می نشیند... حس جمعی برای اجتماع مسلمین ضروری است. وجود آن اجتماع را قادر به جلب رضای خدا می کند. متفکر متأخر مسلمان ا.ک بروهی ، وزیر اسبق شریعت و امور مذهبی پاکستان، که اغلب از چشم انداز اسلامی درباره ی حقوق بشر مطالبی نگاشته است می نویسد : "وظایف و حقوق بشر به وضوح تمام در اسلام تعریف شده اند و اجرای منظم آنها وظیفه ی همه ی اجتماعات سازمان یافته ی مسلمین است و به ویژه این وظیفه برعهده ی قوه ی مجریه ی حکومت است. در صورت لزوم فرد باید قربانی شود تا بقای ارگانیسم [اجتماع] تضمین گردد. جماعت از ارزش های مقدس اسلام است. "[در اسلام] چیزی به نام "حقوق بشر" یا "آزادی" اعطا شده توسط بشر وجود ندارد... اساساً مؤمن موظف به اجرای وظایف خود در قبال شریعت قدسی است و اموری از قبیل حقوق بشر از وظیفه ی بشر در پیشگاه الاهی ناشی می شوند." [14]: اورفاشیسم به زبان نوسخن سخن می گوید. واژه ی "نوسخن" را جورج اورل ابداع کرد و در رمان 1984 به کار برد... اما مؤلفه های اورفاشیسم میان اقسام مختلف دیکتاتوری مشترک است. همه ی کتاب های درسی نازی ها یا فاشیست ها با واژگانی قلیل و نحوی ابتدایی نوشته شده اند، تا ابزار اندیشه ی انتقادی و پیچیده به دست ندهند." شبیر اختر، فیلسوف مسلمانی که دانش آموخته ی دانشگاه اسلامی مالزی است، درباره ی محدودیت های زبان عربی چنین نوشته است: "در فلسفه ی تحلیلی مدرن، دشوار بتوان اثری به زبان عربی یا هیچ یک از زبان های دیگر جهان اسلام یافت. بحث های فلسفی را به زبان انگلیسی بهتر می توان پی گرفت. با توجه به محدودیت های نحوی عربی، بیان دقیق و روشن اغلب ادعاهای فلسفی به این زبان ناممکن است. به علاوه، عربی یک زبان عبادی است که واژگان آن مناسب بحث های انتزاعی بر سر مسائل جدل برانگیز نیست." بروهی که از او نقل شد، چنین می نویسد: "انسان می آموزد که تقید به زیستن تحت فرمان الاهی، همانا آزادی است." این سخن به طرز هراسناکی یادآور نوسخن 1984 اورول است: "آزادی، بردگی است." |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386
|
|
||