گزيده مقالات علمي - فلسفي - روانشناسي - اجتماعي
|
|
|
|
|
9 شب 21 بهمن است . چون سالهاي گذشته صدايي در راديو و تلويزيون جمهوري اسلامي پيچيد كه ياد آور روزهاي اول انقلاب بود. طبق معمول سالهاي گذشته مردم دعوت شدند تا براي بزرگداشت انقلاب بر پشت بامها صداي الله اكبر سر دهند. از اول انقلاب سال به سال از تعداد اين تكبير گويان بتدريج كاسته مي شد. بطوريكه سال پيش فقط صداي چند نفر به همراه كودكانشان آنهم از راه دور بگوش مي رسيد. اما امسال .... چه حيرت انگيز بود ! بجز صداي آتش بازي ارگانهاي دولتي هيچ صدايي بر نخواست . حتي صداي يك نفر هم شنيده نشد . اين سكوت آيا نشانگر يك طوفان نيست ؟ طوفاني كه بساط تمام آنان كه با نام موهوم "خدا" عشق را گردن زدند را از بيخ و بن بركند... و اما بزودي عشق از بند آزاد خواهد شد و تمامي خدايان ضد عشق، به فراموشي سپرده خواهند شد . آنروز نزديك است. سكوت امشب نشانده نزديك شدن طوفان است . سكوت را بشنويد ! سروده زیر از دانشجویی است که در دوران نوجوانی خود ، در جبهه های جنگ به سنگر سازی با لودر مشغول بوده و شاهد کشته شدن بسیاری از همرزمان خود بوده است. اینک برداشت خود را از جامعه امروز در شعری ساده اما پرمعنا بیان کرده است. این شعر از یکی از نشست های ادبی دانشجویی برداشت شده است . (آرمان) حق مظلوم به کام دگران است هنوز ظلم و بیداد در این شهر عیان است هنوز جان بی ارزش ما روز به روز ارزان تر قیمت مرغ چه گویم ، که گران است هنوز نان بعضی شده در روغن کرمانشاهی بر سر سفره ما غصه نان است هنوز گفته بودند به فردا مفکن کار،امروز در ادارات ولی رسم همان است هنوز داده شد وام کسی را که به زخمی بزند بر سر دادن قسطش نگران است هنوز دولتی آمد و از حق و عدالت دم زد داد آن وعده ناکرده به جان است هنوز مجلس هفتم و یک مشت نماینده خام خانه ملت ما مثل دکان است هنوز خط ویژه که فقط معبر واحد ها بود خط اسکورت فلان ابن فلان است هنوز موقع جنگ که من طفل دبستان بودم کسب دانش حق ایثارگران است هنوز! کهکشان را دگران فتح نمودند ؛ ولی مشکل ما ، سر عید رمضان است هنوز بگذریم از همه چیز،آنچه غم انگیز تر است مشکل بیکاری ما نسل جوان است هنوز حکایت یک ضرب المثل مردى ديد خرى در جوى آب افتاده به منظور كمك به صاحب خر دم خر را گرفت كه او را بلند كند. دم خر كنده شد. مرد پا به فرار گذاشت و صاحب خر به دنبال او مىدويد. در حال فرار مرد اسبى را ديد كه صاحبش دنبالش مىدود و فرياد مىزد اسب مرا بگيريد. مرد سنگى به طرف اسب انداخت كه به چشم اسب خورد و كورش كرد. صاحب اسب نيز به دنبال مرد شروع كرد به دويدن. مرد از ديوار خانهاى بالا رفت و پريد پايين كه روي بيمارى افتاد و بيمار درجا كشته شد. پسر بيمار هم افتاد دنبال مرد. مرد دوان دوان به در خانهاى رسيد آن را با عجله باز كرد تا وارد خانه شود و در به شكم زن حاملهاى خورد و جنين سقط شد. شوهر زن نيز دنبال مرد افتاد. تا آخر مرد را گرفتند و همگى او را نزد قاضى بردند. مرد در فرصتى مناسب رشوه كلانى به قاضى داد و قاضى را خريد. قاضى به شوهر زن حامله گفت كه بايد زنش را طلاق بدهد تا به عقد مرد دربيايد و بعد از نه ماه كه بچهدار شدند باز مرد او را به شوهرش برگرداند. به پسر بيمار گفت تو هم بايد از بالاى ديوار روى بيمار مرد بپرى و به صاحب اسب گفت چون يك چشم اسب كور شده بايد اسب را از وسط نصف كنى و پول وزن نصف اسب را از مرد بگيرى. صاحب خر كه اين شيوه قضاوت را ديد رو به قاضي گفت: جناب قاضی خر ما از كرگى دم نداشت. (منبع : فرهنگ مثلها و اصطلاحات، ص 168) از نشریه توقیف شده طبرستان با آن که کارشناسان کشاورزی و سازمان مراتع و متخصصان حفظ و احيای مراتع بارها و بارها وجود «بز» را خطر بزرگی برای مراتع و آب و خاک کشور دانسته اند، معهذا مشاهده می شود هر روز به تعداد «بز» های کشور اضافه می گردد و حتی «بز» گر هم در ميان اين همه «بز» ديده می شود!
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386
|
|
||