خلاصه مقاله كارل اليوت - استاد اخلاق زيست شناختی در دانشگاه مينسوتا است و استاد ميهمان در موسسهی تحقيقاتی مطالعات پيشرفته در پرينستون و نويسندهی كتاب « بهتر از خوب: پزشكی در آمريكا رويای آمريكايی را برآورده میكند » . برگردان: علیمحمد طباطبايی - سایت ایران امروز
فيلسوف معروف فريدريش نيچه مینويسد: « بايد آن كس بشوی كه هستی ». يك قرن بعد ميلیونها انسان اندرز نيچه را به به جان پذيرفتند. اما به جای متوسل شدن به فلسفه به مصرف داروها و جراحی روی آوردند!
در يك آگهی تبليغاتی برای يك داروی ضد افسردگی خانمی میگويد: «از وقتی داروی Paxil مصرف میكنم احساس میكنم كه دوباره خودم شدهام ». یک مربی مشهور بدن سازی مینويسد: « صرفاً به كمك استفاده از استروئيدهای تقويتی بود كه من توانستم ظاهر خارجیام را به نحوی به تصور در آوردم كه خودم را از درون احساس میكردم ». از قرار معلوم سایر مصرف كنندگان پروزاك، ريتالين، بوتوكس، پروپكيا، اكسنيكال، استروئيدهای تقويتی، جراحی زيبايی، درمان جايگزينی هورمونی و جراحی برای تغيير جنسيت همه همين را میگويند.
بسياری از انسانها امروز چنين توقع و انتظاری ندارند كه معنا و مفهوم زندگی خود را از طريق متوجه شدن به خدا، حقيقت يا هر گونه نظام خارجی اخلاقی ديگری پيدا كنند. به جای آن آنها در انتظار آن هستند كه چنين حقيقتی را به كمك نگاهی به درون كشف كنند. اما آنچه جديد است اضافه شدن پزشكها برای تحقق بخشيدن به اين آرزوها جهت خود ـ دگرگونی است.
اما دشوار است كه با توجه به تمامی اين خود ـ دگرگونیها دغدغهای به خود راه ندهيم. يك نگرانی آن حالتی است كه آ نرا « تبانی فرهنگی » مینامند. به عبارت ديگر با وجودی كه ما سرزنش كردن آن افرادی را كه داروهای جديد و شيوههای جراحی زيبايی را مورد استفاده قرار میدهند تا خود را مطابق با معيارهای زيبايی شناسی حاكم تغيير دهند دشوار میيابيم ، اما در سطح اجتماعی اين شيوهها دقيقاً همان معضلاتی را پيچيده تر میكنند كه از قضا در پی رفع آنها هستند.
هرچقدر تعداد بيشتری از اهالی آسيای جنوب شرقی به كمك انجام جراحیهای پلاستيك چشمهای خود را بيشتر شبيه به چشمان اروپايیها كنند، اين هنجار غلط اجتماعی كه میگويد چشمان اهالی آسيای جنوب شرقی چيزی شرم آور است تحكيم بيشتری میيابد. دقيقاً همين مورد میتواند در بارهی پوست روشن، سينههای بزرگ، بينیهای باريك يا شخصيتها و خلق و خوهای پرشور صادق باشد.
فشار حاصل از بازار اين نگرانی را حادتر میكند. اكنون چندين سال است كه داروهای ضد افسردگی سودآور ترين گروه داروها در آمريكا به حساب میآيند. اين داروهای ضد افسردگی صرفاً برای معالجهی افسردگیهای شديد بالينی مصرف نمیشوند. آنها همچنين به طور گسترده برای مداوای ناراحتیهای بی قراری اجتماعی، آسيبهای حاصل از فشارهای روحی، ناراحتیهايی كه در اثر انواع دلشورهها ايجاد میشود، اختلالات وسواسی، ناراحتیهای غذايی، وسواسهای جنسی و حتی اختلالات عادات ماهانه مورد استفاده قرار میگيرند.
همينكه يك كمپانی بزرگ دارويی روش معالجهای برای نوعی اختلال روانی پيدا میكند، همين كمپانی احتمالاً آنچه را كه زمانی به عنوان حالتی عادی از تنوع معمولی انسانی تلقی میشد ـ مثلاً خجول بودن، عصبی بودن يا افسرده بودن ـ به يك بيماری روانی تبديل میكند. هرچقدر تعداد انسانهايی بيشتر باشد كه قانع شدهاند دارای آن نوع از اختلالهای روانی هستند كه میتواند به كمك مصرف داروهای مناسب معالجه شود، آن كمپانی دارويی مورد نظر نيز میتواند محصولات بيشتری به فروش برساند.
نظريه پرداز سياسی دانشگاههاروارد مايلك ساندل (Michael Sandel) بيشتر متوجهی احساساتی است كه توسط چنين فناوریهايی منعكس میگردد ـ يعنی بينشی كه جهان را به عنوان آنچيزی مینگرد كه بايد دستكاری شده و به زير كنترل درآيد. شايد بتوانيم جهانی را طراحی و برنامه ريزی كنيم كه در آن ما همگی به داروهايی دسترسی داشته باشيم كه حالات روحی را شادتر میكند و همچنين به جراحیهای زيبايی. جهانی كه در آن ورزشكاران داروهای مطمئنی به دست میآورند كه نيرويشان را افزايش میدهد، جهانی كه ما با اطمينان كافی ويژگیهای ژنتيكی كودكانمان را انتخاب و به دقت تعيين میكنيم و جهانی كه در آن ما از گوشتهای كارخانهای تغذيه میكنيم كه حيوانات گوشتی از طريق دستكاریهای ژنتيكی به نحوی بار آمدهاند كه دردی را به هنگام ذبح حس نمیكنند. يقيناً بسياری از ما بر ضد چنين جهانی دست به مقاومت خواهند زد ـ نه به اين خاطر كه اين جهانی انباشته از بی عدالتی است يا جهانی كه به رنج و اندوه بسيار بيشتری میانجامد، بلكه صرفاً به خاطر وسعتی كه چنين جهانی مطابق با آن برنامه ريزی و مهندسی شده است. يقيناً ما در برابر اين تصور به مخالفت برخواهيم خاست كه جهان صرفاً به اين خاطر وجود دارد كه برای اهداف انسانی دستكاری شود.