تبليغاتX

گزيده مقالات علمي - فلسفي - روانشناسي - اجتماعي

آرمان و اندیشه
بهتر است به جای لعنت فرستادن به تاريكی، شمعی بيفروزي. ولو نتواني بالاي كوه بروي،در دره نمان.



 

خرافات از نظر چند فیلسوف

اگر آدميان قواعد مشخصی برای اداره تمام امور زندگی خود در اختيار داشتند و يا بخت هميشه با آنها يار بود ، هرگز به خرافات روی نمی‌آوردند. اما چون اغلب به مشکلاتی برمی‌خورند که قواعد موجود پاسخگوی آنها نيست و از سوی ديگر به سبب قطعی نبودن دستيابی به مواهب آزبرانگيزبخت، به‌طور رقت‌باری بين ترس و اميد سر گردانند ، در نتيجه اغلب سخت زودباورند.(اسپينوزا: رساله‌ی دينی- سياسی)

بدترين ويژگی خرافه‌پرستی اين است که آسان بوجود می‌آيند ولی به دشواری از بين می‌روند چه بسا طلسم‌ها و بت‌هايی که در نتيجه‌ی يک تصادف محض اقبال را نصيب خود کرده‌اند . (والتر‌بحت: فيزيک و سياست )

تعيين مرز خرافات کار دشواری است. مسافر فرانسوی در ايتاليا همه چيز را خرافی می‌يابد و حق هم دارد. اسقف کنتربری مدعی است که اسقف پاريس يک فرد خرافی است؛ پيروان کليسای پرسبيتر نيز همان برچسب را به عاليجناب اسقف کنتربری می‌زنند  در حالی که خود آنها را کويکرها افرادی خرافی می‌دانند و کويکرها هم به نوبه خود از نظر ساير مسيحيان خرافی‌ترين آدمها به حساب می‌آيند. (ولتر: فرهنگ‌فلسفی)

اگر واژه "ناهشيار" subliminal برای برخی از شما زننده به نظر برسد به اين علت که يادآور بررسی‌های روحی و يا چيز‌های غير‌عادی ديگری است می‌توانيد نام ديگری به آن بدهید تا در هر حال آن را از سطح روشن هشياری متمايز کنيد... این ناحيه‌ی  قسمت اعظم شخصيت هر يک از ما را در برخواهد داشت چون جايگاه تمام چيز‌های نهفته و مخزن همه‌ی چيزهايی است که نه ثبت می‌شوند و نه به مشاهده در می‌آيند. اين ناحيه مثلا شامل چيزهايی است از نوع خاطراتی که در حال حاضر نافعالند  و نيز در بردارنده‌ی همه‌ی هوس‌ها,علاقه‌ها, نفرت‌ها و پيشداوری‌هايی است که انگيزه نامشخصی دارند. همه‌ی مکاشفه‌ها، فرضيه‌ها، تخيلات، خرافات، تلقينات ،اعتقادات و به‌طور کلی همه عمليات غير تعقلی ما از همان ناحيه برمی‌خيزند. ( ويليام جميز: انواع تجربه‌دينی )

شگون‌ها، فال‌های بد ، پيشگويی‌ها و داوری‌ها می‌توانند معدود رويدادهای طبيعی را که با آنها در هم آميخته به ابهام کشانند. اما به همان نسبت که از وسعت پديده‌های نخست کاسته می‌شود و ما به دوران‌های آگاه ‌تر نزديک می‌شويم به همان اندازه نيز بيشتر متوجه می‌شويم که در اين مسايل چيزی اسرار آميز يا فراطبيعی وجود ندارد و هر چه هست از گرايش طبيعی آدمی به پديده‌های اعجاب انگيز ريشه می‌گيرد. گرچه اين گرايش گاهی ممکن است در ضبط خرد و دانش ما در آيد اما هرگز نمی‌توان آن را از طبيعت آدمی ريشه‌کن ساخت. (ديويدهيوم: مقاله‌ها )

خرافات نسبتا کم اهميت درباره‌ی خوش‌شانسی و بدشانسی ، روياها و سلامتی در همه زوايای زندگی روزمره ما رسوخ کرده‌اند. دنيای تجربه‌ی ما با تمام جزئيات آن تابع نقشه‌های مشخصی است. با اينکه افراد به خرافات می‌خندند و خود را از داشتن چنين عقايدی مبرا می‌دانند  با اين حال و بطور کلی به راهی می‌روند که در همان نقشه مشخص شده‌است. آنان همان ترجيع‌بندهای سابق را تکرار می‌کنند و همان ممنوعيت‌ها و رخصت‌ها را به نوعی ديگر همچنان پاس می‌دارند.  ( ريچارد هوگارت: فوائدسواد )

 

 

شاید با شنیدن معجزه در دیگ سمنو فکر کنید که خرافات و فریب فقط مربوط به قشر عوام و تحصیل نکرده خوش باور است. اما ... چنین نیست.

میتوان در میان اقشار به اصطلاح تحصیل کرده نیز نمونه ای از خرافه پرستان را مشاهده کرد که به ا فکار خود ظاهر علمی داده و در صدد توجیه باورهای مذهبی خود از جمله مسئله وجود آدم و حوا و ظهورمعجزات موسی و سفر چهل ساله او بر می آیند در حالیکه شواهد علمی صحت آنها را رد کرده است و یا به طوفان زمان نوح باور دارند؛ در حالیکه تحقیقات رد این داستان را در افسانه های بابلی- سومری از جمله حماسه گیل گمش (که به تازگی به زبان فارسی نیز ترجمه شده است- ترجمه احمد شاملو-نشر چشمه) نشان داده است ؛ یا بطور مثال رد بسیاری از کشفیات علمی را در قرآن بیابند ( از جمله دکتر موریس بوکای جراح )  و یا با  استفاده از محاسبات مبتنی بر کامپیوتر به شما ثابت کنند که روابط شگفت آوری مابین کلمات این کتاب وجود دارد .

 و حتی شنیده ام که یکی از محققین با برنامه نویسی کامپیوتر مدعی شد که پاسخ کلیه وقایع و پدیده ها را میتوان به نحوی در قرآن یافت . در حالیکه می دانیم   جمع آوری قرآن در زمان عثمان و حرف و حدیث در مورد مطابقت کامل آن همچنان باقی است. دوستی نوشته بود :

" به یاد دارم دریکی از کتابهای بینش اسلامی درسی راجع به شگفتی های عددی قرآن آمده بود که به راستی بس شگفت انگیز بود و هر خردمندی را به فکر وامی داشت،آمده بود که در سراسر قرآن تنها 12 بار واژه ی "شهر" به معنی ماه آمده است و 365 بار واژه ی "الیوم" به معنی روز آمده است و چیزهایی به همین منوال امده بود که درست به یاد ندارم، برآن شدم روزی دست به کار شوم و کمی پژوهش کنم.
 آنچه که در مرحله ی اول به  آن پرداختم بررسی تعداد واژه های "شهر" بمعنی ماه در قران بود که به شگفتی تمام دریافتم 20 بار در قرآن آمده است . بار دیگر آیات و معنای آنها را بررسی کردم و شکل های گوناگون واژه های "شهر" را نگاه کردم فهمیدم که 6 بار به صورت أشهر به معنی ماه ها و 6 بار به صورت الشهر به معنی ماه(معرفه)و 8 بار به صورت شهر به معنی ماه(نکره)آمده است،پی بردم که نویسنده مغالطه گر و دروغ فروش
تنها واژه های الشهر و أشهر را در نظر گرفته است و "شهر"ها را کنار گذاشته است و لابد اگر از ایشان بپرسید می گویند که نکره است و نباید به حساب آید!!!و یا سخنان بی خردی دیگر که در راندن آن تبحر دارند،معلوم نیست که چرا أشهر که به  معنی ماه ها هست را حساب کرده و شهر را کنار گذاشته است؟معلوم نیست چه منطقی در گزیدن تنها این دوواژه بوده است؟؟

اما تعداد برخي كلمات مانند يوم (روز)و اينكه ا ين كلمه 365 بار در قرآن ذكر شده:
 اكنون نرم افزارهاي قرآني به فراواني در دسترس است و حتي برخي را به راحتي مي توان از اينترنت دانلود كرد خواهش مي كنم خودتان يكي را دانلود كرده و تعداد برخي واژه ها را با استفاده از آن ببينيد تا به عمق دورغي كه سالهاست گفته مي شود پي ببريد . از طرفی مي دانيم سال رسمي اعراب قمري است و نه شمسي و تعداد روزهاي سال قمري كمتر از سال شمسي( عدد 365) است.

بهرروی وای برما که بدون هیچ واکاویدنی ، سخن مغالطه گران و دروغ فروش را می پذیریم."


يك بار ديگر ساده‌دلي مردم چند روستا، يك ديگ سمنو را به امامزاده تبديل كرده است.

در روستاي ونارج در فاصله بيست كيلومتري قم، ديگي پيدا شده است كه اثر يك كف پا در آن ديده مي شود. مردم روستا كه به طور معمول در اين ديگ سمنو مي‌پخته‌اند، پس از آنكه بار آخر در آن سمنو پخته شده بود و مشغول شستشوي آن بوده‌اند، اين اثر پا را در كف آن ديده‌اند. ناظراني كه موفق به ديدن اين ديگ شده‌اند، مي‌گويند كه از يك زاويه، اثر مزبور شبيه كف پاست، اما از زاويه ديگر، به نظر مي‌رسد اثري است كه به دليل ساييده شدن ديگ پديد آمده است.

مردم از روستاهاي اطراف براي ديدن ديگ سمنو هجوم آورده‌اند و تاكنون نزديك به يك ميليون تومان براي ساختن جايگاهي براي آن جمع‌آوري شده است. روزانه تعداد زيادي افراد به بازديد از آن مي‌پردازند و حتي شنيده شده است كه برخي از هيأت‌هاي مذهبي هم در كنار آن به دعاخواني پرداختند.

سال گذشته نيز انتشار شايعه‌اي تحت عنوان پيدا شدن ‌«زن ببرنما» و اعدام وي، در شهر قم بلواي بزرگي به وجود آورد.

 

(به نقل از سایت بازتاب)

 

 در غرب نیز هنوز عده ای ،  گردش زمین به دور خورشید را به دیده شک می نگرند و در کتابهای مقدس عهد عتیق و جدید بدنبال یافتن پاسخ پرسشهای یافته شده علمی هستند. اما در همان غرب ( برخلاف شرق که بررسی اعتقادات یا شک کردن به آنها معادل کفر و بی ایمانی تلقی شده و مجازاتهای سخت حتی مرگ بدنبال دارد.) انجمنی متشکل از دانشمندان و پژوهشگران تشکیل شده که هدف آن جلوگیری از  اشاعه خرافات و ادعاهای شبه علمی  است.

شکاکان Skeptics نام گروهی است که به تحقیق در باره شبه علم و علوم نامتعارف و خرافات از دیدگاه مسئولانه علمی می پردازد و هدف آن یافتن تبیین طبیعی برای پدیده ها و نیز ترویج تفکر انتقادی نسبت به این موضوعات در میان رسانه ها و بطلان ادعاهای نادرستی است که با نام علم و ظاهر علمی مطرح می شود و هر ساله جوایزی را به افراد برجسته در زمینه های گوناگون علمی اعطا می کند. بطور مثال براساس خبری در مجله اخبار ( نشریه داخلی "موسسه تحقیقات فیزیک نظری" ایران- سال دهم – شماره دوم- تابستان 82-صفحه 18 )  انجمن شکاکان استرالیا سال گذشته ، جایزه ده هزار دلاری را به "برندن مک کی" استاد ریاضیات در دانشگاه ملی استرلیا اهدا کرد  که با استفاده از اطلاعات ریاضی و آماری خود نشان داد ؛ این ادعا که ترورهای قرن بیستم در کتاب تورات پیش بینی شده و به طور کلی اینکه با تحلیل آماری- رایانه ای می توان پیش بینی هایی از کتاب مقدس استخراج کرد ؛ بی اساس است.

ماجرا از 1994 آغاز شد که در مقاله ای در مجله دانشگاهی علوم آماری ادعا شده بود پیشگویی هایی به صورت رمزی در تورات آمده و سپس شخصی به نام "مایکل دروسنین" Michael Drosnin با استفاده از نظریه کد پیش بینی ترور اسحاق رابین را از تورات استخراج کرد.

مک کی با تحلیل مبسوط خود نه تنها شگرد آماری "دروسنین" را فاش ساخت  بلکه توانست با استفاده از همان شگرد ترور گاندی – تروتسکی- مارتین لوترکینگ- کندی و لینکلن را از روی کتاب "موبی دیک"  ( داستان معروف "هرمان ملویل")  را پیشگویی کند !  به گفته وی این ادعا های غلط از آنجا ناشی می شود که شما می توانید هر متنی را به میلیاردها شکل مختلف تحلیل کنید. بنابراین فقط مساله شانس و تصادف است.

به امید روزی که  چنین پژوهشهای سنت شکنانه در میان ملل شرق و از جمله ایران  نیز  برای محققان مجاز شمرده شود تا بطلان بسیاری از باورهای پذیرفته شده ، مشخص شود.

(آرمان- فروردین 1383)

 

www.skeptic.com

fardabaou.persianblog.com

www.iranianuk.com/article.php?id-16187

 

يكي از مهمترين مفتيان سعودي، شخصي مشهور به «بن‌باز» بود كه برخي از او به عنوان پدر همسر ملك‌فهد ياد مي‌كردند كه نزديك به بيست سال مفتي عربستان سعودي بود.

امروزه روي كره زمين، تقريبا هيچ كسي نيست كه به كرويت و دوران بودن آن باور نداشته باشد، اما «عبدالعزيز بن عبدالله بن‌باز»، مفتي پيشين عربستان سعودي، از معدود افرادي بود كه هرگز چرخش و كرويت زمين را نپذيرفت، و حتي فيلم مستندي را كه فضانوردان در اين زمينه تهيه كرده‌ بودند، نيز نديد.

انتشار جديد تعدادي از فتواهاي عجيب در اينترنت مانند فتواي شير خوردن بزرگسالان براي محرميت (در محيط كاري) و فتواي تخريب اماكن مقدسه شيعيان كه موجب شگفتي بسياري از مردم جهان، از جمله اهل سنت شد، در واقع، تنها فتواهاي عجيب برخي از علما در كشورهاي عربي نيست، بلكه صدور اين‌گونه فتواها، سابقه طولاني به ويژه در سلفي‌ها دارد.

اكنون نيز اين چند فتواي تازه يك‌ بار ديگر خاطره فتواهاي عجيب اين عده از مفتيان را در كشورهاي همسايه ايران ـ در نيم قرن اخير ـ زنده كرد؛ مانند فتواي حرام بودن خريد و فروش گل، حرام بودن تقديم گل به دوستان و يا بردن آن براي عيادت از بيماران، حرام بودن رانندگي زنان، حرام بودن تصويربرداري، حرام بودن عكس يادگاري، حرام بودن شكل و تصوير، مجسمه و پيكره، حرام بودن وسايل تزييني و دكوربندي، حرام بودن اينترنت و چت، حرام بودن بازي فوتبال، حرام بودن شناسنامه و كارت شناسايي براي زنان، حرام بودن آب يخ و بستني و... و كافر دانستن هر كس كه به ميخكوب بودن و سكون زمين باور نداشته باشد و كافر دانستن شيعه در فتواهاي شماره 7308 و شماره 1661 از سوي كميته دايمي پژوهش‌هاي علمي و فتواهاي عربستان و ... .

از ميان فتاوي اين كميته براي نمونه، فتواي ميخكوب بودن زمين از سوي كسي كه به كفر شيعه فتوا داده، چنين است:
مفتي اعظم (سابق) عربستان «عبدالعزيز بن عبدالله بن‌باز»:
«
اعتقاد به دوران يا چرخش زمين باطل است و كسي كه به اين فرضيه باور داشته باشد، كافر است، براي اين‌كه اين فرضيه با قرآن كريم «والجبال أوتادا» و قوله جل و علا «والى الأرض كيف سطحت» منافات دارد.
تفسير روشن آيه اين است كه زمين كروي نيست و نمي‌چرخد و اين روشن است، اما البته تنها در صورت غضب خداوند، مي‌تواند چرخش يا حركت داشته باشد، كما في قوله سبحانه: «أَأَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّمَاءِ أَنْ يَخْسِفَ بِكُمُ الْأَرْضَ فَإِذَا هِيَ تَمُورُ أَمْ أَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّمَاءِ أَنْ يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حَاصِبًا فَسَتَعْلَمُونَ كَيْفَ نَذِيرِ ». و وَقَوْله «وَجَعَلْنَا فِي الْأَرْض رَوَاسِي »؛ يعني زمين را با كوه‌ها، ميخكوب كرده‌ايم تا به حركت درنيايد و آرامش مردم برهم نخورد».

«
وقد ذكر الله سبحانه أن الشمس والقمر يجريان في فلك»؛ يعني خداوند از حركت خورشيد و ماه خبر داده است و اگر زمين نيز بر محور خود مي‌چرخيد، خداوند از آن خبر مي‌داد، اما خداوند از حركت كردن زمين خبري نداده است. بسياري از علماي دانش ستاره‌شناسي گفته‌اند: زمين مي‌چرخد و خورشيد ثابت است، اين اقوال كفرگويي و انكار كتاب و سنت سلف صالح است.

بن‌باز همچنين گفته است:
هنگامي كه جوان بودم و چشمان قدرتمندي داشتم با چشمان خودم به خورشيد نگاه مي‌كردم و حركت خورشيد را مي‌ديدم. پس اگر زمين در حال حركت باشد، چگونه ما آن را حس نمي‌كنيم و در آرامش هستيم؟ پس چگونه كشتي‌هاي بزرگ در درياها حركت مي‌كنند و چپ نمي‌شوند؟

عبدالكريم بن صالح الحميد نيز در كتابش «هداية الحيران في مسألة الدوران»، (ص 12ـ 32 ) با دفاع از اين فتوا به نقض نظريه چرخش زمين پرداخته و نوشته است:
برخي علوم و فرضيه‌ها فاسد و تباه‌گر و ملحدانه است؛ از جمله اين اعتقادات، باور به كروي بودن و چرخش زمين است... و باور به دوران زمين، خطايي بسيار بزرگتر از نظريه جهش و تكامل انسان از ميمون است ». ص 33: «كل دليل من الكتاب والسنة على دوران الأرض فهو تأويل باطل».

همچنين «ابن عثيمين» در كتاب «مجموع فتاوى و رسائل محمدبن صالح العثيمين»: (ج / 3 الفتوى شماره 428 صفحه 153)، به معلمان اخطار مي‌دهد كه از تدريس آن بخش از درس علوم و جغرافيا كه از حركت زمين سخن گفته مي‌شود، خودداري كنند، چون اين مطلب باعث مفسده و گمراهي دانش‌آموزان است.

 

 

رشاد خليفه و اعجاز عددی قرآن !

دكتر رشاد خليفه  بيوشيميست مصري ساکن امريكا بود كه به حکم ارتداد توسط مسلمانان به قتل رسید .

او  فرضيه عدد نوزده را پيش كشيد كه بسم الله الرحمن الرحيم، نوزده حرف است و كلمه «اسم» نوزده بار در قرآن آمده است، و كلمه جلاله (الله) 2698 بار كه مضربى از نوزده است; يعنى 142 در 19; و «الرحمن» 57 بار (19 در 3)، و «الرحيم» 114 بار (6 در 19) در قرآن بهكار رفته است. اما نظريه او از دو جهت غوغا به بار آورد: يكى آنكه عدد نوزده در قرآن شماره نگهبانان جهنم هم هست (عليها تسعة عشر). و عدد مقدس بابيان و بهاييان است; يعنى «حروف حى» يا اصحاب نزديك باب است، لذا مسلمانان از اين نظريه برآشفتند و آشوبهاى پس از ادعاي پيامبري اودر نهايت به ترور يا قتل رشاد خليفه انجاميد.

اشكال ديگر نظريه او اين بود كه تا حدودى «حساب سازى» در آن مشاهده شد. ازجمله يكى از بزرگترين قرآن پژوهان ايران، آقاى دكتر محمود روحانى، كه صاحب يكى از فرهنگها و فهرستهاى آمارى قرآن است (بهنام فرهنگ آمارى كلمات قرآن كريم/ المعجم الاحصائى لالفاظ القرآن الكريم، 3 مجلد، طبع مشهد، مؤسسه چاپ و نشر آستان قدس رضوى)، بررسى جديد و دقيقى درباره آمار كلمه جلاله (الله) در قرآن انجام داده و از نظريه دكتر رشاد خليفه هم باخبر بوده است و با قاطعيت تمام آمار اين كلمه نشان مىدهد كه با آمار رشاد خليفه اختلاف، و با المعجم المفهرس معروف محمد فؤاد عبدالباقى اختلاف دارد.

او براي اينكه حساب هايش درست از آب در آيد معتقد بود برخي كلمات از جمله اسم او ( رشاد )از قرآن حذف شده است
نظريه رشاد خليفه منجر به ادعاي رسالت توسط او شد.از نظر او آيه ۳:۸۱، در ميان بسيارى از آيات ديگر، تعريف "نبى" (پيغمبر) و "رسول" را براى ما توجيه ميکند. بنابراين "نبى" رسول خدا است که کتابى جديد تحويل ميدهد، در حالى که "رسول" از طرف خدا مأمور است تا کتاب موجود را تصديق کند؛ او کتاب جديدى نمى آورد. بر طبق قرآن هر "نبى" رسول است، اما هر رسولى "نبى" نيست. ما از قرآن، ۳۳:۴۰ مى آموزيم که محمد آخرين پيغمبر (نبى) بود، اما نه آخرين رسول.

او می نویسد :
« هنگام زيارت حج خود در مکه، روز سه شنبه سوم ديحجه سال ۱۳۹۱ هجرى مصادف با ۲۱ دسامبر سال ۱۹۷۱، قبل از طلوع آفتاب، من، رشاد خليفه، شخص اصلى، روح، نه جسم، به جايى در آسمان برده شدم که بعنوان رسول ميثاق خدا به همه پيغمبران معرفى شدم. من از جزييات و اهميت اين واقعه آگاهى نشدم تا رمضان سال ۱۴۰۸ هجرى.
آنچه که من در آگاهى کامل مشاهده کردم، اين بود که در حالى که نشسته بودم، پيغمبران يک يک بطرف من آمدند، به صورت من نگاه کردند، سپس سرشان را بعلامت تصديق تکان دادند. خدا آنها را با همان قيافه اى که در زمان خودشان در اين دنيا بودند، با لباسهاى زمانشان به من نشان داد. جوى بود هيبت انگيز، لذتبخش و محترمانه.
بجز ابراهيم، هويت هيچکدام از پيغمبران براى من مشخص نشد. ميدانستم که همه پيغمبران آنجا بودند، از جمله موسى، عيسى، محمد، هارون، داود، نوح و بقيه. فکر ميکنم دليلى که هويت ابراهيم براى من آشکار شد اين بود که درباره او سؤال کردم. بنظرم آمد که چقدر به اقوام من شباهت دارد_ خود من، پدم، عموهايم. در آن موقع بود که متعجب شدم، "اين کدام پيغمبر است که شبيه اقوام من است" جواب آمد: "ابراهيم." به هيچ زبانى صحبت نمى شد. همه ارتباطات فکرى بود.
قابل توجه است که تاريخ انجام گرفتن اين ميثاق با پيغمبران، سوم ديحجه سال ۱۳۹۱ بود. اگر ماه (۱۲) را باشافه روز (۳) باضافه سال (۱۳۹۱) کنيم، مجموع ما ۱۴۰۶ ميشود، يا ۷۴*۱۹. سوره ۷۴ جايى است که مخرج مشترک قرآن، عدد ۱۹، در آن ذکر شده است. توجه کنيد که عدد ۱۴۰۶ همچنين تعداد سالهاى از فرستاده شدن قرآن تا آشکار شدن معجزه آن است
مأموريت رسول ميثاق خدا تصديق کتابهاى موجود، پاک کردن، و متحد کردن آنها در يک پيغام الهى است. قرآن ميگويد که وظيقه اين رسول پاک کردن پيغام خدا بحالت اوليه اش است، تا مؤمنان پرهيزکار- يهوديان، مسيحيان، مسلمانان، بوداييان، سيک ها، هندوها، و ديگران- را از تاريکى به نور هدايت کند (۵:۱۹، ۶۵:۱۱). او است که اعلام ميدارد اسلام (تسليم بودن کامل به خدا) تنها دين قابل قبول خدا است (۳:۱۹)  » .
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387  |