گزيده مقالات علمي - فلسفي - روانشناسي - اجتماعي
|
|
|
|
|
برگرفته از : تاريخ تمدن ويل دورانت – جلد دوم : يونان باستان – كتاب اول - فصل دوم Schliemann
« با اندوه فراوان از او شنيدم كه تروا كاملا منهدم شده، چندانكه از صحنه روزگار برخاسته واثري هم به جا نگذاشته است.» هاينريش شليمان در هشت سالگي موضوع انهدام تروا را مورد توجه قرار داد و مدعي شد كه ميخواهد خود را وقف بازيافت اين شهر گمشده كند. ده ساله بود كه درباره جنگ تروا رساله اي به زبان لاتين نوشت و به پدرش تقديم داشت. در 1836، مدرسه را ترك گفت و نزد بقالي شاگردي كرد. در 1841، در يك كشتي بخاري كارگري كرد و از هامبورگ رهسپار افريقاي جنوبي شد. كشتي پس از دوازده روز غرق شد و ملوانان آن مدت نه ساعت با زورق كوچكي به اينسو و آنسو رفتند و سرانجام، با مد دريا، به سواحل هلند افتادند. در هلند، هاينريش، با حقوق يكصد و پنجاه دلار در سال، كار منشيگري پيش گرفت و نيمي از درآمد خود ار صرف خريد كتاب كرد و با نيمه ديگر آن در روياهاي خود زندگي كرد. بتدريج هوش و پشتكار او نتايج طبيعي خود را پديد آورد: در سال بيست و پنجم عمر، تاجري مستقل بود و در سه قاره داد و ستد ميكرد. درسي و شش سالگي، كه خود را صاحب سرمايه كافي يافت، از بازرگاني دست كشيد و تمام وقتش را به باستانشناسي تخصيص داد. « در بحبوحه هاي و هوي سوداگري، هيچ گاه تروا و قراري كه براي كاوش آن با پدرم گذارده بودم، از يادم نرفت.» عادت كرده بود كه در ضمن سفر هاي تجارتي ، پس از ورود به يك كشور ، بشتاب زبان آن كشور را بياموزد و چند گاهي صفحات يادداشت روزانه خود را به آن زبان بنگارد. به اين طريق، انگليسي و فرانسوي و هلندي و اسپانيايي و پرتغالي و ايتاليايي و روسي و سوئدي و لهستاني و عربي را آموخته بود. هنگامي كه به يونان رفت، توانست، در زماني كوتاه، يوناني قديم و يوناني جديد را مانند آلماني بخوبي بخواند. شليمان مينويسد: « براي آنكه واژههاي يوناني را بسرعت فرا گيرم، ترجمه يوناني داستان «پل وويرژيني» را به دست آوردم و سراسر خواندم و لغت به لغت با متن فرانسوي آن مقايسه كردم. وقتي از اين كار فارغ شدم، حداقل نيمي از لغات يوناني آن كتاب را فرا گرفتم و، پس از تكرار اين كار، همه لغات را تحقيقا يا تقريبا آموختم، بي آنكه ناگزير از استعمال كتاب لغت و اتلاف وقت شده باشم. ... از دستور زبان يوناني تنها افعال و صرف آموختم و هيچ گاه وقت گرانمايه ام را در راه مطالعه قواعد دستور زبان به باد ندادم. ديده بودم كه بچهها در مدرسه بيش از هشت سال بر سر قواعد كسالت آور دستور زبان يوناني رنج و شكنجه ميكشند و با اين وصف هيچ كدام نميتوانند نامه اي به زبان يوناني بنويسند و دچار صدها سهو فاحش نشوند. از اين رو، معتقد شدم كه روش معلمان بايد كاملا غلط باشد. ... من زبان يوناني باستان را مانند يك زبان زنده ياد گرفتم.» سپس چنين نوشت: « نميتوانم در جايي مگر در خاك دنياي كلاسيك ساكن شوم.» چون همسر روسي او ميخواست در روسيه سكونت گيرد، شليمان، به وسيله اعلان، خود را داوطلب ازدواج با زني يوناني معرفي كرد و مشخصات زن دلخواه خود را هم دقيقا اعلام داشت. پس از آن، از ميان عكسهايي كه دريافت داشت، يكي را كه از آن دختري نوزده ساله بود پسنديد و بيدرنگ به خواستگاري صاحب عكس رفت. والدين دختر، به فراخور تمولي كه براي هاينريش قايل بودند، قيمتي روي دختر خود گذاشتند، و هاينريش، به شيوه كهن، همسر خود را خريد. موقعي كه همسر تازه اش كودكي آورد، شليمان با اكراه به مراسم غسل تعميد رضايت داد، ولي، براي آنكه بر وقر تشريفات بيفزايد، نسخه اي از منظومه ايلياد هومر را روي سر كودك نهاد و به آواي رسا صد قطعه شعر خواند. فرزندانش را آندروماخه و آگاممنون خواند، خدمتگزاران خانه خود را تلامون و پلوپس ناميد، و خانه اي را كه در آتن داشت بلروفون نام نهاد. آري، شليمان پيرمردي بود ديوانه هومر. در 1870، به ترو آده يا تروآس در گوشه شمال باختري آسياي صغير رفت و، برخلاف نظر همه محققان آن زمان، معتقد شد كه پايتخت پرياموس (تروآ) در زير تپه اي به نام حصارليك مدفون است. پس از يك سال گفتگو با حكومت عثماني، توانست پروانه كاوش آن محل را بگيرد و با هشتاد كارگر دست به كار شود. همسرش، كه او را محض كارهاي غريبش دوست ميداشت، از بام تا شام با او همكاري ميكرد. در سراسر زمستان، تندباد سرد شمالي به هنگام روز چشمان زن و شوهر را از گرد و غبار رنجه ميكرد و شبانگاه با چنان شدتي از شكافهاي كلبه شكننده ايشان به درون راه مييافت كه چراغ هيچ گاه روشن نميماند و كلبه به قدري سرد ميشد كه، با وجود آتش بخاري، آب در درون كلبه يخ ميبست. « جز شوقي كه به كار بزرگ خود يعني كشف تروا داشتيم، چيزي نداشتيم كه ما را گرم نگاه دارد.» سالي گذشت تا به پاداش خود رسيدند. كلنگ كارگري، پس از ضربات مكرر، يك ظرف بزرگ مسي را هويدا كرد، و سپس گنجينهاي شگرف، كه تقريبا شامل نه هزار شي سيمين و زرين بود، آشكار شد. شليمان زرنگ نخستين يافتهها را در شال زنش مخفي كرد، به كارگران استراحت كوتاه غير منتظري داد و به كلبه خود شتافت. در را بست، اشياي گرانبها را روي ميز ريخت، و هر يك را به كمك منظومههاي هومر بازشناخت. گيسوان زنش را با يك نيمتاج باستاني آراست، و براي دوستانش در اروپا پيام فرستاد كه « گنجينه پرياموس» را از خاك به درآورده است. هيچ كس سخن او را باور نميتوانست. بعضي از نقادان به او تهمت زدند كه آن اشيا را قبلا خود او در آن محل گذاشته است. در همان حال، باب عالي (لقب سلطان عثماني) او را به جرم خارج كردن طلا از خاك عثماني مورد تعقيب قرار داد. اما محققاني مانند فيرخو و دورپفلد و بورنوف به محل آمدند، بر گزارشهاي شليمان صحه نهادند و همراه او كار را دنبال كردند. آنگاه چينههاي گوناگون شهر تروا، يكي پس از ديگري، سر از خاك برآوردند. ديگر مسئله اين بود كه از ميان چينههاي نه گانه اي كه در دل خاك پيدا شده است، كدام يك بازمانده شهر ايليون ( شهر تروآ) است. شليمان و دورپفلد، تروا را كه روي تپه اي در پنج كيلومتري دريا قرار دارد، شامل نه چينه يا شهر دانستند. هر شهري روي شهر ديگر واقع است تو گويي تروا نه بار زندگي كرده است: (1) در پايينترين چينه، بقاياي دهكدهاي متعلق به عصر نوسنگي (حدود 3000 قم) يافت شده است. (2) بر فراز اين دهكده، چينه ديگري هست شامل خرابههاي شهر دوم، كه به گمان شليمان ترواي مورد بحث هومر است. هنوز بقاياي بعضي از خانههاي شهر به چشم ميخورد، و ارتفاع اين بقايا در حدود يكصد و بيست سانتيمتر است. در ديوارهاي خانهها، آجر و چوب به كار رفته است، ولي زيرساز ديوارها از سنگ است. اين شهر، به گواهي سفالهاي خشن و سرخ رنگي كه در آن به دست آمده است، تخمينا از 2400 تا 1900 قم برقرار بوده است. مردم آن، براي ساختن ابزار و سلاح، مفرغ را جانشين سنگ كردهاند. در شهر، جواهرات فراوان است، ولي مجسمههاي كوچكي كه به جا مانده است، به طرزي ناخوشايند، ابتدايي هستند. ظاهرا ((شهر دوم)) بر اثر آتشسوزي منهدم شده است، زيرا آثار فراواني از آتشي عظيم ديده ميشود، و اين امر شليمان را متقاعد كرد كه يونانيان به سالاري آگاممنون، شهر را سوزانده اند. (3-5) آثار سه آبادي متوالي روي ((شهر دوم)) به نظر ميسد. اين آباديها كوچك و حقير و از لحاظ باستانشناسي ناچيزند. (6) شهر ديگري در حدود سال 1600 قم در اين محل تاريخي برقرار بوده است. شليمان، با شتاب شوق آميز خود، يافتههاي اين طبقه را بخطا با يافتههاي طبقه دوم اشتباه و مغشوش كرد و ((شهر ششم)) را يكي از مساكن بي اهميت مردم ليديا (لوديا) شمرد. اما دورپفلد، كه چندگاهي با پول شليمان به كاوش پرداخت و پس از مرگ او نيز حفاري را دنبال كرد، معتقد شد كه ((شهر ششم)) از ((شهر دوم)) مستقل است. اين شهر از ((شهر دوم)) سخت بزرگتر مينمايد و داراي بارويي است با نه متر ارتفاع و چهار دروازه، كه سه تاي آنها به جا مانده است. در خرابههاي اين چينه، ظرفهاي بسيار به دست آمده است. محققان كنوني به اتكاي شواهد بر آنند كه ((شهر ششم)) همان ترواي هومر است، و ((گنجينه پرياموس))، كه شامل شش دستبند، دو جام، دو نيمتاج، يك سربند، شصت گوشواره، و 8700 شي زرين ديگر است، به آن تعلق دارد، حال آنكه شليمان اين گنجينه را از آن ((شهر دوم)) ميانگاشت. محققان با اطمينان ميگويند كه ((شهر ششم)) نيز اندكي پس از سال 1200 بر اثر آتش منهدم شد. تاريخگزاران يوناني، به حكم سنن خود، سقوط تروا را به سالهاي 1194 - 1184 قم نسبت داده اند. دورپفلد و فيرخو توانستند شليمان را در پايان عمرش تقريبا قانع كنند كه وي، به جاي آثار آگاممنون، آثار نسلهاي كهنتر را يافته است. شليمان نخست از اين خبر به اندوهي عظيم افتاد، ولي بعدا موضوع را با ظرافت پذيرفت و با تعجب گفت: « چه پس اين جسد آگاممنون نيست و اينها زيور آلات او نيستند عيبي ندارد، اسمش را شولتسه ميگذاريم!» از آن پس، همواره سخن از شولتسه به ميان ميآورد. در 1876، شليمان عزم جزم كرد كه محتواي حماسه ايلياد را از جهت ديگري نيز تاييد كند: نشان دهد كه آگاممنون نيز واقعيت خارجي داشته است. وي، به راهنمايي مطالبي كه پاوسانياس درباره يونان نوشته بود، در موكناي واقع در پلوپونز خاوري، سي و چهار شكاف حفر كرد. ولي مقامات عثماني كه خواستار نيمي از «گنجينه پرياموس» بودند، مانع كار او شدند، و شليمان كه نميخواست آن آثار گرانمايه را به كشور دورافتاده عثماني واگذارد، زير بار نرفت. پس، آنها را در نهان به موزه دولتي برلين فرستاد و جريمه مقرر را پنج بار بيشتر پرداخت و حفاري را در موكناي از سر گرفت. اين بار نيز پاداش خود را يافت: كارگران به تودهاي شامل اسكلتها و ظرفهاي سفالي و جواهرات و نقابهاي طلايي رسيدند، و اين كشف چنان شليمان را به وجد آورد كه بيدرنگ تلگرافي براي شاه يونان فرستاد و آگهي داد كه مقابر آترئوس و آگاممنون را يافته است. در 1884 به تيرونس رفت و در اينجا هم، به راهنمايي كتاب پاوسانياس، قصر بزرگ و ديوارهاي كلاني را كه هومر شرح داده است از دل خاك بيرون آورد. كمتر كسي به قدر شليمان به باستانشناسي خدمت كرده است. اما از فضايل شليمان لغزشها و نارواييهايي نيز زاده است، زيرا وي، به اقتضاي شوق عظيمي كه به كشف دنياي قديم داشت، متهورانه شتاب ميورزيد و، در نتيجه، باعث آميختگي يا نابودي بسياري از يافتهها ميشد. حماسههايي كه ملهم تلاشهاي او بودند، مايه گمراهي او شدند و، بخطا، معتقدش كردند كه گنج پرياموس را در تروا يافته و مقبره آگاممنون را در موكناي كشف كرده است. از اين رو، دنياي علم گزارشهاي او را مورد ترديد قرار داد، و موزههاي انگليس و روسيه و فرانسه مدتها از قبول اصالت يافتههاي او سرپيچيدند. او هم، براي تسلاي خود، به تفاخر پرداخت و، با شجاعت، حفاري را دنبال كرد. چندان به كاوش پرداخت كه سرانجام بيمار شد و از پاي درآمد. در بازپسين ايام عمرش، مردد بود كه آيا خداي مسيحيت را نيايش كند يا زئوس يونان باستان را. خود مينويسد: « درود بر آگاممنون شليمان، محبوبترين فرزند! بسيار شادمانم كه ميخواهي آثار پلوتارك (پلوتارخوس) را بخواني و تاكنون از مطالعه گزنوفون (كسنوفون) فارغ آمده اي. ... دعا ميكنم كه زئوس، پدر مقدس و پالاس آتنه تو را روزي صد از سلامت و سعادت برخوردار دارند.» در سال 1890، كه از سختيهاي اقليم و خصومت اهل علم و تب دايم روياي خود فرسوده شده بود، جان داد. مانند كريستوف كلمب به كشف دنيايي عجيبتر از آنچه مي جست نايل آمد: جواهراتي كه يافت قرنهاي بسار كهنه تر از عصر پرياموس و هكابه بود، و مقابري كه كشف كرد به خاندان آترئوس تعلق نداشت، بلكه بازمانده تمدن اژه اي يونان بود و قدمت آنها به عصر مينوسي كرت ميرسيد. به اين ترتيب، شليمان، بي آنكه خود بداند، اين شعر معروف هوراس (هوراتيوس) را به اثبات رسانيد: « دلاوران بسيار پيش از آگاممنون زيسته اند.» پس از او، دورپفلد و مولر، تسونتاس و ستاماتاكيس، والدستاين و ويس در پلوپونز حفاريهاي دامنه دارتري كردند، و ديگران آتيك و جزاير ائوبويا و بئوسي و تسالي را كاويدند، و خاك يونان سال به سال آثار شبح مانند فرهنگي را كه به دوره پيش از تاريخ تعلق داشت، عرضه كرد. معلوم شد كه در اين خطه نيز، مانند سرزمينهاي ديگر، مردم، بر اثر انتقال از حيات بي استقرار صيادي به زندگي سكوني كشاورزي، تبديل ابزارهاي سنگي به ابزارهاي مسي و مفرغي، و به مدد كتابت و تجارت از بربريت به تمدن ارتقا يافته اند. تمدن همواره از آنچه ما ميپنداريم كهسنالتر است، و هر كجا گام نهيم، استخوانهاي مردان و زناني را زيرپا داريم كه نام و هستيشان در جريان بي پرواي زمان از ميانه برخاسته است مردان و زناني كه به هنگام خود كار ميكردند و عشق ميورزيدند، سرود ميگفتند و زيبايي مي آفريدند. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سی ام دی 1384
|
|
||