گزيده مقالات علمي - فلسفي - روانشناسي - اجتماعي
|
|
|
|
|
اس. چاترجي دانشمند فضافيزيك مركز فضافيزيك هندوستان ، ترجمه خسروباقرى
يكسال پس از تولد آلبرت، پدرش كه بازرگان بود، ورشكست شد و خانواده اينشتين در گرداب دشواري هاي مالي گرفتار آمد. اما حتي در اين دوران نابسامان نيز، صفا و گرما و مهر، از فضاي خانه و خانواده رخت بر نبست، پيشرفت آموزشي آلبرت در دوران كودكي بسيار كند بود و پيش از سه سالگي به سختي سخن مي گفت. پدر و مادر او فكر مي كردند كه كودك احتمالا عقب مانده ذهني است و به اين خاطر سخت نگرانش بودند. سرانجام سخن گفتن را آموخت؛ اما وقتي در برابر پرسشي قرار مي گرفت، به سختي پاسخ مي داد: ابتدا جمله اي را كه مي خواست بيان كند چند بار زيرلب زمزمه مي كرد و بعد يكباره و با صدايي بلند ادا مي كرد. پدر و مادرش تصميم گرفتند كه او را به دبستان نفرستند؛ و در خانه آموزش ببيند؛ اما اين كار نيز ثمري به همراه نداشت. وقتي روز اول، معلم خصوصي كه خانمي بود به منزلشان آمد، آلبرت با پرتاب صندلي از او استقبال كرد. با اين وجود موسيقي از همان آغاز او را تحت تاثير قرار داد. اول از مادرش پيانو آموخت و سپس آموختن ويولن را آغاز كرد. و اين ويولن تا پايان عمر دوست و همدم جدايي ناپذيرش باقي ماند. آلبرت در خانواده اي يهودي به دنيا آمد كه از همان آغاز به معناي انزواي او در جامعه بود، در سال 1884 در مدرسه كاتوليك ها پذيرفته شد. اينكه با وجود پدر و مادر يهودي، مدرسه كاتوليك ها او را پذيرفت و اينكه پدرومادرش اجازه دادند تا او به مدرسه اي مسيحي برود؛ بيانگر صداقت و روشن انديشي مدرسه و خانواده آلبرت بود. اما مشكلات اين كودك كه آينده اي شگفت انگيز داشت را، پاياني نبود. در اين جا نيز معمولا در صندلي آخر كلاس مي نشست و علاقه اي به آنچه در كلاس مي گذشت، نشان نمي داد. با اين وجود به درس هاي رياضي و علوم عشق مي ورزيد. در پنج سالگي يكبار پدرش قطب نماي مغناطيسي اي را به او نشان داده بود و طرز كارش را براي او بازگو كرده بود. اين قطب نما آلبرت را در شگفتي و حيرت فرو برده بود . آلبرت در كلاس شوقي از خود نشان نمي داد؛ زيرا كلاس بدون تفريح و سرگرمي را دوست نداشت. گاهي، اينشتين با گرفتن نمرات خوب _ كه از او بعيد بود _ در درس هاي علوم و رياضي، آموزگاران خود را شگفت زده مي كرد. اما به طوركلي نظر آموزگاران درباره او را مي توان در اين جملات خلاصه كرد: «آلبرت جان، تو چيزي بشو نيستي، در مشق و كتاب آينده اي نداري و بهتر است كاري درست و حسابي براي خود پيشه كني و كار حساب و مدرسه را رها كني.» و اين درست همان كاري بود كه آلبرت اينشتين كرد. ورشكستي پدر، خانواده را واداشت تا راهي ميلان ايتاليا شوند. آلبرت را با خود نبردند با اين تصور كه او يكسال ديگر در آنجا درس بخواند و پس از پايان تحصيلات ابتدايي به آنها بپيوندد. اما شش ماه نشده، آلبرت مدرسه را رها كرد و به پدر و مادر و خواهرش در ايتاليا پيوست. آزادي از مدرسه شادي بي پاياني را برايش به همراه آورد. اينشتين حتي در كودكي نيز، متفكر، ژرف انديش و با انضباط بود و اين ويژگي هاي برجسته را مدرسه هرگز در وجود او كشف نكرد. در خانه او كودكي اهل مطالعه دقيق و تفكري سنجيده بود و مسائل را ژرف تر و عميق تر از دانش آموزان هم سن و سال خود مطالعه مي كرد. به علاوه اينشتين از يك چيز بسيار متنفر بود و آن چيزي نبود جز نظم آهنين و سختگيري ويژه مدرسه، آلبرت نوجوان خيلي زود دريافت كه بايد بعضي مدارج علمي آكادميك را طي كند. به همين دليل كوشيد تا امتحان ورودي مدرسه راهنمايي ETH را در كشور سوئيس بگذراند. در امتحان سال 1895 رد شد ولي سرانجام سال بعد به موفقيت دست يافت. در فاصله اين يكسال در مدرسه روستايي آروا كه معلمش دكتر وينت تلر بود، درس خواند. در اين مدت او در خانه دكتر وينت تلر زندگي هم مي كرد. در وجود دكتر وينت تلر بود كه آلبرت به شادي واقعي و حمايت همه جانبه دست يافت. در همين مدرسه بود كه آلبرت با دانش آموز ديگري به نام كنراد هابيش آشنا شد. اين آشنايي به دوستي اي ژرف و عميق و تا پايان عمر منجر شد، كنراد با دختر وينت تلر و مايا خواهر اينشتين با پسر او ازدواج كردند.اينشتين سرانجام در سال 1896، به مدرسه سوئيسي ETH در زوريخ پيوست. او فضاي آزاد كشور سوئيس را دوست داشت. آزادي موجود در سوئيس،نفرت او را از نظام ديكتاتوري آلمان تشديد مي كرد. آلمان در دهه 1880 به يك قدرت صنعتي تبديل شده بود و رهبران سياسي آن از حاكميت بر سراسر جهان دم مي زدند. اما اينشتين را سر پذيرش اين سخنان فاشيستي نبود. در سوئيس از هيستري و جنون جنگ خبري نبود. اينشتين در مخالفت با رهبران آلمان، از حق تابعيت آلماني خود صرف نظر كرد. دولت سوئيس نيز او را به شهروندي نپذيرفت. بنابراين بين سال هاي 1894 تا 1900، آلبرت اينشتين، انساني بود بدون مليت.به رغم آن كه آلبرت خود به مدرسه ETH زوريخ پيوسته بود، باز چندان توجهي به آن نداشت. نظام آموزشي آنجا نيز مورد علاقه وي نبود. او از كلاس ها غيبت مي كرد و بيشتر اوقات خود را به خودآموزي مي گذراند. با يكي از همكلاسي هايش به نام گراسمن قرار گذاشته بود تا جزوه ها و يادداشت هاي كلاس را به او قرض دهد. به كمك اين دوست، اينشتين توانست از پس امتحانات برآيد. اين دوست چند ماه بعد، در حق اينشتين محبت بزرگتري كرد. پس از گذراندن امتحانات، اينشتين، به دنبال شغلي در موسسه هاي علمي مي گشت. اما هيچ كس او را نمي پذيرفت. در دفتر ثبت اختراعات شهر برن، كارمندي را لازم داشتند و اينشتين سخت به اين كار نياز داشت. سرانجام به توصيه پدر مارسل گراسمن، او در اداره ثبت اختراعات شهر استخدام شد. در همين دفتر بود كه اينشتين در سال 1905 رساله هاي مشهور خود درباره نسبيت، تاثيرهاي فتوالكتريك و حركت براوني را تحرير كرد. اين كشفيات امروزه به عنوان افتخارات بشري در سينه تاريخ محفوظ است. آلبرت اينشتين به خاطر رساله نسبيت و تاثيرهاي فتوالكتريك در سال 1921 به دريافت جايزه فيزيك نوبل، نائل شد. درآمد كارمند دفتر ثبت اختراعات اندك بود و نمي توانست زندگي آبرومندانه اي را براي آلبرت در برن فراهم كند. بنابراين تدريس خصوصي رياضي و علوم را در خانه هاي مردم آغاز كرد. اما تعداد دانشجوياني كه او را به عنوان معلم بپذيرند، بسيار اندك بود. رساله هايي كه اينشتين در سال 1905 نوشته بود؛ او را مشهور كرد. در سال 1913، در دانشگاه برلين به مقام استادي رسيد و دوباره حق شهروندي آلمان را به دست آورد. اينشتين در سراسر عمر، از سياست پيشگان دوري كرد؛ اما انديشه هاي سياسي همواره مورد توجه او بودند. او از جنگ متنفر بود و قرباني سياست هاي ضد يهودي آلمان فاشيستي هيتلر شد. در سال 1933، دوباره حق شهروندي او را دولت آلمان لغو كرد. زيرا به نظر اين نظام فاشيستي يهوديان حق شهروندي و اشتغال نداشتند. اينشتين به آمريكا رفت و خوشبختانه حق شهروندي او را دولت آمريكا پذيرفت. اينشتين هرگز به آلمان بازنگشت و هرگز هموطنان آلماني اش را به خاطر جنگ طلبي و حمايت از رژيم فاشيست هيتلر نبخشيد. آلبرت اينشتين در آمريكا نيز دانشمند آزاده اي بود. او سياست خارجي آمريكا به ويژه در زمينه تسليحات هسته اي را به شدت مورد انتقاد قرار مي داد. به همين دليل اندكي پيش از مرگ، همراه با برتراند راسل، اعلاميه مشهور صلح و خلع سلاح را امضا كرد. اينشتين در بسياري از مسائل داخلي نيز با سياست هاي دولت آمريكا مخالف بود. آلبرت اينشتين اعلام كرد كه يك سوسياليست است اما در عين حال براي آزادي هاي فردي اهميت بسياري قائل است. بيان اين نظرات آن هم در شرايط جنون و هيستري ضد كمونيستي دوران جنگ سرد آن هم در آمريكا، اقدامي بسيار متهورانه و شجاعانه بود. اينشتين در كودكي تحت تأثير آموزش هاي ديني پدر و مادرش قرار گرفت اما پس از چند سال، آنها را رها كرد. آلبرت اينشتين با آنكه، ديگر باوري به دين يهود نداشت، اما به خاطر آزار يهوديان توسط فاشيست هاي آلماني و نيز به خاطر آنكه به عنوان يك انسان دوبار از حق شهروندي محروم شده بود، ايجاد كشور اسرائيل را مورد تاييد قرار داد. شگفت آور اين است كه با اين اقدام اين بار عرب هاي فلسطيني از داشتن كشوري از آن خود محروم شدند و همين موضوع امروز به بزرگترين مانع در راه صلح در خاورميانه تبديل شده است. با تشكيل اسرائيل به اينشتين پيشنهاد شد كه رياست جمهوري كشور را بپذيرد؛ اما او با بيان اينكه براي اين منصب مناسب نيست؛ از پذيرش آن خودداري كرد. اينشتين در سال هاي پاياني عمر از ثروت بسياري برخوردار بود. هيتلر تمام دارايي هاي او را مصادره كرد. اما او حتي اندكي به ثروت خود دلبستگي نداشت. وقتي ناشران كشورهاي مختلف از او خواستند تا زندگينامه خود را بنويسد و اعلام كردند كه انتشار اين زندگينامه ثروتي افسانه اي را براي او به ارمغان خواهد آورد؛ پيشنهاد آنها را رد كرد و چنين زندگينامه اي هرگز نوشته نشد. در اواخر زندگي هميشه لباس بسيار معمولي مي پوشيد و از پوشيدن لباس هاي رسمي خودداري مي كرد. در ديدار با رئيس جمهور آمريكا لباسي كاملا عادي پوشيده بود و جورابي به پا نداشت. وقتي خبرنگاران پرسيدند كه چرا هيچ وقت جوراب نمي پوشد؛ پاسخ داد: انگشت هاي پايم جوراب ها را سوراخ مي كند. خريدن جوراب هم دردسر بزرگي است. اين است كه به كلي از خير پوشيدن جوراب گذشته ام. در مورد حقوق انسان ها، آلبرت اينشتين اعتقاد داشت كه در سراسر تاريخ فرادستان و صاحبان سرمايه، ستم انسان به انسان را تحكم و تداوم بخشيده اند. او مي گفت: مبارزه براي تامين و تعميق حقوق انساني، مبارزه اي است پايان ناپذير كه در آن هرگز پيروزي نهايي به دست نخواهد آمد. اما دوري جستن و دست كشيدن از اين مبارزه يعني نابودي و اضمحلال جامعه بشري. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1384
|
|
||