تبليغاتX

گزيده مقالات علمي - فلسفي - روانشناسي - اجتماعي

آرمان و اندیشه
بهتر است به جای لعنت فرستادن به تاريكی، شمعی بيفروزي. ولو نتواني بالاي كوه بروي،در دره نمان.



 

برگرفته از : تاريخ تمدن  ويل دورانت – جلد دوم : يونان باستان – كتاب اول -  فصل ششم

 

نقاط تلاقي راه‌هاي تجارتي معمولا محل برخورد افكار و عقايد و رسوم ناموافقند و، از اين رو، موجد اصطكاك و تنازع و مقايسه و تفكر ميشوند. اعتقادات خرافي، بر اثر تصادم با يكديگر، بي اعتبار ميشوند، و سپس تعقل رواج مييابد. مردماني كه در ميلتوس و بعد در آتن گرد آمدند، به صدها ناحيه پراكنده تعلق داشتند و در نتيجه تجارت رقابت آميز و دوري از منازل و معابد اوطان خود از اسارت سنن به در آمدند و داراي مغزهايي فعال شدند. از اين گذشته، به اقتضاي تجارت، به شهرهاي دوردست مسافرت كردند و تمدنهاي ليديا و بابل و فنيقيه و مصر و جز اينها را دريافتند و از تنگ نظري بيرون آمدند. به اين ترتيب يونانيان بر هندسه مصري و نجوم بابلي و علوم اقوام ديگر دست يافتند، و دريانوردي و داد و ستد و علم جغرافيا و رياضيات و نجوم، به موازات يكديگر، پيش رفتند. از سوي ديگر، در نتيجه افزايش ثروت و آسايش، اقليتي توانست به كارهاي فرهنگي پردازد. اين آريستوكراسي فرهنگي از آزادي فكري برخوردار بود، زيرا چون جمع قليلي خواندن ميتوانستند، آزادي فكري اقليت انديشمند براي حكومت خطري نداشت و سركوبي آن لازم نبود. هنوز كاهنان مقتدر و كتب آسماني بر جامعه مسلط نشده بودند. حتي منظومه‌هاي هومر، كه بعدا از جهتي به صورت كتاب مقدس يونانيان درآمد، هنوز قوام نيافته بود. از اين رو شكاكيت و نشاط و طنز مردم يونيا تظاهر كرد. اول بار بود كه فكر انساني جنبه ناسوتي به خود گرفت و كوشيد تا براي مسايل جهان و انسان، پاسخهايي عقلي و سازگار بيابد.

 

با اين وصف، درخت فلسفه، هر چند كه ناگهان بارور شد، براي خود ريشه و ساقه اي داشت. دانش كهنه كاهنان مصري و مغان ايراني و شايد پارسايان هند، علوم لاهوتي كلدانيان، و اشعار فلسفي هزيود با واقع پردازي بازرگانان فنيقي و يوناني آميختند و جنبش فلسفي يونيايي را به وجود آوردند. اما پيش از آن نيز ((قانون))، كه فوق احكام بي حساب شخصي، فاروق اصلي علم و اساطير، و نيز شاخص حكومت استبدادي و دموكراسي است، در دين يونانيان راه داشت.

 

در تاريخ فلسفه يوناني دو جريان در جوار يكديگر امتداد مييابند. يكي جرياني است طبيعت گراي، ديگري جرياني است رازورانه. رازوري از فيثاغورس نشئت گرفت و با پارمنيدس هراكليتوس، افلاطون، و كلئانتس ادامه يافت و به فلوطين (پلوتينوس) و بولس حواري رسيد. طبيعت گرايي، كه نخستين مظهر آن طالس بود، به وسيله آناكسيماندروس، كسنوفانس، پروتاگوراس، بقراط، و ذيمقراطيس به اپيكور و لوكرتيوس انتقال يافت. گاه گاهي مرداني بزرگ چون سقراط، ارسطو، ماركوس آورليوس به قصد آنكه درباره مشكل پيچيده و سامان ناپذير زندگي، قضاوتي ناقص نكنند، دو جريان را با هم آميختند. اما خصيصه فايق اينان نيز همان خصيصهاي است كه سراسر فلسفه يوناني را در نورديده است خرد دوستي و خرد ورزي.

 

طالس در حدود 640 ق‌م زاده شد. زادگاه او محتملا ميلتوس بود و، بنابر مشهور، تباري فنيقي داشت. تعليم و تربيت او عمدتا در مصر و خاور نزديك صورت گرفت و، از اين رو، شخص او نمودار تاثير فرهنگ شرق در غرب است. ظاهرا، فقط به قصد تامين معاش روزانه، به سوداگري پرداخت. داستان اجاره و احتكار دستگاه‌هاي روغنكشي به وسيله طالس معروف است. بيشتر اوقاتش را صرف مطالعه ميكرد و سخت مجذوب كار خود بود، بدان سان كه شبي چنان سرگرم نظاره ستارگان شد كه به گودالي افتاد.

 

بنابر روايات، طالس يونانيان را با علوم رياضي و نجوم آشنا كرد، و در مصر براي سنجش ارتفاع اهرام تدبيري نيكو كرد: هنگامي كه سايه يك انسان با قامت او درست برابر بود، از اندازه گيري سايه‌هاي اهرام، ارتفاع اهرام را دريافت. سپس به يونيا رفت و درباره هندسه، كه علم منطقي جذابي است و جنبه منطقي دارد، به مطالعه پرداخت و برخي از قضيه‌هايي را كه بعدابه وسيله اقليدس جمع آوري شد، به اثبات رسانيد. اين قضايا هندسه يوناني را بنياد نهاد. مطالعاتي كه طالس درباره نجوم كرد، اين علم را از پيراست، از صورت ستاره شماري درآورد و به مغرب زمين رسانيد. دست به مطالعات فرعي چندي نيز زد.

محتملا به مدد مدارك مصري و محاسبات بابلي، كسوف بيست و هشتم ماه مه سال 585 ق‌م را پيشبيني كرد، و چون پيشبيني او درست درآمد، همه مردم يونيا به هيجان افتادند. اما نظريه او درباره جهان، برتر از نظريه مصريان و يهوديان آن عهد نبود. به نظر او، جهان نيمكره اي است كه بر پهنه بيكران آب تكيه زده است، و زمين گرده مسطحي است كه بر كف مسطح داخل نيمكره قرار دارد. فلسفه طالس ما را به ياد سخن گوته مياندازد كه گناهان (يا سهوهاي) آدمي از مقتضيات عصر اويند، ولي فضايل (يا ابتكارات) او از ذات خودش مي تراود.

همچنانكه موافق برخي از اساطير يوناني، اقيانوس (اوكئانوس) پدر همه مخلوقات است، مطابق نظر طالس نيز، آب اصل ابتدايي همه چيزها و نخستين هيئت و بازپسين صورت عالم است.

 

 اهميت فلسفه طالس در اين نيست كه همه چيزها را به آب تحويل ميكند، بلكه عظمت او در اين است كه همه چيزها را به يك چيز منتهي ميسازد، و نخستين نظام ((يك گرايي)) تاريخ مدون فلسفه را بار ميآورد. ارسطو نظريه طالس را از زمره ((ماده گرايي)) (ماترياليسم) ميشمارد. ولي طالس معتقد بود كه همه ذرات جهان جاندارند، و ماده و حيات، يگانه و جدايي ناپذيرند. در هر يك از گياهان و فلزات و نيز جانوران و آدمها، ((روحي)) جاويدان وجود دارد، و نيروي حيات با آنكه هيئتهاي گوناگون ميپذيرد، هيچ گاه نميميرد. طالس خوش داشت كه ميان زنده و مرده فرقي اساسي قايل نشود.

شخصي، به قصد آزردن او، پرسيد كه اگر حيات و ممات فرقي ندارند پس چرا او زندگي را بر مرگ ترجيح داده است طالس پاسخ گفت: ((زيرا فرقي بين آنها نيست.)) در پيري، بنابر اجماع، ملقب به خردمند (سوفوس) شد، و بعدا كه يونانيان براي خود هفت خردمند شناختند، طالس را نخستين آنان دانستند. از او پرسيدند كه چه كاري بسيار دشوار است. پاسخ داد: ((خودشناختن)). پرسيدند كه چه كاري سخت آسان است. جواب گفت: ((اندرز دادن.))

 پرسيدند كه كمال تقوا و عدالت در چيست. گفت: ((در آن است كه هيچ گاه آنچه را در ديگران عيب ميشماريم، خود نكنيم.))

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384  |